|
|
سه شنبه 28 مرداد ماه سال 1382 |
| یا فاطمه زهرا |
سلام
یکم :
میلاد نور مبارک باد .
در باره ی مادرم چه بگویم ...

... فاطمه ، فاطمه است ...
دوم :
روز مادر مبارک باد .
در باره ی مادر
روزنامه ی جام جم در بخش FUNGLISH روز ۲۶/۵
این توصیف قشنگو نوشته :
God could not be every where and therefore he made mothers
سوم :
روز زن ( همسر ) مبارک .
هر کی یارش همدله ( من این جوری دوست دارم ) جاش
تو بهشته ...
اگر خدا رو یاد می کنم ، اگر احساس خوشبختی می کنم ،
اگر سختی ها رو تحمل می کنم ، اگر ... و اگر ... و ...
همه و همه به خاطر نقش مثبتیه که همسرم تو زندگیم
داره ...
ّ هیچ وقت نتوستم حق مطلبو ادا کنم ...
چهارم :
روز مادر زن مبارک باد .
بدون شرح !
پنجم :
روز مادر مادر زن مبارک .
اغلب آقایون جوونی که همسر و مادر همسرشون فرزند
اول خانواده هستن منظور منو می فهمن ...
ششم :
روز مادر بزرگ مبارک .
مادر بزرگا همیشه و همه جا مایه ی برکتن .
خدا این برکاتو از هیچ خانواده ای نگیره .
هفتم :
روز زن ( عام ) مبارک .
زنان را موجوداتی قابل ستایش ( با پرستش اشتباه نشه )
می دانم .
اگر خداوند پس از آفرینش آدم به خود تبارک الله گفته ...
که گفته ...
پس ببین بعد از آفرینش حوا به خود چــــــــه گفته !!! ....
هشتم :
امیدوارم از برکات این روز نصیب من و شما هم بشه ...
سربلند بمانید و ایرانی .
|
|
|
|
یکشنبه 26 مرداد ماه سال 1382 |
| عمو بد براون |
سلام
یک :
منت خدای را عز و جل که طاعتش ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
دو :
قسمت نظرات این وبلاگ عــادی هم بالاخره با همت و
لطف دوست دلسوزم صنم راه اندازی شد .
راستش خودم عرضه ی این جور کارا رو ندارم ...
فکر می کردم تو اولین روز قسمت نظرات پر از
راهنمایی و انتقاد و فحش و نفرین و تعریف و ...
بشه ... اما ...
نمی دونم با چه زبونی از صنم دلسوز و مهربون تشکر کنم
فقط می تونم بگم حسابی شرمندم کردی ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سه :
بالاخره دوست عزیزم مرتضی رو هم پیدا کردم ...
راستش اصلا گم نشده بود ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
چهار :
جام جم ( ۲۵/۵ ) برای نخستین بار منتشر می کند :
جرج کندی یانگ قائم مقام وقت اینتلیجنس ( یا ت )
سرویس طراح اصلی کودتای ۲۸ مرداد .
در میانه (؟!) عملیات کودتا آمریکا تصمیم به ترک آن گرفت
ولی تمامی مکاتبات سیا ( ی بی گناه ) با تهران از طریق
ایستگاه اینتلیجنس سرویس در قبرس انجام می شد (؟!)
یانگ ترتیبی داد تا ارسال پیام مقامات ( ساده ، کودن و
فریب خورده ی ) آمریکایی به مامورانشان در تهران به تاخیر
افتد ( !!!!!! ) و تنها پس از سقوط مصدق و اعاده قدرت
شاه به دست ایشان برسد .
آخـــــــــــــــــــی ...
دل آدم برا مظلومیت این آمریکاییها کباب می خواد ...
...
ظاهرا قرار شده تصویر معتدلتری از آمریکا توسط
رسانه های ارزشی خاص ایجاد شود که می تواند
زمینه ای برای ...
در آینده بهتر می توان اظهار نظر نمود . اما این حقیر
به عنوان یه شهروند عـــــادی این مرز و بوم در حال حاضر
نمی دانم :
- این موضع گیری از نتایج مذاکرات ثمر بخش با جاسوسان
آمریکایی و اسرائیلی در آتن و ... است ...
یا ...
- به دلیل نمک نشناسی عمو خوب قهوه ای ( نیک براون )
و هم وطنان نان به نرخ روز خورشون که مرتب با دولت
تساهل و تسامح ( = بی غیرتی ) جناغ می شکنن ...
یا ...
یا ...
امیدوارم این تحرک تازه زمینه ساز لیسیدن پوتین کسی
نباشه ...
در هر حال این موضوع بهانه ای شد تا عکس مرحوم مصدق
( البته یک عکس خاص از وی ) را در یک روزنامه ی ارزشی
ببینیم ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
پنج :
بازم طولانی شد ببخشید .
|
|
|
|
سه شنبه 21 مرداد ماه سال 1382 |
| من خوشبختم |
اول سلام
دوم :
من خوشبختم ؛
چرا ؟
من خوشبختم ؛ زیرا گاهی اوقات گرسنه می مانم و لازم
نیست برای درک رنج گرسنگی محرومان منتظر ماه مبارک
رمضان بمانم ...
من خوشبختم ؛ زیرا گاهی اوقات پول کافی برای گرفتن
آژانس ندارم و مجبور می شوم با مترو یا اتوبوسهای
شرکت واحد در میان هموطنانم رفت و آمد کنم ...
من خوشبختم ؛ زیرا گاهی اوقات اشتباهات فاحشی را
مرتکب می شوم که باعث پشیمانی و عذر خواهی از
خود ، خدای خود یا دیگر همنوعانم می شوند ...
من خوشبختم ؛ زیرا زبان چرب و نرم و عقل عاقبت اندیشی
که ضامن پیشرفت ناگهانیم باشند ندارم ...
من خوشبختم ؛ زیرا زمانی که عزیزانم بیمار می شوند
چاره ای جز دعا برای مداوای آنان نمی یابم ...
من خوشبختم ؛ زیرا یک ایرانی عـــــــــــادی هستم ...
من خوشبختم ؛ زیرا خدایی دارم که هر طور بخواهم
با او سخن می گویم ، هر طور بخواهم از او یاری می جویم
و هر طور بخواهم .... چرا که او خود به امثال من گفت :
هیچ ترتیبی و آدابی مجوی
هرچه می خواهد دل تنگت بگوی
... حساب و کتابش را هم بعدا پس خواهم داد ...
... بدون جر زنی و ...
من خوشبختم ؛ زیرا تا به حال به هرچه از صمیم قلب
علاقه داشته ام ، رسیده ام ... ( شاید به همین دلیل است
که از مال دنیا چیز زیادی ندارم و ... ) و این را از فضل او
می دانم ...
من خوشبختم ؛ زیرا ...
من خوشبختم ؛
من خوشبختم ؛ زیرا از صمیم قلب احساس خوشبختی
می کنم .
من خوشبختم ؛ زیرا برای همه ی همنوعانم آرزوی
خوشبختی می کنم ...
و من خوشبختم ؛ زیرا دوست دارم هندونه های شیرین و
خنک و تو سرخ قسمت همه ی انسانها باشه تا جیگر
همه مثل جیگر خودم از خوردن آن حال بیاد و ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سوم :
نمی دونم مطلب روز سه شنبه سی و یکم تیر ماه منو
خوندید یا نه ...
چیزی که می خوام بگم با اون نوشته در ارتباطه :
روز شنبه که به خونه برگشتم پای تلویزیون برای استراحت
دراز شده بودم ، حوصلم سر رفت اونو ( تی وی رو ) روشن
کردم ...
نماز جمعه ی قم رو پخش می کرد ... به دلیل علاقه ای که
به آن پیرمرد روحانی دارم کانالو عوض نکردم ... داشت
در مورد مصوبه ی مجلس در مورد پیوستن ایران به
« کنوانسیون جهانی رفع تمامی اشکال تبعیض علیه زنان »
( یا یه اسمی مثل این ) صحبت می خوند !!!
با توجه به شناخت مختصری که از شنیدن بعضی
خطبه های قبلیشون نسبت به افکار ایشون داشتم ،
حرفایی رو که در ملامت نمایندگان مجلس می شنیدم
نمی تونستم باور کنم حرف خودش باشه ...
تا این که متوجه شدم این صحبتا رو داره
از روی نوشته می خونه ...
آه ای روحانیت شیعه ....
واقعا که چه امیدها به شما داشتیم و داریم و خواهیم ...
چگونه به خود بقبولانم خطیبی که دو خطبه ی بلند و
کوتاهو یک نفس و از حفظ ادا می کنه این مطلب
خیلی کوتاهو نتونسته به خاطر بسپره و مجبور شده
یاد داشت کنه !!!
و چگونه چنین مرد مسن و فارق از تعلقات مادی ...
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
چهارم :
چند وقته از هندونه ی عزیز چیزی ننوشته ام ...
خوب تا آخر تابستون وقت دارم ... ولی دلم می خواد
زودتر تمرکز بگیرم و چیزایی رو که به اون یار دلنواز
مربوط می شه رو به یه جاهایی برسونم که بشه
تمومش کرد ...
حیف که از کامنتهای دوستان خوبم محرومم ... چون
واقعا در تمرکز گیری خیلی کمکم می کرد ...
راهنماییهای دوستان عزیزی مثل :

دانیال محبوب ، صنم دلسوز ،مهرانای خوش فکر ،
گندمزار نکته بین ، دلگرفته ی پر محبت ، امید آن لاین
با مرام ، پرهون پر احساس ، پریدخت شاعر مسلک ،
برادر علی موشکی و نظامی که برام حکم نفس لوامه رو
داره ، یاشار فرهیخته که هرچند به دلیل سواد پایینم
بیشتر حرفاشو نمی فهمم ولی از دوستی با او افتخار
می کنم ، مرتضی اون یار وبلاگ فروخته که آرزوی
هم صحبتی مجددشو بی صبرانه دارم ، پریا - عسل -
هاله - عمو رضا - فرهاد - سیا سمبو - آرمین - شکلات -
هندونه - ناناز - خسرو پرویز - پیر مغان و همه و همه ی
دوستای
عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادی
ایرانی دیگرم که همگی برام عزیزن و از هر کدوم نکته ها
آموخته ام ؛ تا به حال خیلی به دردم خورده و امیدوارم
دوباره این نعمت خدایی بهم رو کنه ... چرا که :
« همه چیز را همگان دانند »
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
پنجم :
خیلی حرف نوشتم پس ؛
خوشبخت و ایرانی و سربلند باشید
|
|
|
|
پنجشنبه 16 مرداد ماه سال 1382 |
|
سلام
من برگشتم
من از مسافرت برگشتم
من خسته و کوفته برگشتم
هیچ مسافرت خوب و لذت بخشی نبود
با یه برنامه ریزی کاملا حساب شده به مسافرت رفتم
اما آنچنان اتفاقات دور از ذهن که احتمال رخ دادنشون کمتر
از پنج در صد بود پشت سر هم ردیف شدن که تمام
برنامه ها رو به هم زدن .
هربار با به هم خوردن برنامه و با توجه به شرایط
جدید دوباره برنامه ها رو اصلاح می کردم
تا اصل پویایی در برنامه ریزی رو
رعایت کرده باشم .
اما ... اما ...
اما فردا که سر ساعت مقرر برای اجرای برنامه ی جدید
آماده می شدم ؛ بازم یه اتفاق دور از ذهن دیگه و ...
خلاصه که تنها خاصیت این مسافرت این بود که
( جدا از صرف هندونه های شیرین و تگری )
فهمیدم کوچکترین و ضعیفترین احتمالات
هم به همان درصدی که احتمال
وقوع دارن ،
ممکنه حادث بشن .
یعنی تا احتمال چیزی دقیقا مساوی صفر نباشه
نمی تونیم اونو صفر حساب کنیم .
پس بهتره تو برنامه ریزیهامون به هر یک از احتمالات
کوچک دور از ذهن هم در صدی احتمال وقوع
بدیم و برنامه رو برای زمان بروز اونا
منعطف تنظیم کنیم ...
فعلا خیلی خسته ام ...
این بلاگ اسکای هم که کلی بهش می نازیدم
با برداشتن قسمت نظرات حسابی حال همه رو گرفته
حس می کنم شدم مثل یه گربه ی بی سبیل ...
یا ...
با ای میل هم زیاد حال نمی کنم چون می دونم
تو نوشتن کلمات فارسی با استفاده از حروف انگلیسی
حتما حتما اشتباه می کنم و غیر از اون ؛ اصلا از
چنین کاری خوشم نمیاد ...
برای یکی از دوستای خوبمون از سایت بی مکث یه
ای میل فارسی آزمایشی فرستادم و کلی خواهش و تمنا
کردم که اگه خونده می شه جوابمو بده .
امروز دیدم که جواب داده ازش ممنونم ولی فونت اونو
کامپیوترم نمی خونه و یه سری حروف عجیب و غریب
رو نشون می ده که قابل خوندن نیست .
از اون دوست مهربون تشکر می کنم و ...
امیدوارم بلاگ اسکای هرچه زودتر کامل بشه که دیگه
نیازی به ای میل نباشه .
راستی این موجود نورانی رو می شناسید ؟

این دوست جدیدمه .
بعدها بیشتر راجع بهش می نویسم ...
آبی و آسمونی و ایرونی باشید .
|
|
|
|
پنجشنبه 9 مرداد ماه سال 1382 |
| هندونه ۱۰ |
سلام
اطلاعاتی جالب در مورد هندونه :

فعلا ... |
|