عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287179

Powered by BlogSky.com


خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 23 مهر ماه سال 1382
زن ایرونی
سلام


می خوام گاهی اوقات یه کم در باره زن ایرونی بنویسم ...


من فقط نظر خودمو می نویسم ...


به هیچ وجه ادعا نمی کنم تموم چیزایی که


خواهم نوشت  واقعیت دارن ...


ولی دوست دارم که واقعیتها این جوری باشن ...



داستان پر  ( feather ) رو خوندین ؟


...

نمی دونم چرا وقتی می خواستم شروع به نوشتن


کنم یاد اون داستان افتادم ...


شاید برای اینه که « پر » اولین داستان عاشقانه ای


بوده که تو کتابا خوندم ...


...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰



...


...


...



 ... من دوستش داشتم ...  






من عاشقش بودم ...  







من طاقت دیدن ناراحتیشو نداشتم ...   






هیچ چیز به جز او برام مهم نبود ...  



۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


...



... باهاش احساسی عاطفی حرف زدم !!!


بهش گفتم اعتراف کنه .


قاضی  گفت فقط تویی که می تونی اونو به حرف بیاری .


گفت  خردش  کن ، از خودت نا امیدش کن .


گفتم دست از سر من بردار ...


بیا اعتراف کن ...


بیا اعتراف کن و من و بچه هامو نجات بده ...


  تو بی شرف (    ) زندگی منو به هم ریختی ...



شکوندمش ...



حتی عصبانی شدم و می خواستم بزنمش ...


نگهبانها و ... هی به او می گفتن ...


این ... همون بازیکن معروفه  ...



اذیتش نکن ...


کمکش کن ...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


...


...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


...   


... من اعتراف می کنم ...




...





             ...  من قاتلم    !!!!!!!




۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰




تا بعد




....



ایرانی باشید و سربلند .


دوشنبه 21 مهر ماه سال 1382
یه خبر خوب دیگه
سلام


یه خبر خوب
         



به شرطی که بعدش برگردید و یه نظرم اینجا بزارید ...



سربلند باشید و ایرانی .



یکشنبه 20 مهر ماه سال 1382
تبریک و تبریک و بقیش دیگه خصوصیه



سلام 



           عیدتـــــــــــــون مبـــــــــــــارک


             (ضمنا افتخار کسب جایزه نوبل توسط خانم عبادی رو

              هم تبریک می گم ...

             زحمتشو یکی دیگه کشیده افتخار مجانیشم
 
            بعضیامون قبول نداریم !!!! ... بابا واقعا آخر شیم ...... ) 




              مژده ای دل ...





                                       که مسیحا نفسی می آید ...




از اینجا به بعدش یه صحبت خونوادگیه ... لطفا نخونین ...












آقای من ؛

 درنگ نکن و بیا ...

آقا جون دلم گرفته ... امشب آسمونا در جشن تو نور افشانه ...





ولی من نمی دونم چرا دلم گرفته ...




پس به خاطر دل مسیحت ؛

درنگ نکن و بیا ...

می گن وقتی بیای انتقام مظلومای زمونه رو از ظالما

می گیری ...

من جزو ظالمایی هستم که با سکوتم و ترسم و ... به خودم
 
ظلم کردم و آرزو می کنم تو انتقام منو از من بگیری ...

پس درنگ نکن و بیا ...

می گن وقتی میای که دنیا پر از ظلمه ... دین خدا وسیله ی

کسب معاش و قدرته ... علمای دین ..........

ما داریم اون روزا رو می بینیم ... یعنی ازین بدترم می شه ؟

پس درنگ نکن و بیا ...

جد من و تو پیام آور دین رحمتی بود که همه رو از ظلمات

به سوی نور هدایت می کنه ...

ولی امروز آزادی رو ... منع شکنجه رو ... انسان دونستن زنها

رو ... ابراز عقیده رو ... تفکر و تعقل رو ...  انتقاد رو ... و حتی

نامه نوشتن به  حاکم رو خلاف دین می دونن ... یعنی از
 
این بدترم ممکنه ؟

پس درنگ نکن و بیا ...

می گن وقتی بیای علمای دین تکفیرت می کنن ...

نگران نباش ... ما الان داریم کسانی رو که می تونن

به راحتی این کارو انجام بدن ...

پس درنگ نکن و بیا ...

آقاجون تو بهتر می دونی که ما فامیلات چه قدر بی حرمتی

می بینیم ...

همین که می فهمن یکی سیده سعی می کنن یه جوری

دلشو بسوزونن ..

اونی که با حکومت مخالفه  می گه هر چی بدبختی تو این

مملکته زیر سر همیناس ...

اونی هم که موافقه ...

حتی اونی که ظاهرا تو غم و شادی اهل بیت گلوشو جر می ده

و عربده ی  «  ... جان » ، « ... جان » اون گوش عالم و آدمو

آزار می ده ... فوری می گه خوب سیده که باشه ...

بنی صدرم سید بود ... سید ضیا هم ...

بدون هیچ حفظ حرمتی ... بدون هیچ شناختی ... انگار که ما

به اندازه ی یه موجود عادی  مستحق احترام نیستیم ...

(مسیح انتظار احترام به خاطر نسبشو نداره ... فقط تحقیر به
 
خاطر این موضوعه ، که ناراحتش می کنه )

ظاهرا سادا ت علوی قدر و منزلت دارن ولی خودت بهتر

می دونی که مسیحت چی می گه ...

پس درنگ نکن و بیا ...

تو خودت می دونی بعضی از اعمالی که عده ای به نام دین

انجام می دن به قدری به جایگاه دین جدمون لطمه زده که

دشمنای دین با هزار سال تبلیغ و دروغ و نیرنگ قادر به انجام

چنین کاری نبودن ...

حالا که هنوز کور سوی ایمانی توی دلا مونده ...

پس درنگ نکن و بیا ...

من که می دونم  میای ...

هر نوع تحقیری رو هم که به خاطر این عقیده بهم تحمیل

بشه تحمل می کنم ...

ولی ....


پس درنگ نکن و بیا ...


       
                 


چهارشنبه 16 مهر ماه سال 1382
همدلی + هم زبونی = ...


سلام


یک : 

                     مژده                      مژده


صنم مهربون  برگشته ...

با یه عالمه حرفای خوب و قشنگ و عمیق .

بشتابید که تاخیر موجب زیان است .


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


دو :

                         گسترش فرهنگ هندونه ای


یاس نو ۱۵/۷ از قول کمال تبریزی نوشته :


                      
سینما مثل هندوانه است
 

             گاهی سرخ در می آید گاهی سفید !!


آقا ... پس این امید آنلاین پلیس ادبی کجاس ؟ ...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


سه :


از تمام دوستای خوبم که به من و عموزاده ی عزیزم

محبت داشتن ممنونم ...

خوب ... در مطلب قبلیم دو موضوع مطرح بود ...

همدلی و همراهی با یه انسان و یه هم وطن دور از

وطنی که به هر دلیل دلش گرفته کم اهمیت تر از هیچ

کاری نیست .


و دوم این که :


برای رسیدن به اهداف بزرگ لازم نیست که هر گاممون

به بزرگی پونصد قدم عــــــادی باشه ...

اگه می خواهیم با هم دوست باشیم ، وحدت ملیمونو

تقویت کنیم ، در جامعه وفاق رو شاهد باشیم ، انسجام  و

همبستگی با هم داشته باشیم و ... تا دست به دست هم

دهیم به مهر ...

« باید » نگران دل دلگرفته ها باشیم ...

شاید فردا خودمون دلگرفته ی بعدی باشیم ...

باید تمرین کنیم و تمرین کنیم و تمرین ...

تا جایی که از غم هم دلمون بگیره و از شادی هم شاد

بشیم ...

دانیال پر طرفدار و دوست داشتنی برام نوشته :


 « ... مسیح عزیز


شاید در عالم مجازی ما اینقدر با هم خوب هستیم


بگذار تمرینی باشد برای خوبی ها ... »

واقعا ازش ممنونم .

اصل موضوع همینه .

مطمئنم هر کدوم از ما اگه همدیگرو تو یه مجلس ببینیم

در صورت نداشتن آشنایی قبلی باید به هم معرفی بشیم

تا بتونیم تشخیص بدیم کی به کیه ...

اما بعداز یاد گرفتن اسمها ...

آنچنان روحیات و علایق و دانسته ها و توانائیهای همو

می دونیم که انگار سالها با هم زندگی کردیم ...

در حالی که ممکن بود در عالم واقعی بعضیامون حاضر

نشیم حتی به هم سلام کنیم ...


 ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


چهار :

ریاست محترم قوه قضائیه فرموده بودن که امروزه وضع

زندانهای ما از زندونای تموم دنیا بهتره ...

خوب خدا رو شکرکه حداقل زندونایی آباد و آزاد !!! داریم

که اگه از وضع موجود جامعه ناراحت شدیم میتونیم با یه

خلاف کوچیک از امکانات و رفاه !! موجود در اونا بهر مند

بشیم ...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


پنج :

یه مطلب هندونه ای روز دوم شهریور نوشته بودم که
 
نیمه کاره موند ...

آخرش این طوری نا تموم موند :

...


اما عمرش بهش وفا نکرد و        ...


او قبل رفتنش سفارش کرده بود که


...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شش :


یه مطلبم روز۵/۶ درمورد شکنجه نوشتم که هنوز کامل

نیست ...

در ضمن قول داده بودم که جواب دوستای خوبمو بدم ...



۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


هفت :


داستان « تو همونی که یه روز » ی که روز ۲۷/۶


نوشتمم قول داده بودم تکمیلش کنم ...


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰


هشت :

۵ و ۶ و ۷ رو برای این نوشتم که بگم قولام یادمه ...

ولی کمی تمرکز لازم دارم ...

...

پس تا اون موقع ...


سر بلند و ایرانی باشید .




۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بعد از خداحافظی :


دوباره سلام ؛


دلم می خواد اینو هم اضافه کنم :


 ......به امید آزادی افسانه نوروزی از زندان ....

 

فراخوان سازمان عفو بین‌الملل : صدای خود را بر علیه اعدام قریب‌الوقوع افسانه نوروزی رسا کنید

کار بدیه ؟



شنبه 12 مهر ماه سال 1382
فقط به خاطر تو



سلام


من یه گوشه ی دنیا یه فامیل دارم ...

من پسر عموشم ...

اونم قاعدتا عموزاده ی منه ...

ولی نمی دونم دختره یا پسر !!!

اون قدر دلش گرفته که اسمشو گذاشته دلگرفته ...

اما این روزا دلش بیش از پیش گرفته ...

این قدر که من نمی تونم چیزدیگه ای بنویسم ...

بیاییم با
دل دلگرفته ی ایرونی ناز ؛ همدل و همراه بشیم .


و ...


سربلند و ایرونی بمونیم .




   1      2    >>