سلام
یکم : تشکر ؛
خوب بالاخره این وبلاگ حقیر و عــــــــــــــادی هم پنج رقمی شد منظورم تعداد بازدیدکنندگانشه ... یه تشکر مخصوص برای ده هزار نفر اولی که از این وبلاگ عادی دیدن کردن همین طور اون میلیاردها نفر بعدی !!!
دوم : جشن ؛ ای قشنگ سازها ، آوازها
روزهای بی عزا را عشق است !!!
سوم : تاجگذاری !!! ؛
... امپراطور مرد ؛ ( بهت و ماتم حضار )
زنده باد امپراطور جدید ( یه کف مرتب !!! )
فیلم شاهزاده و گدا رو دیدین ؟ اونی که دیشب سیمای ... پخشش کرد البته سانسور زیادی به خرج داده بودن اما این قسمتو لازم نبود سانسور کنن خوب اون قصه مال یه ملت عقب مونده ای بود که هنوزم که هنوزه امپراطور!!!؟؟؟ دارن
این دو سه روزه بارها و بارها کلمه ی تاجگذاری رو شنیدم تو کوچه ، تو خیابون ، تو تاکسی ، تو شرکت ، تو ... نمی دونم چرا به این کلمه حساسیت دارم مخصوصا وقتی می شنوم که می گن روز بعد از شهادت امام حسن عسگری روز تاجگذاری امام زمانه !!!
...
( اون سه تا نقطه رو می بینین ؟ شاید بیست دفعه بیشتر ، جاش یه چیزایی نوشتم و پاک کردم نمی دونم چرا بیخودی !! جوش میارم ... باشه واسه یه وقت بهتری که شاید بتونم در باره ی اون سه نقطه و چیزایی که خودسانسوری کردم با آرامش بهتر و بیشتری بنویسم )
...
چهارم : درنگ؛
نه در زمین
نه در زمان
جای درنگ است
بیا
که وقت تنگ است
مرا
حوصله تنگ است ... مرا حوصله تنگ است پنجم : آینه ؛
بالاخره بعد از مدتها تونستم یه روز زود از شرکت جیم شم وخودمو ساعت شیش بعد از ظهر به خونه برسونم ... ... - ناهار خوردی ؟ - نه وقت نشد ... - بشین یه چیزی بخور - نه همین چائیو که بخورم کافیه ... چایی شرکت طعم صابون لوکسای قدیمو می ده !!! - ... - می رم دوش بگیرم ... می خوام برم سلمونی ...
بالاخره ساعت 5/6 رسیدم سلمونی و ممد آقا گفت بشین این آقا جوادو راه بندازم تا نوبتت بشه با مجله جوانان سر خودمو گرم کردم نمی دونم مال چند وقت پیش بود ولی تنها چیزی که برای من اهمیت نداره تاریخ مجله ها و حتی روزنامه هاس ... چند وقت پیش که رفته بودم اهواز یه روزنامه پیدا کردم که مال سه سال پیش بود ... حتی آگهیاشم خوندم ... - آقا مسیح بفرمایین نوبت شماس خوبه ؛ تو کمتر از نیم ساعت نوبتم رسید ... شانس آوردم ... عادت ندارم یا روم نمی شه یا خوشم نمیاد یا می ترسم تو آینه ی آرایشگاه نگاه کنم . به همین خاطر بیشتر وقت اصلاح سرم پایینه و به پیش بند سورمه ای که بالاش گلومو فشار میده خیره می شم و سیاه شدنشو با مو ریزه ها نگاه می کنم و گاهی چرت می زنم و چندبارم خوابم برده !!! اما این دفعه یهو سردم شد ... حس کردم داره برف میاد ... زیر چشی از تو آینه ، پشت سرمو دید زدم اولین چیزی که به چشمم خورد ساعت دیواری بود که ساعت ۵ بعد از ظهرو نشون می داد ... بعد از تو پنجره بیرونو دید زدم ... نه ؛ از برف خبری نبود ... پس این سفیدیای روی پیش بند چی بودن ؟؟؟ یه نگاه دیگه کافی بود که بفهمم مو خورده های سفیدی که از سرم ریختن توهم برفو سرمارو برام ایجاد کردن نکنه پیر شدم ؟ نکنه موهام سفید شدن ؟؟؟ با ترس و لرز به تصویر مسیح که تو آینه افتاده نگاه کردم نه هنوز جوونه هنوز موهای سفیدش زیاد به چش نمیان اما وجود دارن دلم براش سوخت ... تا پارسال موی سفیدی تو سرش نبود ولی ... آه که چه زود پیر می شیم و چه زود زندگیمون تباه می شه این رهگذار عمر چه سیر پرسرعتی داره یه جاده ی یه طرفه که هیشکی توش حق دور زدن نداره کاش می شد یه سال به عقب برگردم تا بتونم اون سال سخت و طاقت فرسا رو با تدبیر بهتری بگذرونم خدایا چی می شد اگه می تونستم زمانو به عقب برگردونم یاد زمان که افتادم به تصویر ساعت پشت سرم تو آینه نگاه کردم ساعت یک ربع به پنج بود !!!!!!! یک ربع به پنج ؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی؟ من که یه ربع به پنج تو شرکت بودم و تازه می خواستم جیم بشم من که ساعت شیش تازه رسیدم خونه و رفتم دوش بگیرم من که ساعت شیش و نیم تازه اومدم سلمونی من که یه ربع پیش تو آینه دیده بودم ساعت پنجه !!!!!!! ای بابا یه ربع پیشم نباید ساعت پنج بوده باشه ساعت پنج من تازه از شرکت بیرون اومده بودم نکنه آرزوم به حقیقت پیوسته ؟ نکنه ساعتا واسه دل مسیح دارن به عقب برمی گردن ؟ نکنه خدا فرصتی دوباره بهم داره می ده نکنه اگه بازم از تو آینه به ساعت نگا کنم جوونتر از قبل شده باشم ؟ چی ؟ چی گفتم ؟ از تو آینه ؟ ... توصیه می کنم از تو آینه به زندگی نگاه نکنین
ششم : مادر ؛
چند دقیقه پیش پای کامپیوتر خوابم برد خواب مادربزرگمو دیدم که با موتور به دیدنش رفته بودم خیلی خوشحال شده بود به زور پولی بهم داد که بنزین بزنم البته من موتور ندارم ولی مثل اینگه خبر گرونی بنزین به اون دنیا هم رسیده !!! خدا روح همه ی مادر بزرگا و پدربزرگارو شاد کنه
هفتم :
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست که تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فروستنام
هشتم : مصائب مسیح ؛
هرکی فیلم مصائب مسیحو دیده ازش تعریف کرده و میگه فیلم خوبیه ما که ندیدیم !!! شایدم خوب فیلمیه ولی مسلما واسه مسیحی که این همه مصیبتو می کشه این یه فیلم نیست ... یه زندگیه ... یه واقعیته ... یه رنجه ... یه عذابه !!!
امیدوارم مصائب مسیح و همه ی دوستاش به زودی تموم بشه
نهم : زن ایرونی ؛
مثل اینکه نوشته های یه مرد ایرونی در مورد زن ایرونی بیش از اونی که فکرشو بکنی حساسیت و سو تفاهم ایجاد می کنه
می خواستم بازم در مورد زن ایرونی بنویسم که کامنتای خانومای محترم مانع شد
باشه تا یه کم « رو » ذخیره کنم بازم بنویسم از زن ایرونی
اما از همه ی خانومای عزیز می خوام که به پاسخ مختصری که برای کامنت زیبای دوست مشترک و عزیزمون صنم خدایی تو مطلب قبلی نوشتم مراجعه کنن تا شاید کمی از گناه ناکرده ی این حقیر عادی در نظرشون پاک بشه
اگه مسیح از زن ایرونی می گه واسه اینه که زن و مردو انسان می دونه و در انسانیت هیبچ فرقی بین اونا نمی بینه ولی وضع اسفباری که تو ایران داریم مسیحو آزار می ده و دلش می خواد اگه بتونه با شناختی که از زنهای ایرونی داره ، زنهای آینده ایرانو کمی بیدارتر کنه ... هر چند که مخاطب زیادی نداره ...
دهم : ۱۰ فرمان ؛
عمو هندونه ی عزیزم نوشته هامو به ده فرمان تشبیه کرده بود و به عدد ۱۰ که رسیدم یادش افتادم ... بابا بی خیال ... این مسیح حقیر عادی کوچیکتر از اونیه که فرمون داشته باشه ...
یازدهم : فعلا ؛
سربلند بمونین و ایرونی
|