عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287150

Powered by BlogSky.com


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 تیر ماه سال 1383
آزادگی ما و حقوق دیگران


سلام


اول : آپدیت ؛

اومدم آپدیت کنم که آپدیت کرده باشم . فقط همین


دوم : سعید نامه (۴) ؛

شده تا حالا به چیزی اعتقاد کامل و راسخ داشته باشین ولی چیز زیادی در موردش ندونین؟!
یا این که با  چیزی به شدت مخالف باشین بدون این که ازش چیز زیادی بدونین ؟!!!

شده تا حالا کاریو که اطمینان دارید درسته و به نفعتونه انجام بدین و بعد بفهمین که دیگری پشت این قضیه بوده و برای رسیدن به منافع خودش این طور به شما القا کرده که انجام این کار به نفع شماست ؟

شده تا حالا کاریو که فکر میکنین به نفع دوستتونه از روی رفاقت انجام بدین و بعد بفهمین بزرگترین ضربه رو بهش زدین ؟

شده تا حالا برای سعادت و پیشرفت جامعه و همنوعانتون کاریو انجام بدین که بعد بفهمین کارتون نتیجه ی عکس داشته ؟

خدا اون روزو نیاره

...

یکی دیگه از خاصیتهای مشترک سعیدها اینه که به شدت مرد عملن .
اونا نمی تونن شاهدی بی تفاوت در برابر مسائلی باشن که به نظرشون درست نمیاد .
اونا برای « اصلاح » وضع موجود دست به هرکاری می زنن
از اعتراض و فریاد و فحش گرفته تا قتل و ...
... و تا تحریک دیگران ...

می شه گفت اونا تکلیف و رسالتی بردوش خودشون می بینن برای اصلاح وضع موجود که قادر به شونه خالی کردن از اون تکلیف نیستن .

البته گاهیم مثل هر انسان دیگه ای اسیر خصایص انسانی مثل کینه ، حسد ، قدرت طلبی و سودجویی می شن که معمولا اونا رو توجیه می کنن و در راستای هدف متعالیشون تعبیر می کنن

...

سوم : مقاومت !! :

دوست عزیزی برای مطلب قبلیم کامنت گذاشته بود که :

خوب هر کسی یه سری اعتقادها داره! چرا باید یه عده بیاند و کاسه کوزشون رو بهم بریزند آخرش هم یه حکم ارتداد و اعدام واسش بدند؟ اگه راست میگند خودشون رو که بعد از ۲۵ سال از طرف مردم مرتد شدند اصلاح کنند که باعث برخورد خیلی ها من جمله خود من با اسلامشون بشه؟

دوست من ؛
این که کلیسا تو قرون وسطی باعث تیره بختی انسانها  در غرب شد ، باعث نشد مردم از دین برگردن و مسیحیتو زیر سوال ببرن
درسته که خیلیا دینو به حاشیه ی زندگیشون روندن اما الان می بینیم که با گذشت قرنها از اون دوران هنوز که هنوزه اکثر غربیا معتقد به دین مسیحن 
اون موقع که روحانیون مسیحی پدر ملتو درمیاوردن به نظر شما درست بود که یه نفر بیاد مسیح بودن مسیحو زیر سوال ببره ؟
در هر حال مسیح یه واقعیت تاریخیه
مسیح در طول تاریخ به عنوان انسانی شناخته شده که تمام خوبیها رو داشته و تموم بدیهارو از خودش دور کرده
همین طور زرتشت و موسی و محمد و ...
این که ما با چیزی مخالف باشیم دلیل نمی شه که سعی کنیم بهش توهین کنیم
حتی اگه به درستی روایات تاریخی هم اعتقاد نداریم باید دلایلمونو در رد نظر غالب ارائه کنیم نه این که از خودمون یه چهره ی بی منطق ارائه بدیم که باعث شکستن قلب دیگران بشه

نمی دونم چه منطقی به ما حکم می کنه که برای مقابله با نامهربونیهایی که از عده ای می بینیم و حتی برای رسوا کردن اونا بیاییم و با توهین به افکار خیل زیادی از همنوعانمون چهر ه ای از خودمون ارائه بدیم که مطلوب دشمنامونه !!!
اگه کاری از مخالفینمون می بینیم که نمی پسندیم و خودمونو محق می دونیم باید با منطق و استدلال حقانیت خودمونو ثابت کنیم تا دیگران هم حقو به ما بدن نه این که خودمونو طوری نشون بدیم که حتی کسی مایل به خوندن یا شنیدن حرفمون نباشه

...

چهارم : حقیقت اعمال ؛


عمو هندونه ی عزیز هم برای مطلب  قبلیم کامنت گذاشته بود که :

مسیح جان پیدا کردن حقیقت اعمال دیگران تقربا کاریست نا ممکن .. اینکه ما بفهمیم بقیه برای چی و چرا یه کاری رو انجام میدن یا اصلا اون کار کار خود اونا بوده همش بر اساس حدس و برداشت و فکر ماست . در اصل هیچ کس غیر از خود طرف نمیدونه که چیکار میخواد بکنه ...

واقعا به این حرف او ایمان دارم
اما می شه نتیجه ی اعمال دیگرانو پیش بینی یا حس کرد
اگه نتیجه عمل من باعث بشه که فشار روی وبلاگ نویسای داخل کشورم ایجاد یا تشدید بشه باید به نحوی متوجه این موضوع بشم تا شاید تجدید نظری در رفتارم بکنم
البته اگه منظور من دقیقا همین ایجاد بهانه نباشه !!!


پنجم : توهین ؛

دوست بزرگوار دیگه ای که همیشه نظراتش برام جالب و محترم بوده و با این که از عقایدش چیزی نمی دونم اما به شدت باهاش احساس تفاهم و هم فکری می کنم برام نوشته :

... توهین به مقدسات افراد عقیده و اعتقاداتشون در هر صورتی که باشه غیر قابل تحمله حتی توهین به عقیده ی یک بت پرست ...

بازم مثل همیشه حرف دلمو از لابه لای خطوط ِ
نوشته ی نوشین عزیز خوندم

بیاییم آزاده باشیم و رها ...


ششم : مسیح عادی ؛

اصلا دوست ندارم وارد بحثای اعتقادی بشم
من این دکونو به عنوان مکانی برای تبلیغ آرا و عقاید باز نکردم !
اینجا جزئی از ذهن منه که می خوام خیلی عادی حرفایی رو که تو ذهنم قلمبه می شن و نمی تونم به کسی بگم توش بنویسم
اینجا حریم خصوصی منه
اما حواسم باید بیشتر جمع باشه که تو مطالبم به دیگران توهین نکنم
چون اینجا اون قسمت از ذهن منه که دیگران می تونن به راحتی بخوننش
پس اگه با کسی مشکل دارم اولا باید سعی کنم اینجا مطرحش نکنم
و اگه خواستم مطرح کنم باید با حفظ ادب و رعایت حال دیگران باشه
کاش اون کامنتو برام نذاشته بودن و کاش منم نمی رفتم دنبالش که ببینم کار کی بوده
دوست دارم عادی بمونم
دوست دارم ایرونی بمونم
دوست دارم دوستدار همنوعانم باشم
حتی اگه باهاشون موافق نباشم
اینجا صحنه ی جنگ نیست
اینجا جای اندیشه و احساسه
...

هفتم : توضیح ؛

بازم کامپیوتر کذایی قاط زد و بازم فرمت :C وبازم روز از نو و روزی از نو
حالا باید دنبال فارسی ساز و آفیس باشم
شایدم دیگه این دفعه راضی بشم بخرمشون آخه دیگه روم نمی شه قرض بگیرم

البته اگه با وامی که خواستم موافقت کنن حتما سیستمو عوض می کنم

اگه نتونستم کامنت بذارم یا اگه کامنتام دو زبونه شد بدونین که به دلیل نداشتن فارسی سازه


خوب دیگه زیاد شد

سعی می کنم زود تر آپدیت کنم که از موضوعات دو سه پست آخرم فاصله بگیرم



سربلند بمونیم و ایرونی


جمعه 26 تیر ماه سال 1383
سعید نامه (۲۵/۳)

 

سلام

اول : سعید نامه ؛

یادمه چند وقت پیش با خوندن یه نوشته از گفته های یه سعید ( حجاریان )‌ که تو روزنامه ی یاس نو ( ‌سابق )‌ خونده بودم تصمیم گرفتم مطالبی تحت عنوان سعید نامه بنویسم
خوب ؛ اولین قسمت سعید نامه « داستان محسن و سعید » شد که لینکش بین « چند خط عادی دیگه » ، همین بغله ( بود ! ) و دومین قسمتشم شد توضیح در باره ی قسمت اول !


اما هیچ وقت نتونستم وارد بحث اصلی سعید نامه بشم
شایدم هیچ وقت نشم
راستش باید بیشتر در موردش فکر کنم که اصلا لزومی داره پرداختن به بحث اصلی که تو ذهنمه یا نه

ولی خوب ؛
گاهی پیش میاد که دلم می خواد اون چیزیایی رو که به موضوع سعیدنامه مربوط می شه بنویسم
تا حالا نتونستم یا نخواستم یا ترسیدم (!) یا ...
لیکن این بار نمی تونم ننویسم

پس ببخشین اگه جالب نیست


دوم :‌ شمر فحاش ! ؛

تو چند روز گذشته عده ای از وبلاگ نویسا با کامنتای عجیبی روبه رو شدن که بدون هیچ مقدمه و دلیل منطقی یه سری فحشای رکیکو نثارشون می کرد!
خوب ؛
این حقیرم از اون نعمت بی بهره نموند و کامنتی محبت آمیز نصیبش شد .
وقتی به وبلاگ نویسنده ی اون کامنت رفتم دیدم طرف نوشته که اون کامنتا رو دیگران به اسم من گذاشتن و کار من نبوده !!!

این که توسط یه کامنت به من بی احترامی شده زیاد مهم نیست
چون تو این مملکت بی حرمتیهایی هر روز می بینیم که چند تا فحش چارواداری پیشش هیچن

اما این که چه هدفی پشت این قضیه هست کمی مرموزه

اولین چیزی که به ذهن یه وبلاگ نویس عادی مثل این حقیر می رسه اینه که طرف می خواسته با این کار عده زیادی از وبلاگ نویسا رو به وبلاگ خودش بکشونه و اونجا هم بزنه زیرش و کم کم با بعضیاشون دوست بشه و وبلاگشو معروف کنه

سوم : داداش ِ حاتم ؛

شاید بین ایرونیا کسی نباشه که اسم حاتم طاعی به گوشش نخورده باشه
اما آقا داداشش چی ؟
می گن داداش حاتم (تا اونجا که من یادم مونده داداش حاتم بوده) می ره تو سرچشمه ی چشمه ی زمزم ( روم به دیفار ! ) ادرار می کنه !!!
می گیرن و می بندن و می زنن و می پرسن چرا ؟؟؟؟؟؟؟
می گه آخه دیدم داداشم خیلی معروفه ولی کسی منو نمی شناسه خواستم یه اسمیم از من تو خاطره ها بمونه !

چهارم : سعید ؛

یکی از دلایلی که باعث شد نتونم سعیدنامه رو ادامه بدم این بود که دوستای بسیاربسیار خوبی دارم که اسمشون سعیده  و ترسیدم بهشون بربخوره
اما همین جا اعلام می کنم که منظور من از سعید ، نام شخص نیست بلکه منظورم یه تیپ از هموطنای عزیزمونه
تو این چند سال چند تا از سعیدای ایرونی خونگرم حوادثیو باعث شدن که من تصمیم گرفتم عنوان این تیپو بذارم سعید
مثل سعید حنایی یا سعید حجاریان یا سعید عسگر یا سعید امامی یا سعید مرتضوی یا ...

البته مسلمه که همه ی اونا با هم شباهت ندارن و قرار دادن اسم اونا در کنار هم به این معنی نیست که ماهیتا مثل همن
اما اونا تو چند جنبه ، با هم اشتراکاتی داشتن
مهمترینش ایرونی بودنه
بعد سعید بودن
بعد خبرساز بودن
بعد تاثیر گذار بودن
بعد ... بعدا می گم

پنجم : فحش ؛

خوب تو وبلاگ اون آقای فحاش فکر می کنین چی بود که دوست همه برن و بخوننش
یه سری فحش و اهانت به امام حسین و اجدادش و اعقابش و دوستدارا و پیروانش
و یه طرفداری ظاهری از شمر
همین
واقعا چیز قابل ذکر دیگه ای توش به چشم نمی خورد

خوب ؛

این که یه ایرونی بخواد بیاد و یه همچین وبلاگیو راه بندازه که فقط و فقط به امام حسین ناسزا بگه کمی عجیب به نظر می رسه
آخه اگه کسی به امام حسین اعتقادی نداره با فحش دادن به او چه نتیجه ای به دست میاره ؟
با طرفداری از قاتل او چه حاصلی به دست میاره ؟
اصلا کسی که چنین طرز فکری داره لابد معتقده که امام حسین مال هزار و سیصد چهارصد سال پیش بوده و باید فراموش بشه و از زندگی ِ روزمره مردم و ذهن و فکرشون پاک بشه دیگه
پس چرا بیاد و بحش فحش بده ؟
خوب میاد با بحث و منطق سعی می کنه که به همه بقبولونه که امام حسین انسان خوبی نبوده و نباید دوستش داشت و ازش درس گرفت!
یا اینکه او خوب یا بد تموم شده و باید ازش دست کشید !!!
یا اینکه این ادا و اطوارای افراطی که امروز به نام طرفداری از او می شه به زیان ملته و باید این کارا رو متوقف کرد
یا اینکه باید جلوی سو ء‌ استفاده از احساسات مردمو گرفت و نگذاشت که مردم به خاطر علاقشون به او به اشخاص ثالث سواری بدن
یا اینکه ...
یا ...

ششم : پیاده نظام شجاع و فداکار ؛

1)
نمی دونم کسی هست یا نه که ماجرای کارناوال عصر عاشورا به گوشش نخورده باشه ؟
می گن تو اون روز خاص تعدادی از جوونای مومن و متعهد که عاشق امام حسین و اسلام بودن برای رضای خدا اومدن یه کارناوال شادی به راه انداختن !!!
چرا؟
چون فکر می کردن نتیجه ی این کارشون دفاع از دینه !

2)
تو قضیه ی کوی دانشگاه که کم کم داره اصل موضوع حدوثش زیر سوال می ره دیدیم که روز اول تموم مسئولین حکومتی ابراز انزجار و ناراحتی و تاسف و تالم کردن از این که با شعار یاحسین دانشجوی بی گناهیو از پنجره بندازن بیرون

اما با گذشت مدت کوتاهی دانشجویان مظلومی که کتک خورده بودن و آسیب دیده بودن به دست افراد مرموزی که وجود یا عدم وجودشونم هنوز زیر سواله (!) تحریک شدن که به خیابونا بریزن و به جای تحصن تو کوی دانشگاه و درخواست مجازات متجاوز ، بیان و شعارایی بدن که دست همه رو برای برخورد با خودشون باز بذارن و ورقو به نفع مخالفاشون برگردونن و کار به اینجا برسه که رسیده
واقعا اون کسانی که دانشجوها رو تشویق به قیام کردن کیا بودن ؟

3)
صدام در ابتدای دهه ی نود ِ هزاره ی دوم به کویت حمله کرد
مسلما صدام کسی نبود که بدون چراغ سبز ابرقدرتها چنین کاریو بکنه
اما نتیجه ی این عمل او این بود که آمریکا بتونه به عراق لشکرکشی کنه و تو خلیج فارس ِ بعد از جنگ هشت ساله برای خودش مجوز حضور پیدا کنه

4)
طالبان و بن لادن و القاعده با این وحشی گریهایی که به نام اسلام و مسلمین از خودشون بروز دادن و می دن مجوز لازم برای حمله ی آمریکا به افغانستان و بعدشم عراق و بعدشم خدا می دونه کجای دیگه رو صادر کردن و می کنن

5)
...


هفتم : وبلاگ نویسای کافر !!! : 

ما ایرونیا علاقه ی زیادی به برخورد و مخالفت با هر چی ز تازه و ناشناخته داریم
اینترنتم برای اکثر ما ایرونیا چیز نو و ناشناخته ایه
پس باید به هر طریق ممکن و به هر بهانه ی ممکن باهاش برخورد کنیم

تو این میون ممکنه بشه آقا سعیدای شجاع و فداکاریو پیدا کرد که راضی بشن به هر قیمتی شده بهونه ی لازمو برای برخورد با کافرای وبلاگ نویس فراهم کنن

نشون دادن یه وبلاگ سراسر توهین و فحش و ناسزا نسبت به امامی که اکثر ایرونیا دوسش دارن و دفاع از شمر ؟؟؟؟!!!!!!! می تونه توجیه گر خوبی باشه واسه برخورد با وبلاگ و وبلاگ نویسی



سربلند بمونیم و ایرونی


دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383
توضیح !!


سلام

اول : مسیح مسلمون ؛

یه مسلمونم
یه مسلمون عادی
یه مسلمون شیعـــه
یه مسلمون شیعه ی عادی
یه مسلمونی که از مسلمون بودن خودش شرمنده نیست
یه مسلمونی که لوگوی وبلاگشو طوری انتخاب کرده که هرکی پا گذاشت توش فورا متوجه بشه یه مسلمون اینجا چیز می نویسه ( حتی اگه این موضوع باعث بشه فقط دونفر لوگوشو تو وبلاگشون بذارن )
یه مسلمون حتی اگه زیاد پایبند به بعضی مسائل نباشه بازم مسلمونه
این مسیح عادی یه مسیح مسلمونه
البته همه ی اونایی که با این وبلاگ آشنان می دونن که این حقیر به هیچ وجه تو این مکان با دوستاش از منظر دین صحبت نکرده و با وجود عقایدی که برای خودش داره به همه ی عقاید و مرامها احترام گذاشته و بین دوستاش و حتی بهترین دوستاش افرادی هستن که حتی خدارو قبول ندارن چه برسه به دین و چه برسه به اسلام و این موضوع واسه این حقیر ملاک دوستی یا دشمنی نیست

هیچ دلم نمی خواست این حرفا رو بنویسم
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
اما یه جورایی شد که دیدم ظاهرا لازمه برای یه بارم که شده بگم ...

دوم : توضیح ؛

یکی از دوستامون تو وبلاگ یکی دیگه از دوستامون گفته بود :

... چقدر عظمت داره اگه یک آدم عادی بتونه مسیح باشه و مثل اون اعجاز کنه و از اون مهمتر مثل اون زندگی کنه و بدتر اینکه مثل اونم شهید بشه! البته من برای این مسیح عادی عمر نوح و صبر ایوب آرزو میکنم...

خوب ؛
من تا اونجا که یادمه خودمو مسیح ِ عادی معرفی کردم ، ولی عادی ِ مسیح نه
یعنی این مسیحیه کور می کنه ولی شفا نمی ده
یا مسیحیه که مسیح هست ولی اعجاز بلد نیست
یا مسیحیه که ازدواج کرده و دو تام بچه داره
یا مسیحیه که هیچ صلیبی بردوش نداره و ...
البته این مسیح همون طور که گفتم مسلمونه
یعنی پیرو دینیه که مسیحو قبول داره
ولی شهادت مسیحو قبول نداره
یعنی پیرو دینیه که می گه مسیح عمرش طولانی تر از عمر نوحه

بابا چه طور باید ثابت کنم که این یه مسیح ِ عادیه

سوم : مسیح غیر عادی ؛

از وقتی وبلاگ می نویسم خیلیا اومدن و گفتن که تو عادی نیستی
البته بعضیاشون واسه اینکه دلم نشکنه گفتن غیرعادیم نیستیا
ولی عادیم نیستی
خیلیام اومدن گفتن که سر فرصت میان و ثابت می کنن که من عادی نیستم
واین حقیر مدتهاس که منتظره یکیشون به این وعده عمل کنه
ولی مثل این که هیچ کدوم هنوز به سر فرصت نرسیدن
البته فرصت داریم تا فرصت ...

چهارم : بازم توضیح ؛

تو ایام فاطمیه هستیم
روز ۱۷ تیر تقریبا وسط این روزا بود یعنی اگه می خواستیم میانگین بگیریم می شد تقریبا ۱۷ تیر
می خواستم اون روز ، تسلیت بگم
نشد
هیجدهم تیر تسلیت گفتم
اما اون روز دیگه ...

پنجم : یه توضیح دیگه بدم ؟

این مسیح عادی از فک و فامیلای دور امام زمانه !!!
گاهی وقتی که دلش می گیره یه حرفای خصوصی با ایشون می زنه
مثلا وقتی یاد روزی میفته که با فریاد یا حسین چشم جوونیو کور کردن که امید آینده ی این کشور بود لازم می دونه به ایشون تسلیت بگه
یا وقتی که می بینه یکی مثل هاشم آقاجری اون حرفا رو تو دادگاه می زنه و بازم گوشا و چشا ...
البته این نسبت فامیلی با امامای شیعه ناقض ایرونی بودن ِ مسیح نیستا
اونایی که می دونن ، می دونن که می گن مادر امام چهارم دختر پادشاه ساسانی بوده
یعنی این حقیر نسبش هم به پیامبر اسلام و ابراهیم نبی می رسه و هم به شاهان ساسانی
البته هیچ کدوم به تنهایی نمی تونه فضیلتی محسوب بشه
اما اینو گفتم که بدونن سید بودن با ایرونی بودن منافاتی نداره

ششم : کلیم ؛

خوب این همه مسیح مسیح کردم
یه بارم از کلیم یا موسی بگم :

از بچگیا یه داستان یادمه که خوب و کامل یادم نیست ولی خوب به هر حال یه خورده یادمه
می گن موسی مدتی در مکانی ساکن بوده
ظاهرا کنار دریایی بوده
یه روز میون آبهای کثیفی که گوشه ای جمع شده بوده یه کرمو می بینه که تو کثافتا می لوله
رو به خدا می کنه و می گه خدایا آخه این موجود ریز و نحیف و کثیف و چندش آورو واسه چی آفریدی؟ اصلا این کرم چه سودی برای دنیا داره ؟
خطاب می رسه که ای موسی
این اولین باریه که تو این سوالو در مورد اون کرم از من می کنی
اما تو این چند روزی که اینجا رفت و آمد می کردی ، اون کرمه چندین بار از من پرسیده که خدایا آخه این موسای بی خاصیتو واسه چی آفریدی ؟ اصلا این موسی چه سودی واسه این دنیا داره ؟؟!!!!

خوب
کاری ندارم که این یه واقعیت تاریخیه یا یه داستان و افسانه
اما پیامش واسم خیلی مهم و جالبه

این داستان به من می گه که هیچ موجودیو نباید بی اثر و بی خاصیت دونست
حتی اگه ما به خاصیتای اون واقف نباشیم

تو این عالم هستی ( ‌نمی گم دنیا ها ) اگه چیزی باشه که علت نباشه اصلا نمی شه گفت وجود داره چه برسه به این که بشه در بارش فکر یا بحث کرد یا شناختش
حداقل چیزی که اون موجود می تونه علتش باشه شناختی یا تصوریه که ما ازش تو ذهنمون می سازیم
اصولا اگه نشه تاثیری از چیزی گرفت چه راهی برای شناخت و تجزیه و تحلیلش وجود داره ؟
...

هفتم : هندونه فانی ؟

اجزای تشکیل دهنده ی اون هندونه تا ابد باقی می مونن حتی روزی که به انرژی ِ خالص تبدیل بشن ( نوشته ی آخر دنیامو خوندین ؟ لینکش اون بالا سمت چپه )
فقط تنها اتفاقی که میفته اینه که از شکلی به شکلی دیگه درمیان ( تغییر ! )
این حرفیه که دوست وبلاگنویس دانشمندمون زده و تو پست قبلیم نوشتمش

اما بعد از تلاشی هندونه و تجزیه ی اون و ایجاد تغییر دیگه به اون اجزای مجزا نمی شه گفت هندونه
حتی ممکنه مدتی بعضی از اون اجزا با همکاری عناصر دیگه یه گوسفندو بسازن و به همین ترتیب مدتی یه انسانو و مدتی بعد یه گل سرخ رو
پس سیستم و ترکیبی که به عنوان یه هندونه ی مشخص می شناسیمش فانیه
بعد از متلاشی شدن و تجزیه دیگه اون ترکیب خاص وجود نداره و این اجزای اونن که با تغییر به وجود خودشون تداوم می بخشن
این نظر عموزادمه

من گفتم این دونظر باهم متضاد نیستن
چون فکر می کنم زاویه دید گویندگانشون یکی نیست و هر کدوم از زاویه ی دید خودشون درست می گن

هشتم : نه مثل این که نمی شه ؛

صدای این فیلم مرلین نمیذاره ادامه ی حرفامو بنویسم
می رم آرتور و اکس کالیبور رو نگاه کنم

پس تا بعد ...


سربلند بمونین و ایرونی


پنجشنبه 18 تیر ماه سال 1383
تسلیت


سلام

       تسلیت      

                                       

                                                  

سربلند بمونید





سه شنبه 16 تیر ماه سال 1383
زن ایرونی (۱۰)


سلام

اول : بازم تاخیر ؛

چند روز نبودم
یعنی بودم
ولی تو این دنیای مجازی نبودم
راستش پارسال یکی از دوستای خیلی خوب و صمیمیم یه کامپیوتر برام جمع کرد که قربونش برم تا اونجا که جا داشته بهش روغن مالیده بوده !!!!!!!!
این چند روز بازم کامپیوتره قاطی کرده بود
با چند نفر که صحبت کردم گفتن سخت افزارای نسبتا خوبی استفاده کرده ولی این سخت افزارای خوب با هم همخونی ندارن
یعنی به قول اون خدا بیامرز تجزیش خوبه ولی مرده شور ترکیبشو ببره
یعنی به قول صنم اگه جزئی نگر باشیم تک تک اجزاش خوبن
ولی با کلی نگری می فهمیم که به عنوان یه سیستم کارایی نداره
خلاصه تو این چند روز کلی اطلاعات رایانه ای کسب کردم و بالاخره اینم یه تجربه ای بود برام
هرچند که باید بازم دنبال یه وام دیگه باشم تا مادربرد و سی پی یوشو عوض کنم

دوم : اولین عشق ؛

می گن هیشکی به اولین عشقش نمی رسه و هیچ وقتم فراموشش نمی کنه
نمی دونم شاید راست بگن
دیدین یا بودین از بچه های ۱۰ - ۱۱ ساله ای که عاشق معلمشون می شن ؟
می خوام از عشق یه مدرسه ، پسر بچه ی شر به یه خانوم معلم بنویسم
البته اگه وقت کنم

سوم : زن ایرونی (۱۰) ؛
 
تا حالا حتما دیدین کسانیو که ردیف بالا یا پایین دندونای جلوشون به طرف بیرون انحراف داشته باشه
خوب
یه صورت کوچولو اما کشیده و تقریبا مثلثی رو در نظر بگیرین
حالا
تو این صورت فکیو مجسم کنین که هر دو ردیف بالا و پایین دندوناش به طرف بیرون انحراف داشته باشه
بعد روی این دندونا لبای باریکیو در نظر بگیرین که رنگشون قهوه ای سوخته باشه
یعنی یه پرده سیر تر از رنگ پوست شکلاتی همون صورت
البته یه وقت فکر نکنین این پوست آفتاب سوخته هستشا
نه شفافیت خاص خودشو داره که نشون می ده رنگش فابریکه
بالاتر از این لبا دو تا سوراخ بینی کاملا دایره ای شکلو مجسم کنین که کاملا در دو طرف یه بینی کشیده و باریک قرار گرفتن و انگار که طراح اونا با خطوط پر رنگ سعی کرده باشه تموم حاشیه های اونا رو مشخص کنه ، ترکیب بینی به صورت سه قسمت مجزا که بعدا به هم چسبونده باشن به نظر بیاد
بعد
در دو طرف بالای این بینی دو تا تیله ی گنده ی قلمبه رو در نظر بگیرین که پلک ضخیم و برجسته ای روشون کشیده شده باشه
بعضی از چشا هستن که بالا و پایین پلکاشون پف ندارن
یعنی فرو رفته به نظر میان
منم از همون چشا رو می گم
بالای این چشا دو تا ابروی نازک مثل نخ قرقره که فاصله ی بیش از حدی با چشا داشته باشه هم مجسم کنین لطفا

آهان
موهایی کوتاه و پرکلاغی و صاف که از وسط فرق واز کرده بالای یه پیشونی خیلی کوتاه و شیب دارم بالای این ابروها در نظر بگیرین

فرض کنین این شکل و شمایل یه خانوم معلمه که اول سال وارد یه کلاس تو یه مدرسه ی پسرونه تو جنوب شهر می شه که شاگرداش از سطح ادب بسیار بسیار متعالی !!!! برخوردارن

فکر می کنین چه اتفاقی میفته ؟؟؟

اون چیزی که این حقیر به یاد داره شلیک خنده و به هم ریختن کلاس و تو اون شلوغ پلوغی چندتا متلک بی ادبانه و گریه ی خانوم معلم و بعدشم قهر اونه که البته زیاد طول نکشید

فقط کافی بود خانوم معلم کمی به خودش مسلط بشه و اشکاشو یواشکی پاک کنه و یه نفس عمیق بکشه و یه لبخند زورزورکی ولی موثر بزنه و لب به سخن گفتن وا کنه تا کلاس آروم بشه

و فقط کافی بود دو سه جلسه از درس و صحبتای گرم او بگذره تا تموم بچه های پر شر و شور اولین عشق زندگیشونو تجربه کنن

بعله ؛
جونم براتون بگه ،
خانوم (...) با اون چهره ای که تو نگاه اول واقعا غیر متعارف به نظر میومد و هیچ کس امیدی به برقراری ارتباط باهاش نداشت ظرف چند جلسه اون قدر با جذبه و مهربون و باادب و موقر و صمیمی و دلسوز و مسلط با بچه ها رفتار کرد که همه مریدش که هیچ عاشقش شدن

و اونجا بود که مسیح کوچولو فهمید زیبایی به ظاهر نیست
و آدمارو نباید از روی صورت ظاهریشون ارزشگذاری کرد ...

...

چهارم : هندونه ؛

نمی خوام بازم با هندونه ای نوشتن حساسیتای پارسالو ایجاد کنم
هنوز شروع نکرده اعتراضایی شده که بابا بی خیال هندونه شو
ولی دلم نیومد که اصلا از نظرای دوستانمون در مورد هندونه هه اینجا ننویسم

اینه که فقط نظر عموزاده ی خوبمو به عنوان نمونه می نویسم که زیادم مطلبم طولانی نشه.
عموزاده عزیزم با دید بازی که داره نوشته :

... اما شاید اصلا این هندونه قابل خوردن نبوده و اگر به این اثر تبدیل نمی شده خیلی بی مصرف به چرخه ی طبیعت برمی گشت بدون این که حتی یک لحظه یه حس زیبارو تو ذهن یه نفر حک کنه ...

خوب اینم نگاهیه از زاویه ای دیگه
من که واقعا لذت می برم از نگاهایی که از زوایای غیر متعارف به قضایا انداخته می شه ...



پنجم : موجود فانی ، دنیای فانی یا وجود فانی ؛

در مورد مطلب هندونه ایم یکی از وبلاگنویسایی که واقعا استاد می دونمش نظری داده که برام خیلی جالبه :
... تغییر! پایه و اساس تمامی ماهیتهای شکل گرفته در هر مکان (در هر زمان) است. نگوییم فنا و نابودی٬ آنچه با این نام ها می شناسیم خود نوعی دگر از تغییر است و بس. و کیست میان ما که نداند حادث شدن انسان خود ناشی از تغییر ها ی صور هستی بوده و ادامه حیات او نیز نیازمند ادامه این تغییرات. در هر جزء کوچک در هر اندیشه در هر چیز...

از طرف دیگه بازم عموزاده ی عزیز کامنت دیگه ای نوشته برام :

اصل وجود هستی فانیه مسلما چیزی توش نمی شه پیدا کرد که تا ابد باقی بمونه با فلسفه ی فانی بودن تا بعد ...  

این دو دیدگاه البته به نظر من درمقابل هم و متضاد نیستن

اما دوست دارم نظر دوستامو حتما در موردشون بدونم

اگه قابل بدونن البته

ششم :‌ بازم نتونستم حرفامو تموم کنم ؛

باید سعی کنم زود زود آپدیت کنم تا شاید این ذهن درگیر یه کم خالی بشه
اما تو یه پست نمی شه همه رو نوشت

پس فعلا

سربلند بمونیم و ایرونی



   1      2    >>