سلام
یک : مهمون ؛
می گن مهمون حبیب خداست همون طور که پیامبر اسلامو جبیب الله می دونن
این نشون دهنده ی اهمیت و ارزش والای مهمونه
به خصوص که ما ایرونیا گذشته از نوع دین و اعتقاداتمون به مهمون نوازی هم مشهوریم ( حداقل بین خودمون )
اما یه ایرونی نکته ای رو در مورد مهمون می گفت که ظرافت خاصی توش نهفته هست و این حقیر عادی تازه بهش رسیده
او می گفت : مهمون مثل نفس می مونه که باعث شادی روح می شه اما اگه قرار باشه که وارد بشه و خارج نشه باعث خفگی می شه !!!
آخه بابا یه خونه ی نقلی و فسقلی مثل خونه ی عادی مسیح جائیه که ۸ نفر بیان توش و ۱۶ روز تموم اطراق کنن ؟؟!! ( نفری دو روز !!! ) اونم تو این شرایط سختی که مسیح در رابطه با شرکت و مسائل کاریش داره
حالا خدا رو شکر که ۱۰ نفر نبودن وگر نه احتمالا ۲۰ روز می موندن
تو این مدت مسیح فقط یه بار تونست فرصتی پیدا کنه و وبلاگ عادیشو آپدیت کنه ...
به هر حال این ۱۶ روز شیرین و سخت هم گذشت و خدا رو شکر که با سربلندی تموم شد
باورم نمی شه که خونه می تونه تا این اندازه آروم و بی سر و صدا باشه البته حالا که رفتن و تونستم نفسی تازه کنم دلمم تنگ شده براشون اما خستگی مفرطی که تو آسمون عسلی روزگارم مشهوده باعث می شه که خدا رو برای تموم شدن این ماراتن مهمونی شکر کنم
چند وقته که نتونستم اون طور که دلم می خواسته به دوستای خوب و مهربونم سر بزنم
از دوستای عزیز و جدیدی که منت گذاشتن و به این وبلاگ عادی سر زدن و به حق انتظار داشتن که این حقیرم به سرزمینهای زیباشون سری بزنه هم عذرخواهی می کنم و امیدوارم بتونم به همشون سر بزنم
...
دو : ریحانه ؛
ریحانه کوچولوی دیارمونو می شناسین ؟
امروز تولدشه
ریحانه یه دختر کوچولوی ایرونی و مامانیه که امروز هفتمین سالگرد تولدشو جشن می گیره و با این حال به اسوه ی صبر و استقامت برای این موجود عادی تبدیل شده
واقعا وقتی که به یاد او میفتم تموم مشکلات و نامرادیهایی رو که تو زندگی عادیم دارم فراموش می کنم و از خودم خجالت می کشم که گاهی لب به شکایت از شرایط نامناسب فعلیم باز می کنم
راستش از دیشب چند بار رفتم به وبلاگ یاد ایام که لینکش همین بغله و توسط یکی از مهربون ترین پدرای ایرونی یعنی سعید آقای گل پدر ریحانه نوشته می شه تا تولد این گل تازه شکفته ی باغ ایران زمینو بهش تبریک بگم
ولی نشد
فکر می کنم به خاطر مشکلیه که این کامپیوتر فکسنیم با کدهای جاوا داره و هنوز نتونستم باهاش کنار بیام
شایدم ایراد از پرشین بلاگ باشه ... نمی دونم
چون می ترسیدم که تا پایان روز نتونم موفق بشم اونجا بهش سر بزنم می خوام از همینجا بهش تبریک بگم :
ریحانه ی عزیزم تولدت مبارک
امیدوارم سالهای سال زنده باشی و لطف خدای بزرگ باعث بهبود شرایط زندگی و شفای کاملت بشه
قبلا هم بهت گفته بودم بازم می گم که این مسیح عادی تو رو آیتی از آیات الهی برای دلهای شکسته و خسته ی مردمی می دونه که احساس بی پناهی می کنن
تو از دید عادی من رسولی هستی که پیامی بس گرانقدر رو برای مردم ایران زمین به ارمغان آوردی
پیامی از خالق طبیعت و هستی
پیام صبر و استقامت و امید و لبخند به زندگی
حتی در سخت ترین شرایط ممکن ...
امیدوارم که سایه ی خانواده ی فداکار و مهربونت سالهای سال روی سرت باشه و ایامت به شادی بگذره
تو از بزرگترین کوچولوهای سرزمین دوستی و مهربونی و عشق یعنی ایرانی
تولدت مبارک
سه : موشک جواب موشک !!! ؛
این مسیح حقیر عادی بارها و بارها اعلام کرده که جزو هیچ حزب و دسته و گروه و قشر خاصی از جامعه نیست و فقط و فقط به عنوان یه موجود حقیر و عادی حرفای دل خودشو تو وبلاگش می زنه
اما هر از گاهی یه نفر پیدا می شه که یا تو عادی بودن او شک می کنه یا اونو با دیگرانی مثل عزیز نسین (!) یا هگل (!!!!) یا ملا نصرالدین (!) یا صادق هدایت (!!!!!!!!) یا رضا مارمولک (!!!!!!) مقایسه می کنه یا این که به عضویت در و یا نمایندگی و یا دریافت رشوه از قشر خاصی متهم می کنه
تا حالا این حقیر کوتاه اومده و در مقابل همه ی این تهدیدات امنیتی (!) فقط به قسم و آیه متوسل شده
اما امروز می خواد یکی از این حرکاتو که داره به مرز دریافت حق السکوت می رسه تلافی کنه
در واقع مسیح می خواد افشاگری کنه
چه طور ؟
اگه پشیمون نشم در ادامه می بینین ...
چهار : تفاهم ؛
آقا یکی از مشکلات اساسی تو ارتباطات مجازی اینه که آدم بتونه منظور طرف مقابلشو به خوبی درک کنه
قبول ندارین؟
من که خیلی با این مسئله مشکل دارم
گاهی یکی از دوستان کامنتی میذاره برام یا به کامنتم پاسخی می ده که می مونم توش که منظور طرف چی بوده از این پیام یا پاسخ
می خواسته سر به سرم بذاره و شوخی کنه یا می خواسته توهین کنه یا جدی جدی تذکر دلسوزانه ای بهم داده یا از دستم عصبانی شده یا ...
گاهیم برعکس
وقتی من برای کس دیگه ای پیام می ذارم همین حالت پیش میاد
یعنی پیش اومده که بعضی از دوستان برام کامنت گذاشتن و مزاحی باهام کردن و منم کلی خندیدم بابت این نکته سنجیشونو بعد رفتم و در نهایت آرامش و سرحالی براشون پاسخی نوشتم و بعد اونا فکر کردن که من از دستشون ناراحت شدم و اومدن برام توضیح دادن که بابا ناراحت نشو شوخی کردیم و بعد من رفتم و براشون توضیح دادم که بابا منم فهمیدم که شوخی کردین و ناراحت نشدم و ....
یا مثلا گاهی اوقات پیش میاد که مسیح از موضوعی به شدت متاثر و دلگیر یا عصبانی می شه بعد میاد با همون شیوه ی عادی و مسخره ی خودش مطلبو تو وبلاگش منعکس می کنه
بعد دوستایی که اون مطلبو می خونن میان می گن که عجب مطلب طنز با مزه ای بود !!!!
مثال ؟
مثلا یکی از مطالب « زن ایرونی » که توش از یه بچه نوشته بودم که از باباش بزغاله خواسته بود و باباش گفته بود هر وقت مامانت طلاق بگیره برات می خرم و بچه هه به مامانش گفته بود زودتر طلاقتو بگیر تا بابا برام بزغاله بخره !!!
این موضوع واقعیت داره و وقتی که شنیدمش از خودم و دنیا بیزار شدم اما وقتی نوشتمش تو وبلاگ عادیم ، بعضیا به عنوان یه جوک باهاش برخورد کردن که این برام غیر منتظره بود
راستش یاد عزیز نسین افتادم که جایی از اولین مطلبی که نوشته بود خاطره ای رو نقل کرده بود و آخرش یه چیزی گفته بود تو این مایه ها :
هر چند که اولین مطلبم چاپ نشد ( نمی دونم شایدم چاپ شد ) ولی اینو فهمیدم که مطالبیو که من با اعصاب داغون و در حال تاسف و ناراحتی مینویسم ؛ باعث خنده و شادی دیگرانی می شه که اونو می خونن ...
البته این حقیر اصلا دوست نداره که خودشو با چنین موجودی ( عزیز نسین ) مقایسه کنه عزیز از نظر توانایی ذهن و هنر نویسندگی در جایگاهی بس رفیعه که مسیح هرگز بهش نمی رسه و از نظر اخلاقی و طرز فکر در جایگاهیه که مسیح هرگز آرزوشو نداره ...
پنج : سودمندی ؛
یکی از مسائلی که خیلی وقتا ذهن این حقیرو به خودش مشغول می کنه اینه که اکثر دوستان وبلاگ نویس تو وبلاگاشون چیزایی می نویسن که می تونه اطلاعات خواننده هاشونو ارتقا ببخشه
اما این موجود عادی فقط چیزایی می نویسه که به درد خودش و خواهر مکرمه ی ابوی گرامیش می خوره !!!
به همین خاطر تصمیم گرفتم تو پستام گاهیم یه چیزایی بنویسم که به درد اطلاعات عمومی خواننده های احتمالیم بخوره
واین اولین گام مسیح در این مسیره :
شش : یاس ؛
روزنامه جام جم هر روز یه ضمیمه داره که این حقیر روزنامه رو بیشتر به خاطر همون ضمیمه هاش می خره !!
ضمیمه ی روزای سه شنبه ی جام جم « حکیم » نام داره
تو صفحه ی ۱۲ حکیم سه شنبه ی این هفته در قسمت جنوب شرقی یعنی اون ته ته ستون دست راستی در مورد گل یاس اطلاعات جالب توجهی نوشته شده که بد ندیدم وبلاگ عادیمو با یه کم معطر کنم :
گل یاس گلی خوشبوست و روغنی که از آن گرفته می شود به عنوان عطر استفاده می شود. مخلوط گل یاس با چای سبز یک آشامیدنی نشاط آور و نیروبخش است که برای تولید مثل نیز مفید است. گل یاس معمولا شبها و در هوای خنک باز می شود. این گل خواص دارویی زیادی دارد و برای ناراحتیهای کبد ، اسهال خونی و انواع دردها مثل دردهای دوران... در خانمها و برخی بیماریهای پوستی مانند جزام مفید است . گل یاس داروی ضد افسردگی و استرس است.
استنشاق بوی خوش آن مست کننده بوده و برای فعالیت مغز و افزایش سطح هوشیاری ( جل الخالق ) مفید است. روغنی که از گل یاس گرفته می شود برای تهیه انواع صابونها و لوازم آرایشی و عطر استفاده می شود. البته ناگفته نماند که روغن خالص یاس خیلی کمیاب و گران است. بهترین زمان برای گرفتن روغن گل یاس ... شب ... است...
هفت : غرور ؛
این موجود عادی عقیده داره که غرور یکی از بزگترین و بهترین هدیه هاییه که تو وجود بشر به ودیعه گذاشته شده
غرور لازمه ی زندگیه
می خواستم خیلی چیزا در مورد غرور بنویسم ولی می ترسم دیگه در اون صورت نتونم این پستمو آپلود کنم
پس بمونه برای بعد
همین طور هنر و افسانه و اسطوره و ...
پس فعلا ...
سربلند بمونیم و ایرونی
پی نوشت :
داشت یادم می رفتا
خیلی دلم می خواست روز جمعه آپدیت کنم و عید غدیرو به همه ی کسانی که اون روز خوشحالن تبریک بگم
ولی قسمت نشد
هر چند که هنوزم خیلی دیر نشده چون هر کی بهم می رسه با این که یه هفته از عید غدیر گذشته عیدی می خواد !!!
پس ؛
عید غدیر مبارک
بفرمایید :

تعارف نکنین
فقط کافیه یه کلیک راست و یه سیو پیکچر از کنین و هاردتون پر از سکه طلا بشه !!!
حالا بازم بعضیا بشینن واسه سیدا حرف دربیارن که ...
... .. .
|