عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287171

Powered by BlogSky.com


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1384
طبیعت خام


سلام


کسی می دونه این چیه ؟ :



            Deep Impact Spacecraft Hurtles Toward Comet    


از تموم دوستایی که تولد وبلاگ عادی رو بهم تبریک گفتن ممنونم
امیدوارم بتونم محبتشونو جبران کنم
هر چند که از یه موجود عادی بعیده ...


سربلند بمونیم و ایرونی




سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1384
Nothing is forbidden anymore

 

سلام


1 ) اول : میلاد ؛

امسال روز میلاد وبلاگ عادی مصادف شده با میلاد امام حسن عسگری (ع)
این تقارن رو به فال نیک می گیرم
و هردو مناسبت رو خیلی عادی به خودم و همه اونایی که این دو مناسبت براشون مهمه تبریک می گم

روز ۲۵ اردیبهشت سال ۸۲ مسیح بعد از ساعتها سر و کله زدن بالاخره تونست یه وبلاگ عادی تو بلاگسکای برای خودش درست کنه و اسمشو بذاره عـــــــادی

نمی دونین وقتی برای اولین بار وبلاگ قشنگ و عادیه عادی چشاشو تو صفحه ی مانیتور به روی مسیح باز کرد چه احساس زیبایی رو تو دل مسیح ایجاد کرد
بالاخره یه موجود عادیم تونسته بود یه وبلاگ برای خودش بسازه
...
اولین پستشم تو اولین دقایق روز ۲۷ اردیبهشت تونست آپلود کنه
اینه که فکر می کنه بهترین زمان برای تبریک تولد وبلاگش از ساعت 11 امشب تا 1 صبحه
...

یه توضیح عادی : قسمتای بعدی این پستو دیشب نوشتم و امشب آپلودش می کنم ...

 

2 ) دوم : برداشت ؛

( با عرض شرمندگی ؛ به خانمهای عزیز توصیه نمی کنم که این قسمتو بخونن )


شما چه تصویری از یه پیرمرد مبتلا به انحراف جنسی تو ذهنتون دارین ؟

  ...  ...   ...

خداییش عجب سوال ظاغارطی (!!!) مطرح کردما   

حالا باشه تا تو ادامه ی همین پست یه جور دیگه شروعش کنم ...

ادامه داره ...

 

3 ) بعد از دوم  : امید :

بله

بازم بی خوابی به سر مسیح زده و نمی دونه الان که شروع می کنه به نوشتن تا کی می تونه ادامه بده و چه قدر از حرفاشو می تونه از طریق کی برد قراضش منتقل کنه به وبلاگ عادی خودش

ولی بالاخره باید شروع کرد
هر چند که امیدی به پایانش نداشته باشیم ...
شایدم اصلا امید تو این قضیه نقشی نداشته باشه
الان حرفایی تو ذهن عادی مسیح می جوشن و می خوان بریزن بیرون
خوب
تا اونجا که جون داره تلاششو  می کنه و اگرم قبل از تموم شدن حرفاش خودش تموم کرد و افتاد روی کی برد چیزیو از دست نداده
حداقل لحظات پایانیشو به کاری مشغول بوده که بهش علاقه داشته ...


4 ) دوم از دوم : ادامه ی برداشت ؛

حدود بیست و سه چهار سال پیش یه فیلمی دیدم که اسمشو الان به خاطر ندارم البته این زیاد مهم نیست چون اصلا داستانشم به خاطر ندارم !!!
ولی خوب چیزی که از داستانش تو ذهنم مونده اینه که احتمالا پلیس داشته دنبال قاتلی که با قساوت هر چه تمومتر یه کودک بی گناهو بعد از آزار و اذیت (؟؟!!) به قتل رسونده بوده می گشته
و آخرای فیلم قاتل پست فطرت شناسایی می شه
یه پیرمرد با سری کم مو ، نسبتا فربه ، صورتی گرد ، لبخندی مرموز و موذیانه بر لب ، نسبتا شیک پوش و ...

خوب
مسیح تو عالم حقیقی تجربه ای از برخورد با پیرمردای دارای انحراف جنسی نداشته ولی هر وقت بحث اونا پیش میومد بلا فاصله چهره ی هنرپیشه ی اون فیلم میومد جلو نظرش ...

و الان ( چند روز پیش ) پیرمردی با تقریبا ، دقیقا (!) همون شکل و شمایل ظاهری در مقابل مسیح ایستاده بود و در حالی که لبخندی مرموز به لب داشت ، با چشم و ابرو به نقطه ای از بدن مسیح اشاره می کرد که حدودا در وسط هیکل ناموزونش قرار داشت !!! ...

ادامه داره ...

 


 

5 ) قبل از سوم : سخن عشق ؛

پست قبلیم و قبلیش در مورد یه کلاژ از شعر و تصویر بود

دوستای گلم نظرات خیلی جالبی برام نوشتن که از همشون ممنونم

همیشه گفتم که هنر چیزیه که به زبون دل با شما صحبت می کنه

دقیقا اون چیزی که تو دلتونه و بهش علاقه دارین هم تو آثار هنریتون تجلی پیدا می کنه و هم توی برداشتی که از آثار هنری دیگران دارید

مسیح عقیده داره که حتی تو هر لحظه و شرایطی می تونیم یه برداشت خاص از یه اثر هنری داشته باشیم که با بداشتمون در شرایط دیگه فرق می کنه

یکی از برداشتای عادی در مورد اون کلاژ می تونه این باشه :


رفتم و سرمت شدم    وز طرب آکنده شدم ...

...

ردای عشق پوشید
شب خاکستری پوش
چراغون شد از آواز
حریم سرد خاموش
منو خاکستر شعر
تو و گل باد روشن
به بادم دادی اما
نجاتم دادی از من

...

پس ای عزیز
بدان که یک سفر پرخطر لازمی درپیش است
که عُده و عِده ی آن و زاد و راحله ی آن علم و عمل نافع است
و وقت سفر معلوم نیست چه وقت است
ممکن است وقت خیلی تنگ باشد و فرصت از دست برود

( کسی می دونه این سخن از کیه ؟ )

...


در مورد اون پست خیلی حرفا دارم ولی انصاف بدین ( مخصوصا پریدخت گرامی ) که تو این پست شلم شوربا جاش نیست

اگه خدا خواست حتما در بارش خواهم نوشت


6 ) سوم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


مسیح تو پیاده رو بالای سکوی مخصوص ایستگاه اتوبوس و پیرمرد در حاشیه ی خیابون ، با یه اختلاف ارتفاع حدودا نیم متری روبه روی هم ایستاده بودن
بقیه مردمی که منتظر اتوبوس بودن تا اونجا که چشاشون کار می کرد رو ، وارسی می کردن که ببینن سر و کله ی اتوبوس بالاخره پیدا می شه یا نه
ولی این دو ، گویی درگیر مسئله ی مهمتری بودن !!

مسیح با خودش می گفت خدا رو شکر که اولین برخوردم با یه پیرمرد منحرف وقتیه که سن و سالی ازم گذشته و می دونم چه طور باهاش برخورد کنم

پیرمرد اما مصمم تر از مسیح بود
هر چند لحظه یه بار نیششو باز می کرد و در حالی که سعی می کرد لباشو مثل اونایی که می خوان عکس بندازن و همگی می گن « سیب » به خنده باز کنه به اون نقطه ی لعنتی اشاره می کرد ...

ادامه داره ...

 

 

 7 ) سوم : سال مشارکت و این حرفا ؛

آقا ما هر چی به خودمون فشار میاریم تو کارایی که به خودمون مربوط نیست (؟!) دخالت نکنیم نمی شه

آخه یه جورایی احساس مسئولیت نمی ذاره که بی خیال بشیم
خوب وقتی یه سالی می شه سال مشارکت عمومی معنیش احتمالا باید این باشه که افراد عادیم بیان تو همه ی زمینه ها مشارکت کنن دیگه

خوب ؛ مسیح که از سیاست هیچی سر در نمیاره
و این روزا هم که بحث روز بحث شیرین انتخاباته که صد در صد سیاسی و نزدیک به صد در صدم ایدئولوژیکه و اگه قرار باشه یه موجود عادی بیاد و تو مهمترین موضوع جامعه مشارکت عمومی کنه وظیفه ی ملی - شرعی - تاریخیش حکم می کنه که وارد حوزه ی انتخابات بشه
و با توجه به محدودیتی که در زمینه سر در آوردن از سیاست داره باید بگرده ببینه تو چه زمینه ای بهتر می تونه مشارکت عمومی خودشو (!) توسعه بده

 

8 ) چهارم : تکلیف ؛

یکی از القاب مسیح ( علاوه بر نوردوون و دلقک و عادی و آبنبات چوبی و دیوانه و ... ) ملا لغتیه

البته خودش چنین عقیده ای نداره ها
ولی مهم برداشتیه که دیگران در مورد ما دارن ( البته نه به اندازه ی شناختی که خودمون از خودمون داریم )

مثلا خیلیا از این که مسیح اون شاعر بزرگ ایرونی رو ملای رومی نام می بره ناراحت می شن و می گن بابا جون تو هم مثل بچه ی آدم بیا به اون بنده خدا بگو مولوی یا مولانا دیگه
اما مسیح همیشه گفته و بازم می گه که من ملای رومی رو خیلی دوست دارم و از خوندن اشعارش لذت می برم ولی ایشونو مولای خودم نمی دونم که بخوام چنین لقبی رو براش به کار ببرم ...

چندین بار بحث اهمیت بار معنایی و لوازم واژه هایی رو که به کار می بریم تو این وبلاگ عادی نوشتم و الان نمی خوام تکرارش کنم ( از جمله تو پستهایی که لینکشونو تحت عنوان گفتمان جزو چند خط عادی دیگه همین بغل گذاشتم )

ولی خوب چه کنم که بعضی از آقایون ِ کاندیدای کلاه گشاد ریاست جمهوری یه حرفایی می زنن که احتمالا به لوازم و بار معناییشون توجه کافی نداشتن و به همین خاطر مسیح عادیم تصمیم گرفته در راستای انجام وظیفه ی خطیری که تو این سال پراهمیت بردوششه تذکراتی منتقدانه و مشفقانه به عزیزان دل برادرش (!) بده باشد که رستگار شویم

 
9 ) پنجم : پارادوکس ؛

کسی می دونه پارادوکس یعنی چی ؟

مسیح با این جور لغتا مشکل داره و فکر می کنه هیچ وقت نمی تونه معنای درستشونو یاد بگیره

خوب
اینم شاید از مشکلات عـــــــــــــــادی بودن ِ بیش از حد باشه

چند روزه که این واژه هی تو ذهن مسیح تکرار می شه
چراشو نمی دونستم
پس سعی کردم افکارمو مانیتورینگ (!!) کنم ببینم چی می شه که این طوری می شه که کلمه ی پارادوکس میاد تو ذهنم

دیدم موقعی که خبری توی روزنامه می خونم یا تو اخبار می بینم که مربوطه به فعالیتهای تروریستی برادرای مسلمون و سنی مذهب عراقی یا از فعالیتهای آزادی خواهانه و جهادی ِ برادرای مسلمون و سنی مذهب فلسطینی ، بی اختیار به یاد این واژه میفتم

خوب کمی کند و کاو تو ذهن عادیم نتایجی رو داد دستم که می نویسمشون اینجا شاید یه شیر پاک خورده ای پیدا بشه و راهنماییم کنه :


هر دو گروه پارتیزانهای (؟!) عراقی و فلسطینی مسلمون هستن
هر دو گروه سنی هستن
هر دو گروه کشورشون اشغال شده
هر دو گروه  با اشغالگران می جنگن
هر دو گروه با دولتهایی مبارزه می کنن که در داخل ، به عنوان دشمن ملت ایران معرفی می شن ( آمریکا و اسرائیل ) و البته با همکاران و همگامان این دولتها

با این حال :

عراقیا تروریست شناخته می شن و فلسطینیا مجاهد
عملیات عراقیا انتحاریه و عملیات فلسطینیا استشهادی
عملیات عراقیا مذمومه و عملیات فلسطینیا ممدوح
...

...

مسیح عادی به منافع ملی اعتقاد داره

ولی این که یه گروه تو عراق هستن که هم به آمریکاییها حمله می کنن و هم به دولت تحت حمایت آمریکا و طرفداراش ، کمی مسئله رو پیچیده تر می کنه

و این که تو ایران حملات همون یه گروه
گاهی استشهادی مطرح می شه
و گاهی انتحاری

...


10 ) دوم از چهارم  : ادامه ی تکلیف ؛

خوب
تکلیف تکلیفه و نمی شه به سادگی از زیرش شونه خالی کرد

پس طفره رفتنو کنار بذاریم و بریم سراغ نامزدهای خوشبخت و پرامید
البته به همشون که ممکن نیست برسم
پس بعضیاشونو که بیشتر دوست دارم انتخاب کردم و می خوام برای هرکدوم چند تا نصیحت برادرانه ی عادی یا یه اظهار نظر عادی ولی مختصر بنویسم ... البته با نیت انجام تکلیف و برای ثبت در تاریخ ...

 

 


11 ) چهارم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


ای بابا همه رو برق می گیره ما رو پدر بزرگ ادیسون !!!

مسیح اخماشو کرد تو هم و تصمیم گرفت چنان نگاه غضب آلود و دشمن شکنی به پیرمرد بکنه که طرف بذاره در بره

اما همین که به پیرمرد نگاه کرد و نوعی شرم و خجالتو تو چهره ی پیرمرد دید کمی آرومتر شد

پیرمرد قصه ی ما بازم لباشو همون جوری کرد ( مثل گفتن سیب ) اما مسیح متوجه شد که واقعا پیرمرد نمی خنده بلکه داره چیزی بهش می گه ... و مهمتر از اون این که لباشو در آخر کلمه ای که می گه ، طوری از هم جدا می کنه که انگار می گه سیپ (sip) نه سیب ...

ادامه داره ...

 

12 ) سوم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( حاج مهدی ) ؛

چون کروبی رو بیشتر از بقیه دوست دارم دلم می خواد اول از ایشون شروع کنم
البته بقیه رو دیگه به ترتیب علاقه نمی نویسما
امیدوارم نپرسین چرا از کروبی این قدر خوشم میاد ...

و اما شیخ مهدی کروبی که بین هوادارنش معروفه به حضرت آیت الله کروبی ؛

عزیز دلم ، حاج آقا ،
نمی دونم کی بهت مشورت داده که قول 50 هزار تومنو بدی به ملت
اونم با اون زمان بندی جالب که اگه شدنی باشه و بخوای بدی قول پایان 87 رو دادی
یعنی درست در آستانه ی برگزاری انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری
حقا که مشاور با ارزش و موقعیت شناسی بوده
مخصوصا که چسبوندیش به وعده ها و آرمانهای امام راحل !!!
این ابتکار خیلی جالب و قابل تشویقه 

اما دوستانه و در گوشی بهت می گم
گوشتو بیار جلو
می دونی پشت سرت چی می گن ؟

استغفرالله روم به دیفار گلاب به روتون ؛
می گن این حاج آقا عادتش همینه که با دادن هدیه همه ی کاراشو پیش ببره
...
باورت می شه ؟

خیلی بی انصافن نه ؟

تازه یه چیزای دیگه هم هست که بمونه برای بعد ...

 

13 ) ششم : سعیدنامه - 5 ( تحریم انتخابات ) ؛


یک ) می خوام اینجا یه لینک بدم به سایتی که تحریم انتخاباتو تبلیغ می کنه ولی بلد نیستم چه جوری لوگوی اون سایتو وسط متن پستم بگنجونم

حالا اینش زیاد مهم نیست
چون اینجا یه وبلاگ عادیه و می شه بدون لوگو هم یه لینک عادی داد و گفت همینه که هست
ولی قبلش دوست دارم یه توضیحی بدم

این مطلبی که به عنوان سعید نامه ی 5 می نویسم فقط به درد کسانی می خوره که سعید نامه های قبلی و ترجیحا کامنتهای اونا رو هم خونده باشن و به یاد داشته باشن
چون در غیر این صورت تصور درستی از این متن نمی تونن به دست بیارن
لینک 4 مطب قبلی سعید نامه که پیش نیاز این مطلب هستن رو گذاشتم همین بغل جزو چند خط عادی و زیر عنوان سعید نامه

...

دو ) شروع کنم ؟
جدی خوندینشون؟
یادتونه چی نوشته بودم ؟
می دونین که سعید اسم زیبایی برای پسرا و مردای ایرونیه
مسیح سه تا دوست داره به نام سعید که خیلی خیلی بهشون علاقه داره
همون طور که قبلا هم نوشتم منظور مسیح از « سعید » یه اسم یا یه شخص نیست
بلکه یه تیپ شخصیتی و اجتماعی و ... مورد نظر مسیحه
پس یه بار دیگه از تموم پسران ایران که نام زیبای سعید روشونه عذر می خوام

اینم بگم که تحریم یا عدم تحریم انتخابات از نظر مسیح یه حق طبیعیه
یعنی حقیه که نه کسی می تونه به کسی بده و نه از کسی سلب کنه
فقط می شه اونو به رسمیت شناخت یا نشناخت که بازم تو اصل قضیه فرقی ایجاد نمی شه

سه ) بله گفتم که
سعیدها معمولا جوونای پرشوری هستن که برای رسیدن به اون چیزی که بهش ایمان یا نیاز دارن تا پای جان ایستادگی می کنن ( کی گفتم ؟؟!! )

چهار ) اصلا دلم نمی خواست که قصه ی تحریم کنندگان انتخاباتو بیارم جزو مجموعه ی سعیدنامه ولی ظاهرا چاره ای نیست چون شباهت زیادی بین اونا و اینا هست

نمی دونم چی تو ذهن پاک شما جوونایی که تحریم انتخاباتو تبلیغ می کنین می گذره ولی به عنوان یه ایرونی عادی این حقو برای خودم قائلم که نظر عادی خودمو براتون بنویسم
می دونم که اکثر شما ها خارج از ایران زندگی می کنین و دلتونم برای وطنتون تنگ شده ولی با شرایط موجود اصلا دوست ندارین به این کشور پا بذارین بلکه آرزو دارین وضع مملکت طوری تغییر کنه که بتونین در نهایت آرامش خاطر و آزادی به وطنتون رفت و آمد کنین و حس کنین که بهتون احترام گذاشته می شه و قدرتون دونسته می شه و ...
برای مهیا شدن چنین شرایطی عقیده دارین که باید حکومت دینی برچیده بشه تا همه چیز درست و بر وفق مراد جریان پیدا کنه

اما آیا واقعا شما جایگاه خودتونو درست تشخیص دادین ؟
مجبور کردن یه موسسه به اصلاح نام خلیج فارس با تغییر یه حکومت قابل قیاسه ؟؟؟
یعنی فکر می کنین اگه مردم انتخاباتو تحریم کنن چه اتفاق خاصی میفته ؟
آسیبی به نظام اسلامی وارد می شه ؟
مردم متحول می شن و می ریزن تو خیابونا ؟؟!!!!!
مشروعیت نظام زیر سوال می ره ؟
نظامیهای وحشی آمریکایی مجوز و جرات حمله به خاک پاک ایرانو پیدا می کنن ؟
حکومت دموکراتیک یا سوسیالیستی تو ایران تشکیل می شه ؟
یا ... ؟

اصلا بیاییم قبول کنیم که همه یا تعدادی از این اتفاقات تو ایران رخ بده
بعدش چی ؟
ملت چی ؟
اصلا شماها به مردم عادی ای که تو شهرها و روستاها دارن جون می کنن فکر کردین ؟

مسیح می خواد سعی کنه که از زاویه ی دید شما به این ملت نگاه کنه
تصویری که یه موجود عادی ساکن داخل ایران جلو چشمش میاد رو ببینین :

می دونم که بعضیاتون به این توده ی عادی به چشم گوسفندایی نگاه می کنین که هر چی سرشون بیاد حقشونه
وقتی ملتی زیر بار ستم می ره یا باید درست بشه و یا نابود !!!!!!!!!!!!!!!!

همون بهتر که این گوسفندا بریزن تو خیابون و به جون هم بیفتن و همدیگه رو نابود کنن تا شما بتونین برگردین
ز هر طرف که شود کشته به نفع ... است

همون بهتر که نظامیهای یاجوج و ماجوج آمریکایی بریزن و همه چیزو تو این مملکت نابود کنن تا شما بتونین برگردین

همون بهتر که ...


خوب
بعدش چی ؟

کی می تونه تضمین بده که باقیمانده ی مردم سربلند ایران زمین دست از فرهنگ ایرانی خودشون بردارن و با «‌ تملق و چاپلوسی »‌ مفرط دوباره بت دیگه ای نتراشن ؟؟؟؟
شاید سیل بتونه بنیان کنی کنه ولی قادر به پی ریزی نیست
... رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ...

واقعا فکر می کنین این رویا بافیها به حقیقت می پیونده ؟

بیاییم قبول کنیم که :
مردم عادی هم انسان هستن حتی اگه گوسفند دیده بشن
مردم عادی هم حق دارن که روی آرامشو ببینن
مردم عادی هم حق دارن زنده باشن
مردم عادی هم حق دارن که خودشون فکر کنن و تصمیم بگیرن
مردم عادی هم حق دارن که کم کم و آهسته ولی پیوسته رشد کنن و به بالندگی برسن
اون وقته که می تونن امیدوار باشن که اصلاحاتی که به تدریج تو کشورشون پیش می ره نتایجی دیر پا خواهد داشت

وگرنه نام و نوع حکومت اصلا نقش تعیین کننده ای تو وضعیت ملت نمی تونه ایفا کنه
مگه رژیم سلطنتی جزو بدوی ترین انواع حکومت نیست ؟
چرا انگلیس هنوز حکومتش سلطنتیه  و مردمشم هیچ مشکل مهمی ندارن؟

...

حیف که اعمال سعیدها و شما و اونایی که سعی می کنن بهتون خط فکری تزریق کنن شرایطی رو تو ایران به وجود آورده که مسیح جرات نمی کنه حتی از رهبر مملکت و نظام موجود هم با ادبیات و منطق عادی خودش دفاع کنه ...

...

ادامه داره ( تو همین پست ) ...

 

14 )  چهارم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( حاج اکبر ) ؛


در مورد این حضرت آیت الله شاید بیشتر از همه ی نامزدا تحلیل و مطلب نوشته شده باشه ...

ولی مسیح عادی بهترین تحلیلی رو که از حضور ایشون در صحنه ی انتخابات ارائه شده متعلق خود حاج اکبر آقا می دونه :

« استعمال داروی تلخ »

حاج آقای عزیزم ؛ واقعا هیچ کس نتونسته و نمی تونه تحلیلی بهتر از این ارائه بده
چون شرکت تو در انتخابات ( البته برای خودت و ... ) هم تلخه و هم دارویی حیاتی

بی شک تو یکی از فداکارترین نیروهای این نظامی که بدون هر گونه نیاز مالی هموراه آماده ای که به صحنه بیای و ادای تکلیف کنی حالا می خواد تو لباس سردار (‌سازندگی ) باشه یا لباس سربازی پیاده

اگه سیاست رو یه بازی بدونیم ؛ تو می تونی هم جزو نویسندگان سناریوی این بازی باشی ، هم تو نقش سیاهی لشگر ، هم دیوار ، هم ناجی ، هم پنجره ، هم کیسه بوکس ، هم نقش اول و هم بدمن ...

از اونجا که تو این مملکت سناریوی بازی ؛ سر صحنه نوشته می شه خودت خوب تشخیص می دی که توی هر لحظه کدوم نقشو ایفا کنی

به نظر می رسه این بار هم داره نقش بد من بهت می رسه و این اوج از خود گذشتگی تورو می رسونه که تو این شرایط بازم سر صحنه حاضری

...

 

15 ) هفتم : دیوانه ؛

تو یه جمع دوستانه یکی از حاضرین رو کرد به مسیح و گفت :

مسیح !!

ببین فلانی به من می گه دویوونه

دیوونه یعنی چی ؟

مسیح توضیح داد که :

دیوونه یعنی کسی که کاراش مثل دیوه
آخه دیوا هر کاری بهشون بگی برعکسشو انجام می دن
خوب
معمولا اگه ببینیم کسی کاراش برعکس خودمونه بهش می گیم دیوونه
...

مسیح می خواست چیزای دیگه ای هم بگه ولی دید اونجا جاش نیست
الان فرصتیه که بشه بقیه ی اون حرفا رو نوشت

وقتی من به تو می گم دیوونه ؛ این حرفم لوازمی رو داره
این حرف نشون می ده که من از تو حرکتی رو دیدم که خودم برعکسشو انجام می دم
پس با دیوونه خوندن تو قبول می کنم که خودمم از نظر تو دیوونه باشم
چرا ؟
چون تو هم می بینی که من کارام بر عکس توئه
پس حق داری از دید خودت بهم بگی دیوونه

این جاست که می گن چیزی که عوض داره گله نداره !!


البته این برداشت از دیوونه که بگیم هر کی کاراش با متضاده دیوونه حساب می شه فعلا رایجه ولی دقیق نیست

دیو کاراش الزاما برعکس ما نیست
به دیو کاری بگن برعکسشو عمل می کنه

مثلا اگه بگن تو انتخابات شرکت نکن میاد و رای می ده !!
و برعکس


16 ) پنجم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( ناصر خان ) ؛


خیلی مخلصیم ناصر خان حجازی
چی ؟
همش سی میلیون رای میاری ؟
حیف که خیلی دوستت دارم وگرنه
منم بهت رای می دادم که رایهات بشن سی میلیون و یه دونه ...

 

17 ) هشتم : ادامه ی سعیدنامه - 5 ( تحریم انتخابات ) ؛


خوب

حالا ببینیم کیا از تحریم انتخابات سود می برن

شما چی فکر می کنین ؟

یک ) وقتی نظام جمهوری اسلامی اون قدر اقتدار داره که حتی آمریکا هم جرات نکرده بهش حمله کنه تحریم انتخابات نمی تونه این اقتدارو خدشه دار کنه همون طور که تو تموم انتخابات گذشته نتونست

می دونیم که تعداد قابل توجهی از مردم عادی تو انتخابات به عنوان ادای تکلیف شرعی شرکت می کنن و پای ثابت تموم انواع انتخابات محسوب می شن
اگه قرار باشه کسی به تحریم انتخابات بپیونده مسلما از همفکرای این گروه نیستن
پس تحریم کنندگان احتمالی ، رقبای بالقوه ی اونا محسوب می شن
خوب
طبیعیه که کسانی که رای این گروهو تو جیباشون می بینن دلشون بخواد رقبای اونا انتخاباتو تحریم کنن تا خودشون بتونن خیلی راحت برنده بشن

ولی چرا این گروه که از این تحریم سود می برن  انتخاباتو تحریم نمی کنن ؟
چون می بینن که رقبا کارهایی انجام می دن که برعکس خودشونه
پس حق دارن که رقباشونو رو دیوونه فرض کنن
برای این که یه دیوونه تو انتخابات شرکت نکنه بهترین حربه اینه که تشویقش کنیم به شرکت در انتخابات و طوری وانمود کنیم که اگه نیایید و شرکت نکنید ما حالمون گرفته می شه

بعد ممکنه یه عده سعید پیدا بشن که بگن حالا که این طوره ما از حق خودمون برای رای دادن می گذریم تا حال شما گرفته بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!


دو ) نهایت ساده لوحیه که فکر کنیم آمریکا به دنبال منافع ملی خودش نیست و دلش برای ملت و مردم عادی ایرونی می سوزه

اگه شرکت نکردن تو انتخابات بتونه بهانه و شرایط لازمو برای حمله ی اونا فراهم کنه هم که براشون نور علی نوره

اون وقت دیگه کی می تونه به ایرانی بودن خودش افتخار کنه ؟
ملت ایران می شن یه ملت عقب مونده و ناتوان و فلج مغزی که یه ملت پیشرفته و مدرن و قدرتمند و متفکر و صد البته خونخوار و سودجو باید بهشون تجاوز کنن تا نژادشون اصلاح بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همینو می خواهید ؟
فقط سعید ها ممکنه اینو بخوان

هر کی مرده بیاد تو ایران و آرزو کنه تو اون موقعیت گیر قوم بی ریشه ی یانکی بیفته !!
از بیرون گود نسخه پیچی زیادی راحته
ممکنه بگید این ایرونیای داخلی که با وضعیت موجود کنار میان از زن کمترن
ولی مسیح می گه حتی زنهای ایرونی که مشکلاتشون بیشتر از مردهای جاهای دیگس از مرد بالاترن دیگه چه برسه به مرداش

اگر مردی در ایران باش و زن باش

سه ) به این فکر کردین که بالاخره سرمایه های این مملکت باید یه روزی به سود دهی برسن ؟
بازم باید تاسیسات هسته ای ما در آستانه ی بهره برداری از کار بیفتن و ... ؟؟؟

چهار ) یه مشت گری گوری بو گندوی دور و ور ممللکت آریایی هم ممکنه از این وضعیت قند تو دلشون آب بشه و هوس کنن هر کدوم یه تیکه از این سرزمینو تصاحب کنن

البته اونا مصداق همون شتره هستن که خواب پنبه دونه رو می دید
و حساباشون همون حساباییه که کوره برای ...

...

آخ آخ آخ

دیدی چی شد ؟؟
این همه وراجی کردم و یادم رفت لینک سایت تحریم انتخاباتو بذارم اینجا

ببخشید :

اینم لینک

( لطفا با فشردن کلید شیفت کلیک کنین چون دوست دارم نظرتونو حتما برام بنویسین )


...

 
18 ) ششم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( علی آقای خوش سیما ) ؛


حیف شد صدا و سیما رو ول کردی
اون موقعا حد اقل یه سیاست مشخص و روراست توش مشخص بود که می شد به راحتی هر چه تمومتر از خیر دیدن برنامه هاش گذشت ...

شنیدم گفتی یکی از مهمترین دغدغه هات اینه که راهی پیدا کنی که ؛
« ایرانی به ایرانی بودن خود ببالد »

می خوای یه مشورت مجانی بهت بدم ؟
زیاد به خودت فشار نیار
چون ایرونی به خودی خود ، به ایرونی بودن خودش می باله
به شرطی که یکی پیدا نشه بگه ایرونیای قبل از اسلام هیچ تمدن و فرهنگی نداشتن !!!
یا اگه قبلنا این حرفو زده بیاد و از ملت عذر خواهی رسمی بکنه
باور کن بدون این که رئیس جمهورم بشی می تونی به این هدفت برسی

...

 

 19 ) پنجم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


یه لحظه تامل بالاخره به داد مسیح رسید
سیپ ؟؟؟ سیپ ؟؟ سیپ ؟   (هاااان ؟؟؟!!!)

نــــــــــــــــــه !!!!!!

ز یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ !!!!!!!!!!!!!!!!

واااااااااااااااااااااااااای
نکنه بازم .....

بعله
 
متاسفانه

بازم ...

   

...

بیاییم قبل از شناختن افراد ، از روی ظاهرشون پیش داوری نکنیم

...

 


20 ) هفتم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( زواره ای گل گلاب ) ؛


احوال‌ آقا رضا چه طوره ؟

یکی از مسائلی که بارها و بارها مطرح شده توسط جامعه شناسان و روانشناسان ، این بوده که امثال خفاش شب ها و بیجه ها نباید سریعا اعدام بشن
توجیهشونم اینه که باید اونا تحت آزمایشات و تحقیقات علمی قرار بگیرن تا به علل و انگیزه ها و سائقهایی که اونا به این نوع رفتار سوق داده پی برده بشه ...

خوب
مسیح فکر می کنه که علاوه بر موارد فوق چیزای دیگه ای هم هستن که باید در موردشون تحقیق و تحلیل جامعه/روان شناسانه ارائه بشه
یکیش همین علل و انگیزه هایی هستن که باعث می شن تو عزیز دل هر بار خودتو شایسته ی ریاست جمهوری بدونی و بگی اگه کسی از خودت صالحتر بین کاندیداها وجود داشت به نفعش کنار می کشیدی ...

پس به نظر مسیح تو هم نباید سریع رئیس جمهور بشی شاید بشه دلیل انگاره هاتو تحلیل کرد ...

 


21 ) نهم :‌  انتخاب ؛

یه رز  ،
یه میخک   ،
یه داوودی
و یه مارگریت

با وسواس زیادی از بین اون همه گل این چهار تا رو انتخاب کردم

آخه خانوم معلم علوم به بچه ها گفته بود کی می تونه گل بیاره بیاره مدرسه تا تشریحش کنیم (!!) و یه دختر ایرونی عادی داوطلب شده که فردا چهار شاخه گل پر پر ببره

و حالا یه بابای عادی باید جورشو می کشید
در حالی که گلها رو انتخاب می کردم زیر چشمی متوجه گل فروش بودم که یه دسته برگ نمی دونم چی چی رو آماده کرده برای تزیین دسته گل !!
منم خودمو آماده می کردم که بهش بگم تزئین لازم نیست
همین طوری می برمشون

بالاخره وقتی کارم تموم شد رفتم به طرف گل فروش و خواستم براش توضیح بدم که تزیین لازم نیست
ولی نمی دونم چرا لازم ندیدم
و نمی دونم چرا اونم لازم ندید که گلها رو تزیین کنه
یا حتی دستشو دراز کنه برای گرفتن اون گلها
فقط با احتیاط پرسید : همینا کافیه ؟
گفتم : بله چه قدر باید تقدیم کنم ؟
گفت : ... تومن ؛ قابلی نداره

وقتی باهاش خداحافظی کردم گفت : شاد باشید آقا

از مغازه که زدم بیرون یه حس عجیبی داشتم
چرا اون بنده خدا اون طور با تعجب به من و گلها نگاه می کرد
چرا اون بنده خدا که برگها رو برای تزیین آماده کرده بود سعی نکرد گلها رو ازم بگیره ؟
چرا اون بنده خدا بهم گفت شاد باشید ؟؟؟

 

... ادامه داره ...

 

22 ) هشتم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( اعلمی ِ محبوب ) ؛

بابا بی خیال

قدیما می گفتن ؛ مرقی که عنجیل می خوره تکش کجه !!
آخه هر کسی که نباید یه هو جو گیر بشه و بیاد بگه تو 26 سال گذشته 200 نفر جمعیت 70 میلیونی ایرانو به گروگان گرفتن و با استفاده از مافیای قدرت و مطبوعات  ...

آخه عزیز دل برادر اول انقلاب که ایران بیش از 36 میلیون نفر جمعیت نداشته
چطور می شه که اونا 70 میلیون نفرو از اول انقلاب گروگان بگیرن !!!


یه کم آرومتر عزیزم
تازه پیک اوله
به فکر فردای انتخابات هم باشی بد نیستا

 

23 ) دوم از نهم : ادامه ی انتخاب ؛


می بینم اون گلها رو توی دستم
هر چی باید بدونم دستم می گه ...

وااااااای

این چه طرز گل دست گرفتنه ؟
همچین گلارو تو مشتم محکم گرفته بودم که خودمم ترسیدم بهشون نگاه کنم چه برسه به اون بنده خدا
ای بابا
مسیح که هیچ وقت از این سلیقه ها نداشته

یه رز لیمویی ،
یه میخک زرد ?
یه داوودی زردچوبه ای
و یه مارگریت سفید با پرچمهای زردی که وسطش بودن

بنده خدا حق داشته بگه شاد باشید آقا
حتما فکر کرده مسیح دچار افسردگی شده
یا شایدم می خواد ببره این گلها رو به کسی هدیه بده !!!
یا شایدم ...

ولی بنده خدا بیخود نگران بوده
این طور نیست ؟
او نمی دونسته که مسیح این گلها رو برای چی خریده
خوب اگه قرار بود این گلها رو به کسی هدیه بدم که همشونو زرد رنگ انتخاب نمی کردم
تازه اون گلای خوشرنگی همیشه می گیرم که حیف بودن بخرم برای تشریح !!

...

انسان توجیه گر خوبیه
نه ؟؟ ...

 

24 ) نهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( رضایی دوست داشتنی ) ؛

کی می گه رضایی نظامیه ؟
خوب پس با این حساب مسیحم که سربازی رفته و مدتی رو تو جبهه ها بوده باید نظامی محسوب بشه ؟
این آقا محسن ما انصافا از اون سیاستمدارای کارکشتس ...

گفتم حاج اکبر اومده تا هر نقشیو بازی کنه
و این تو بودی که اولین استفاده رو بردی و جرعه ای از اون داروی تلخو بهش چشوندی
نه ؟
یادته گفتی من تعبیر داروی تلخو نمی پسندم و تعبیر خدمتگزاریو ترجیح می دم ؟

خوب اصلا شاید ایشون اومدن که نسل دومیها بتونن با این حرفای شجاعانه خودی نشون بدن ...

ولی یه چیزیم گفتی که براساس تکلیف تاریخی خودم یه مشورت کوچولو بهت می دم
یادته گفتی باید برای مردم یه زندگی مفرح درست کنی ؟
حرف زیرکانه ایه
ولی یه جورایی می تونه بد تعبیر بشه
مسیح با جفت گوشای خودش شنید که می گفتن احتمالا ایشون می خوان برای مفرح شدن زندگی ایرونیا کاباره راه بندازن تا جوونا دیگه به فکر سیاست و این حرفا نباشن !!!!!!!!

می بینی از یه حرف عادی چه نتایج غیر عادی ای می شه گرفت ؟
پس توصیه می کنم مراقب تک تک جملاتت باشی

 

25 ) دهم : بازم انتخاب ؛

آقا شک نکن
هر کدومو که انتخاب کنی برات می برم که ببینی که قدر قرمزه
مثل قند می مونه
هندونه هاش حرف نداره
زیادم باهم فرق ندارن
همشون عالین

ولی مسیح گوشش بدهکار این حرفا نبود
یاد پارسال افتاده بود که هر چی هندونه خریده بود تو زرد و بد طعم در اومده بود
نمی خواست این اولین هندونه ی نوبرونه ای که امسال داره می خره ناجور دربیاد
یه حس خرافی بهش می گفت که تو داری مهمترین انتخاب سالتو انجام می دی
پس تموم حواستو جمع کن

 

26 ) دهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( قالیباف بزرگ ) ؛


اینم یه نمونه دیگه از قابلیت و کفایت نظامیای سابق برای امور سیاسی
واقعا مشت محکمی به دهان اونایی زدی که می گن نظامیا به درد سیاست نمی خورن
دستت درد نکنه

در کفایتت همین بس که  ...

اگه ... شاید مسیح بهت رای بده ... البته شاید ...

 

27 ) دوم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

به بقیه ی مشتریا نگاه کرد
یکی می زد تو گوش هندونه ها
یکی دیگه می زد تو سرشون
یکی دیگه یکی یکی هندونه هارو ور می داشت و فشارشون می داد
ولی مسیح نمی خواست هیچ بی احترامی به اون موجودات عزیز بکنه

حس می کرد اگه یکیشونو لمس کنه اون وقت دیگه در برابرش مسئوله
دیگه نمی تونه ولش کنه و بره سراغ یه هندونه ی دیگه
تعجب می کرد که بعضیا چه طور یکی یکی هندونه ها رو لمس می کنن و می رن سراغ هندونه ی بعدی
یعنی اونا برای امیدی که تو دل اون هندونه ی بیچاره ایجاد می شه ارزشی قائل نیستن ؟!!
نمی گن اون هندونه از این که مورد توجه قرار گرفته که لمسش کنن تا چه حد شاد می شه و
وقتی ولش می کنن و می رن سراغ یکی دیگه تا چه حد غمگین ؟؟

 

28 ) یازدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( نخودی ) ؛

ابرام خان یزدی هم جزو خدمتگزاران بی ادعا و فداکاریه برای این نظام و ملت که که بی هیچ چشمداشتی به قدرت ، همواره نقشهای کتک خور و مظلوم رو تو بازی سیاست به نحو ماهرانه ای بازی کردن

ایشون و همفکراشون در این راه برای هر نقشی آمادگی کامل دارن
یه روز می شن دولت موقت
یه روز می شن زندانی سیاسی
یه روز می شن اپوزیسیون (؟؟!!)
یه روز می شن مقتول !!!
یه روز می شن جاسوس
یه روز می شن روشنفکر
یه روز می شن کتک خور
یه روز می شن مظلوم
یه روز می شن تحریم کننده ی انتخابات
یه روز می شن نامزد انتخابات
یه روز می شن ...

ابرام آقای عزیز ؛
به نظر می رسه این بارم اومدین تا رد صلاحیت بشین و تو این بازی نقش مظلومی رو بازی کنین که جوانمردان این عرصه بتونن با دفاع از شما برای خودشون حیثیتی در زمینه ی دفاع از حقوق شهروندی کسب کنن ...

خسته نباشید ... دستتون درد نکنه ... موفق باشید ...

 

29 ) سوم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛


حتما باید یه راه دیگه ای هم باشه
چرا نباید بشه با هندونه هم انسانی برخورد کنیم ؟
چرا وقتی یه هندونه رو انتخاب می کنیم باید از هندونه فروش بخواهیم که شیکمشو پاره کنه تا ببینیم که درست انتخاب کردیم یا نه ؟
اگه هندونه فروش شکم هندونه رو پاره کرد اونوقت تو زرد در اومد و نخریدیمش چه بلایی سر اون هندونه ی بیچاره میاد ؟

مسیح تو این فکرا بود که چشمش افتاد به یه تیکه کارتن پاره که به دیوار مغازه چسبونده بودن و روش با خط خوش ایرونیای عادی نوشته بودن :

توقف بیجا مانع کسب است

 


30 ) دوازدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( دکتر ) ؛


این آقای دکتر معین یه شباهت اساسی به خاتمی داره
هر دوشون سابقه ی قهر و استعفا رو در کارنامه شون دارن
خوب
خاتمی تونست بعد از چندین سال که از قهرش گذشته بود به ریاست جمهوری برسه و طاقت بیاره
ولی آیا معینم می تونه ؟
باید دید ...

باید دید سر صحنه چه اتفاقاتی میفته و ...

 

31 ) چهارم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

فرصت زیاد نیست
باید بجنبم
الان بچه ها نگران می شن
ممکنه این هندونه فروشه هم بیاد یه چیزی بگه که حالم گرفته بشه
چه کنم ؟
کدومتونو انتخاب کنم ؟
کاش حد اقل زبون منو می فهمیدین تا باهاتون مصاحبه کنم و ببینم با هرکدوم تفاهم دارم همونو بخرم !!

...


32 ) سیزدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( بازم دکتر ) ؛


آخــــــــی
ناراحت نشو
سیزده اصلا نحس نیست
اینا همش خرافاته

اصغر زاده ی روشن فکرم ؛ مطمئنی که ملت ایران ملتی با کفشهای کتونی هستن ؟

من که می گم نه
ملت ایران تو هر چیزی یا اولشن یا آخرش
اونایی که کفش دارن کفش درست و حسابی دارن
اونایی هم ندارن پابرهنه می گردن

البته منظورم از کفش ، کفش نیستا
خودت بهتر می دونی

 

33 ) پنجم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

مسیح اما عاقبت یه راه مناسب پیدا کرد
دستشو آروم آروم آورد بالا و افقی نگه داشت و با انگشت اشاره به سمت یه هندونه نشونه گیری کرد و بعد اختیار دستشو به دلش داد تا بچرخه و هندونه ی مناسبو نشونش بده !!!

عجب هندونه ی نابی
جاتون خالی
تا حالا یه همچی هندونه ی سرخ و شیرین و تردی نخریده بودم
معلومه سلیقه ی دل مسیح از خودش بهتره ها
از این به بعد به دلم مجال بیشتری برای خودنمایی و راهنمایی می دم ...

...

 

34 ) چهاردهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( یه محسن دیگه ) ؛

وای که چه قدر مسیح اسم محسنو دوست داره
اگه اسمم مسیح نبود دوست داشتم محسن باشه

البته مسیح به خوش تیپی و خوش لبخندی این آقا محسن مهر علیزاده نیستا
خدا ایشالا برای پدر و مادرش نگهش داره

این بنده خدا هم جوونه و هزار تا آرزو داره
امیدوارم که رای قابل قبولی بیاره ...

 

35 ) یازدهم : حرف حساب  ؛


در مورد انتخابات تا حالا حرفای زیادی گفته و شنیده شده

اما مسیح عقیده داره مهمترین و صحیحترین و دقیقترین حرفو ، دوست داشتنی ترین وزیر کابینه ی خاتمی یعنی علی آقای یونسی زده


خدا وکیلی خودتون بخونین و قضاوت کنین :

« در کشور ما هر بار که انتخابات برگزار می شود یک رفراندوم تلقی می شود ... ما باید سعی کنیم که انتخابات را عــــــــــــــــــــــــادی برگزار کنیم ...

... نظام ، مردم ، حکومت و قانون ما سر جای خود هستند ، دولتی می آید و دولتی می رود و همه چیز به طور عــــــــــــــــــــــادی سیر خود را می گذراند ... »

انصافا بهتر از این می شه تحلیل ارائه داد ؟

بدا به حال اونایی که واقعا این حرفا رو قبول ندارن و نمی خوان با واقعیات رو به رو بشن

تفکر و تعمق و علقگرایی مشخصه های بارزی هستن که تو جملات حاج علی آقا موج می زنن
امیدوارم همه ی ایرونیا بتونن به عمق این جملات پی ببرن و جایگاه و توان خودشونو بسنجن و بعد تصمیم بگیرن ...


۳۶ ) دوازدهم : بسه ؟؟؟ ؛

بسی رنج بردم از این تایپ و پست
که آبجی نگوید خالی کار تست !!!!

امیدوارم دوستانی مثل پریدخت عزیز و عمو هندونه ی بزرگوار که سفارش یه پست عادی رو داده بودن از این پستم راضی شده باشن 
 
هر چند که بیشتر حرفام تو این پست نصفه نیمه موند و باید بعدا سر فرصت و تو پستای بعدی تکمیلشون کنم
ولی به هر حال حس می کنم یه گوشه از حرفای دلمو اینجا خالی کردم و کمی سبکتر شدم

ببخشید که این پستم همه حرفاش تلگرافی بود
ایشالا جبران می کنم ...

سربلند بمونیم و ایرونی



پی نوشت : جدا تو که تا اینجا اومدی پایین ، دلت میاد هیچ نظری ننویسی و بری ؟




پنجشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1384
یه توضیح عادی



سلام


اول : به روز رسانی ؛


پست قبلیمو دیدین ؟

خیلیا برای اون پست کامنت نذاشتن
خیلیا هم برای اون پست کامنت گذاشتن
ولی فقط بعضیا به مطلب اون پست پرداختن

خوب  ...

خیلی صبر کردم تا نوبت پست بعدیم (فعلیم) برسه 
راستش چند وقته که بد جوری وسوسه می شم که دنباله ی مطلب وسوسه ی خودمو بنویسم
خوندینش؟
یادتونه ؟
لینکش همین بغله جزو چند خط عادی دیگه
همون آلوی ناکامو می گم که ...
همین طور یه مطلب هندونه ای ناب
خیلی دلم براش پر می زنه

اما نه
الان نمی تونم
الان هم سر درد دارم و
هم ...

پس ترجیح می دم تو این وضعیت ننویسمشون
باشه یه وقت دیگه
شاید برای سالگرد تولد وبلاگ عادیم بنویسمشون
آخه دو هفته ی دیگه دو سال وبلاگنویسی عادی من تموم می شه و وبلاگ عادی وارد سومین سال عمر خودش می شه

ولی یه چیزی رو دلم می خواد بگم
یعنی دلم می خواد یه توضیح بدم

یه توضیح در مورد پست قبلیم


دوم : توضیح ؛

هر کسی می تونه از پستی مثل پست قبلیم یه برداشت خاص داشته باشه
یه برداشتی که خاص خودشه و الزاما با برداشت دیگران و مسیح یکسان نیست
اما مسیح هم می تونه مثل هر کس دیگه ای و جدا از هر هدفی که از خلق اون کلاژ داشته برداشت عادی و خاصی هم از کلیت اون پست داشته باشه دیگه
نمی تونه ؟

به نظر مسیح اون پست یه دیالوگه
که دربینش یه اتفاق سبز هم افتاده :

بعد از اول ؛ یه اعتراف آبی
در نزدیکیهای میانه ؛ یه اتفاق سبز
و قبل از انتها ؛ یه دعوت سرخ

حالا چرا « بعد از اول » و «‌ قبل از انتها »‌ ؟

آخه همون طور که معلومه اون پست بی سر و تهه
نه آغازش مشخصه و نه پایانش
حتی اون سلام و تیتر با این که جزو پستن ولی اولش نیستن
و اون آرزوی سربلندی هم به همین ترتیب ...

...

سوم : فراخوان ؛

کسی می تونه معنای فارسی پست قبلیمو برام بنویسه تا خودمم ازش سر در بیارم ؟؟؟

...


سربلند بمونیم و ایرونی

 

 


سه شنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1384
Tonight I'm yours

 


سلام

                 
                                                                                                       I never knew
                                                                                       I never knew
                                                                           there was 
                                                          so much love 
           Keeping me warm night and day
   ...



                                                              Don`t let the world in outside
                                     Don`t let a moment go by
      Nothing can stop us tonight
  ...

 

سربلند باشید