عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287143

Powered by BlogSky.com


مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 15 خرداد ماه سال 1384
ادامه ی وسوسه

 

سلام


اول :‌ ساعت یک و نیمه ؛

نمی دونم چرا بازم می خوام بنویسم
آخه الان اصلا نوشتنم نمیاد

خیلی جالبه
اون وقتایی که دلم پر می کشه برای نوشتن و به روز کردن وبلاگ یا وقتشو ندارم یا امکانش مهیا نیست
الان که وقت و امکانش هست میلش نیست

ولی خوب ؛ وبلاگو که نمی شه رها کرد
بالاخره باید به روز بشه
پس سعی می کنم یه چند کلمه ای بنویسم هر چند که می دونم ممکنه دلنشین از آب درنیاد

 

دوم : ارباب حلقه های 4 !! :

یه تیکه سنگ آسمونی
یه صخره ی عظیم فضایی
یه شهاب سنگ نورانی
یه ستاره ی دنباله دار
...
یا
...
جلوه ی دل انگیزی از هستی ( مرسی سهیک )

 


سفینه ی فضایی
شاتل
ماهواره
...
یا
...
ترکیبی از هنر و حقیقت ( بازم مرســـــــی سهیک عزیز )
 

ممنون از همه ی دوستایی که گفتن که اون اجسام چی هستن و
همین طور از پرستو که سرنخی واسه خیالپردازیهای بعدیمو بهم داد و
همین طور از دوستایی که نگفتن و
همین طور از  خواهر مکرمه ای که گفتنشو منوط به تامین بودجه کردن (؟!)

خوب ؛
تا خیالبافیهای آتی مسیح خیالبافیهای قبلیمو پاک نکرده منم می خوام یه نظر عادی بدم در موردش (‌ شاید برای ثبت در تاریخ )

 

سوم : علم بهتر است یا ثروت ؟؟!!‌ ؛

خداییش نمی دونم چرا این عنوانو انتخاب کردم
چون اصلا در باره ی فرق یا رابطه ی علم و ثروت نمی خوام بنویسم
ولی معمولا این طوریه دیگه ؛ مسیح عنوانای مطالبشو خودش انتخاب نمی کنه
این انگشتاشن که معلوم نیست از کجا فرمان می گیرن و عنوانو تایپ می کنن

می خواستم تغییرش بدم ولی دلم نیومد ...

با دیدن اون عکس ؛

می شه گفت که یه غول بی شاخ و دم طبیعی و گنگ و کور در مقابل جلوه ای از علم و هنر بشر قرار گرفته ولی بدون توجه به انرژی و تلاشی که برای ساخت چنین وسیله ی پیشرفته ای صرف شده آرام و مطمئن به کار طبیعی و عادی خودش ادامه می ده و در عین حال ، عکاس ناشی که یادش رفته فلاش دوربینشو با خودش ببره این عکسو به منظور نشون دادن پیشرفت بشر در برابر طبیعت خام برداشته

می شه گفت که نهایت دستاوردهای علمی بشر  تا امروز ، دست به دست هم دادن تا بتونن وسیله ای پیشرفته رو طراحی کنن که بتونه به یکی از ناچیزترین قطعات تشکیل دهنده ی این طبیعت بی پایان (؟!) نزدیک بشه و عرض اندامی بکنه ولی عظمت نهفته در طبیعت خام باعث می شه که این وسیله ی مدرن در برابر اون نابی  ِ کهن به شکل یه اسباب بازی ساده جلوه گر بشه

می شه گفت که دو دست ساخته ی طبیعت ، دو عموزاده ، دو همزاد ، دو دوست ، دو آشنا ، دو مجموعه ی هنری ، دو ترکیب مختلف از اجزایی ساده و خام ؛ پس از میلیارها میلیارد سال با هم برخورد کردن و حالا دارن با چشمای نداشته شون به هم نگاه می کنن و با زبون بی زبونی باهم درد دل می گن ( راستی فکر می کنی چی به هم می گن ؟ )

می شه گفت که دو برده ، دو اسیر ، دو بازیچه ، دو موجود بی اراده ؛ به خواست و اراده ی موجود یا موجوداتی دیگه ، تو مسیری قرار گرفتن که دیگران براشون تعیین کردن ...

می شه گفت که یه روح کلی جاری در طبیعت ، فرصتی رو ایجاد کرده که اجزای ریز تشکیل دهنده ی این دو موجود عظیم بتونن سر  ِ قراری که از روز ازل با هم گذاشته بودن حاضر بشن و ملاقاتی شور انگیز و بزرگ رو ترتیب بدن

می شه گفت عجب عکس تخیلی زیبایی! ( دقیقیترین نظری که داده شده ،‌ به گمانم نظر شبح بوده )

می شه گفت ؛ هنر

می شه گفت پر کردن جاهای خالی به وسیله ی ذهن بازیگوش بشر

می شه گفت ...

بذار فعلا بمونه تا بقیشو بعدا بگم

 

چهارم : تکلیف ؛

یک ) اعتراف :

می خوام یه اعتراف بکنم اینجا

مسیح صد در صد مطمئن بود که معین رد صلاحیت می شه
مسیح صد در صد مطمئن بود که به این رد صلاحیت اعتراضاتی می شه
مسیح صد در صد مطمئن بود که به رهبر معظم انقلاب نامه یا نامه هایی نوشته می شه
مسیح صد در صد مطمئن بود که با دستور ایشون معین دوباره تایید صلاحیت می شه

اما اینجا شو دیگه نتونسته بود حدس بزنه که نویسنده ی این نامه کی خواهد بود
خوب اینم یه نوع امتیاز می تونه باشه
هر کسی لیاقت چنین نامه نگاری مهمی رو نداره
ظاهرا روی رییس محجوب و فرهیخته ی مجلس داره سرمایه گذاری بلند مدتی می شه

...


دو ) تکلیف :

آقا اصلا چه فرقی می کنه که نامه ی رهبر به شورای نگهبان حکم حکومتیه یا نه
اصلا چه فرقی می کنه که معین قهر کنه و از صحنه خارج بشه یا نه
اصلا ایشون مگه قرار بوده بیاد رییس جمهور بشه و با رهبری نظام دربیفته که حالا از لطف رهبر و نمک گیر شدن خودش ناراحت و آشفته بشه و خودشو بکشه کنار ؟

...

خیلی در مورد انگیزه ی شورای نگهبان در رد و تایید صلاحیت معین گفته و نوشته شده
به نظر مسیح
اولا که این موضوع اون قدرا هم مهم نبوده که بخوان تا این حد بهش بپردازن
بعدش ؛ این بحثا نشون می ده که یا بحث کننده ها نظام جمهوری اسلامی رو نمی شناسن یا خودشونو به اون راه می زنن

کار شورای نگهبان از اسمش پیداست ؛
نگهبانی


بعضیا نمی دونم تعارف دارن یا شوخی
بابا جان این نظام مشعشع جمهوری اسلامی که داریم تو فضای پاکش تنفس می کنیم یه قانون اساسی داره
که توش یه چیزایی نوشته شده
و در بین این نوشته ها یه شورایی برای نگهبانی هم پیش بینی شده
خوب ؛
اسمش شورای نگهبان قانون اساسیه
کارش چیه ؟
به کسی چه مربوطه ؟
کارشو خودش تعریف می کنه
کی یه همچی قدرتی بهش داده ؟
قانون اساسی

خیلی سادَس
اگه بخوای بدونی که این شورا باید نگهبان چه چیزی باشه باید به قانون اساسی رجوع کنی
هر فهمی که از شرح وظایف و حدود اختیارات این شورا داشته باشی مهم نیست
مهم اینه که قانون اساسی مجوز تفسیر خودشو به این شورا سپرده
پس هر تفسیری که شورا از حدود اختیارات و شرح وظایف خودش ارائه بده عین قانون اساسی معتبره
حالا این که بیایید بگید شورا وظیفه ی حفاظت از قانون اساسی داره یا چیزای دیگه رو از اصل باطله
شورای نگهبان وظیفه ی نگهبانی از اون چیزی رو داره که خودش تشخیص بده

خوب ؛
این شورای محترم تشخیص داده که تایید صلاحیت یک مرحله ای معین برای اون چیزی که ازش نگهبانی می کنه ضرر یا خطر داره
پس بر مبنای احساس «‌ تکلیف » ایشونو هم مثل بقیه رد صلاحیت کرده
و بعدشم با توصیه ی رهبر انقلاب دوباره براساس احساس تکلیف ایشونو تایید صلاحیت کرده

حالا این کارا چه نتیجه ای داره موضوع دیگه ایه
مهم اینه که شورای نگهبان به تکالیف خودش واقفه و به خوبی اونا رو عملی می کنه
حتی اگه با رای و نظر رهبر انقلاب هم زیاد جور درنیاد ...

سه ) معین :

مسیح با تحریم انتخابات مخالفه

صد در صد هم مخالفه

اما تا وقتی که معین رد صلاحیت و بعدشم تایید صلاحیت نشده بود شک داشت که تو انتخابات شرکت کنه

اما حالا با این وضعیت ممکنه که به خودش زحمت بده و بره و رای بده
و اگه این طور بشه احتمال رای دادنش به معین هم وجود داره
چرا ؟

چون رهبر انقلاب ایشونو تایید کردن

خداییش تو این مملکت مگه می شه یکی بشه رئیس جمهور که با رهبر مشکل داشته باشه یا رهبر باهاش مشکل داشته باشه ؟

مطمئنا دود یه همچی انتخابی فقط و فقط تو چشای مردم عــــــــــادی می ره

خاتمی اگه تونست رئیس جمهور بشه و رئیس جمهور بمونه فقط به خاطر حمایت رهبر بود
حالا با این که حمایت رهبر به چه دلیل بود کاری ندارما
ولی اگه این حمایت نبود خاتمی گشادی کلاهو بیش از حالا و خیلی پیش از حالا حس می کرد

حمایت رهبر از معین اصلا برای معین نمی تونه باعث سرافکندگی باشه
چون معین با این نظام مشکلی نداره
معین از متن و بطن همین نظام برخاسته
و خوب ؛
یه کمم می خواد اصلاحش کنه ...

چهار ) ریاست جمهوری اسلامی :

نمی دونم مطلبی که در مورد انتخابات مجلس هفتم نوشتم خوندی یا نه ( لینکش همین بغله )

همون طور که مجلس شورای اسلامی مساوی با مجلس شورای ملی یا مجلس عوام نیست ، مقام ریاست جمهوری اسلامی هم مساوی با رئیس جمهور نیست

همون طور که مجلس یکی از ارکان نظامه ،
ریاست جمهوری اسلامی هم یکی از ارکان نظامه
فردیه که باید برای اداره امور نظام و اجرای قانون اساسی روی کار بیاد
حالا این قانون اساسی و نظام لطفی کرده و گفته آی مردم بیایید از بین اون کسانی که ما محرم می دونیم و مناسب می دونیم و مطلوب می دونیم هر کدومو که خودتون دلتون خواست انتخاب کنین که
بشه رئیس « جمهوری اسلامی »

حالا درسته که ما قهر کنیم و بگیم جمهوری اسلامی مال خودتونه و خودتونم یکی رو به عنوان رئیسش انتخاب کنین ؟
آخه بابا کم ظرفیتی تا کجا ؟
تا به کی ؟

مگه این سرزمین مال مانیست ؟
مگه ما توش نفس نمی کشیم ؟
مگه ما حقی توش نداریم ؟
چرا فکر می کنیم که با قهر یا دعوا بهتر می شه به حق رسید ؟

...


راستش خودمم نفهمیدم چی نوشتم

بعدا سر فرصت می خونمشون تا شاید سر دربیارم !!!!

 

پنجم :‌ پر کردن فاصله ها ؛

یه بار برای یکی از دوستان مثالی زدم که خودم هر چی فکر کردم نفهمیدم از کجا درش آوردم

گفتم وقتی تو یه صورت خندان ، به دندونای ردیف و خوش ترکیبی که خودنمایی می کنن نگاه می کنی و متوجه می شی که یکی از این دندونای زیبا کم شده و جاش خالیه می تونی بگی اون جای خالی ، منفی یک دندونه !!!

خوب

ذهن بشر هر جا که با نقص یا کمبود اطلاعات مواجه می شه به خاطر فطرت کمال جویی که داره سعی می کنه اون فاصله رو پرش کنه

این خاصیت ، یکی از مهمترین خاصیتهای بشره که نتایجی شگرفی هم تا به حال داشته

این همه افسانه ، این همه خرافه و این همه اثر هنری که میراث گرانبهای بشری رو تشکیل می دن اکثرا نتیجه ی همین خاصیتن

در واقع بین هنر و خرافات فاصله ی زیادی نیست
همون طور که بین خرافات و علم هم فاصله ی زیادی نیست

فقط کافیه یه اثر هنری به عنوان یکی از محصولات ذهن بشر درست باشه تا به علم تبدیل بشه
و کافیه که یه اثر هنری به عنوان یکی از محصولات ذهن بشر غلط باشه تا به خرافه تبدیل بشه

البته منظورم از علم صرفا علوم تجربی نیستا شاید بشه گفت معلومات

اون عکسی که تو پست قبلیم بود یه اثر هنریه
یه پیش بینی از نزدیکی یه سفینه با یه ستاره دنباله دار که قراره تو جولای امسال اتفاق بیفته

همون طور که داستانهای ژول ورن هم آثاری هنری هستن

هنر ابزاریه که ذهن بشر با استفاده از اون می تونه فاصله ها و کمبودها رو پر کنه

می تونه به نیازهای خودش و هم نوعانش پاسخی هر چند موقت بده

می تونه دل بشرو از نگرانی و اضطراب و بی صبری نجات بده

می تونه مرهمی باشه برای درد کنجکاوی


ششم : ادامه ی وسوسه ( عاشقی و منت کشی ؟؟ ) ؛


داستان مسیح کوچولو و عشق آلوی لهیده و ناکامو یادتونه ؟
یادتونه که مسیح ، آلو رو پای بوته ی گل یاس تو گلدون خاک کرد ؟

خوب
همون طور که گفتم مسیح کم کم به نشستن پای اون گلدون خاص معتاد شده بود
مامان و بابا فکر می کردن این مسیح شر و شیطون حتما بیمار شده که ساعتها می شینه و به یه گلدون خیره می شه

اما مسیح اصلا تو این باغا نبود
نه از بیماری چیزی می دونست و نه از اعتیاد
و نه از عشق
هر چند که گاهی یاد حرف اون آلو میفتاد که بهش گفته بود تو عاشق من بودی !!!

یعنی واقعا مسیح کوچولو عاشق شده بود ؟؟!!
آخه اون که هنوز نمی دونست عشق یعنی چی !!!
البته از خانومای همسایه شنیده بود که داداش بزرگه ی دوستش با یه دختری ریخته روهم  (؟!)و با هم بیرون می رن و همه هم نفرینشون می کردن و از همونا شنیده بود که اون دو نفر عاشق همن
ولی مسیح خودشو بچه ی خوبی می دونست
اصلا دلش نمی خواست با یه آلو ، اونم یه آلوی لهیده بریزه رو هم و زنهای همسایه نفرینش کنن
تازه ؛
پای چشای دختر همسایه رو هم دیده بود که باباش چه بادمجونایی براش کاشته بود
شنیده بود که باباهه چند روز دختر بدبختو با طناب تو زیرزمین بسته بوده به ستون و روزی چند بار با سگک کمربند کتکش می زده ولی دختره ی پرروی چش سفید (!!!)‌ همش می گفته من عاشق حمیدم و به شماهام هیچ ربطی نداره
اگه نذارین باهاش بریزم روهم (!!!!!) خودمو می کشم

حالا می ترسید که نکنه به خاطر عشقش به اون آلوی مرحوم خودشم به اون روزگار دچار بشه

ولی نه ...

اولا که اون آلو مرده بود و خودش همین جا به خاک سپرده بودش
بعدشم که با آلو که نمی شه رفت بیرون و رو هم ریخت !!!

فوقش می شه خوردش و برای این که کسی نفهمه هستشم قورت داد !!

پس جای نگرانی نیست

ولی خوب ، چه فایده

این آلوئه که تا حالا حتما پوسیده و از بین رفته
اصلا چرا به مسیح قول داده بود که بازم فرصت برای وصالشون هست ؟؟؟
وقتی آلو پوسیده بشه که دیگه نیستش
...

خیلی دلش می خواست دوباره صدای آلو رو بشنوه ولی هیچ خبری از اون پالسهای دلنواز نبود
البته یه کشش خاصی رو حس می کرد که اونو می کشونه پای گلدون ولی صدایی نمی شنید

چندین روز به همین منوال گذشت
خیلی با خودش کلنجار رفت
حس می کرد که آلو منتظره تا مسیح ازش بخواد
اون وقت شروع کنه به حرف زدن
ولی به نظرش این کار مسخره میومد
آخه مگه ممکنه که یه نفر از روح یه آلوی گندیده خواهش کنه که باهاش حرف بزنه ؟
تازه ؛
اگرم بشه ،
این کار معنیش منت کشیه
مسیح هیچ وقت منت کسی رو نکشیده
و نمی کشه

نمی کشه ؟؟!!

نمی دونم

تو پست بعدی می بینیم

...

دیگه خوابم گرفته ...


سربلند بمونیم و ایرونی