عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287156

Powered by BlogSky.com


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1384
رنگ
سلام

 

اول : امشب چه شبیست ؟ ؛


امشب می خوام مست بشم

...


دوم : خوش اومدی !! ؛

آقاجان این جا یه وبلاگ عادیه

یه وبلاگ که با یه کی برد عادی توسط یه موجود عادی نوشته می شه

هر چی هم که دلش بخواد توش می نویسه

هر طورم که دلش بخواد می نویسه

نه از کسی سفارش می گیره

نه سفارشی می نویسه

نه دوست داره که بازیچه ی سیاست بازا بشه

نه دوست داره که ...

اگه به دیدن وبلاگ عادی میای پیژامه و لباس راحتی با خودت بیار

یه وقت دیدی فامیل شدیم !!!

پس راحت باش

هر چی دلت خواست در مورد مسیح و وبلاگش فکر کن

هر چی هم دلت خواست براش تو قسمت نظرات بنویس

هر چی دلت خواست نصیحتش کن یا بهش دشنام بده !!!

ولی انتظار نداشته باش که مسیح رو پیرو خودت کنی

مسیح از تموم کامنتایی که براش می نویسن چیز یاد می گیره

ولی

دنباله روی خوبی نیست

...

یادم نیست این حرفو چند بار تا حالا نوشتم !!!

...


سوم : دکتر ؛

فکر نمی کنم کسی باشه بین ایرونیا که دکتر شریعتی رو نشناسه

ایشون یه حرفی دارن که یادم نیست دقیقا چی بوده

فقط یادمه که مضمونش اینه :

اونایی که رفتن کاری حسینی کردن

اونایی که موندن باید کاری زینبی کنن

وگرنه یزیدین

!!!

می شه مسیحو در مورد این گفته توجیه کنی ؟

راستش مسیح هر چی فکر می کنه

با وجود ارادت زیادی که به دکتر داره

نمی تونه این گفته رو به همین صورت و به طور کامل قبول کنه

 ...


چهارم : تسلیت ؛


امشب شب وصال بانویی بزرگ ، با تموم خوبیهاست

این مناسبتو به تموم عاشقان حضرتش که ایشونو شناختن تسلیت می گم

این مناسبتو به تموم عاشقان حضرتش که ایشونو نشناختن بیشتر تسلیت می گم

این مناسبتو به تموم اونایی که جزو عاشقان حضرتش نیستن بیشتر از همه تسلیت می گم

...

 

پنجم : رنگ ؛

مسیح تو تشخیص رنگها مشکل داره

می شه بگی این چه رنگیه ؟؟!! :



...


سربلند بمونیم و ایرونی




چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
سبز - آبی + تبریک + یه توضیح مختصر


سلام


اول : یه تبریک عادی برای یه پیوند فوق العاده ؛

دو نفر از بهترینهای بلاگسکای قراره با هم یه قول و قرارایی بذارن
البته قول و قراراشونو قبلا گذاشتنا
ولی قراره رسما اعلامش کنن


پرستو و امیر عزیزم پیوندتون مبارک

قراره رسما به هم قول بدن که تا ابد عاشق هم بمونن
قراره رسما قول بدن که علی رغم داشتن دو بدن ؛ تا ابد یه روح مشترک داشته باشن
قراره رسما قول بدن که علی رغم یکی شدن به فردیت و شخصیت همدیگه احترام بذارن
البته خیلی قول و قرارای دیگه به هم دادن و قراره بدن که ...
این پیوند آسمونی رو به فرمانروای سرزمین خورشید و بانوی یاسها ی سفید تبریک می گم
از فردا بانوی سرزمین یاسها رسما ملکه ی سرزمین خورشید هم خواهد بود
از فردا فرمانروای مهربون سرزمین مهر ؛ گرما و انرژی خورشید محبتشو به سرزمین یاسها ارزونی می کنه
از فردا سرزمین خورشید با ظرافت و لطافت طبع یاسها آشنا خواهد شد
از فردا یاسهای سفید طعم یه عشق آتشینو بهتر و ملموستر احساس خواهند کرد
بازم تبریک می گم و امیدوارم
تا ابد
آتش این عشق مقدس
پایدار و فروزان بمونه و
قصه ی بی پایان عشق این دو گل
یه چیزی تو مایه های عشق مسیح و همسر مهربونش باشه

...

فقط مسیح و همسرش می تونن عمق این آرزو رو درک کنن

...


دوم : میلاد مبـــــــــــــارک ؛

امام جواد رو تا چه حد می شناسی ؟

...

تولدش مبارک ...

...


سوم : بازم میلاد مبــــــــــــــــــــارک ؛

...

چهارم : روز پدر مبارک ؛

خوب

مسیح عادی خودش پدره

پس هر چی بگه ممکنه خود ستایی باشه

...

پنجم : سبز ـ آبی ؛

خیلی دوست دارم این بارم  بگی چی می بینی :

سبز - آبی



ششم : یه توضیح عادی و مختصر ؛

از خوندن کامنتای پست قبلیم اون قدر کیف کردم که واقعا  نمی تونم توصیفش کنم

دوست دارم چند تاییشو به طور مختصر بنویسم که برای خودم یه فرصتی برای مرور ایجاد بشه

۱ - شباهنگ :
اولین نظر رو ( منظورم کامنت نیستها ) خانوم معلمی به نام  شباهنگ نوشت ؛
ایشون به    عظمت    اشاره کردن و به اصل موضوع یعنی تکنولوژی
ولی مسیح با این که به اصل موضوع هم علاقه داره منظورش فقط  اصل موضوع نبوده ...
به همین خاطر از شباهنگ ممنونم
که فرصت داد کامنتهای زیبای بعدی هم نوشته بشن

۲- بارون :
مهر- باران دقیقا زده تو هدف و با حروف رمزآلودی که مختص دخترای اصیل ایرونیه از این ور و اون ور سخن گفته
راستش مسیح عادی تر از اونیه که بتونه حدس بزنه اون ورش چه خبره ...

۳- کشک ۲ :
کشک دوم از کشوک سه گانه که تو تعطیلات تابستونی امسال با نظر دادن در مورد پستهای مسیح با وبلاگ عادی آشتی کرده برام نوشته :

راستی این احتمالآ باید یه عکس از یکی از کرات باشه...
احتمالآ یکیشون     سوراخ    شده!D:
فعلآ...

و به این ترتیب اولین نکته سنجی مورد علاقه ی مسیح تو کامنتا خودشو نشون داده
این تعبیر سوراخ شدن کرات
از اون تعبیراییه که تا بادکنک بازی بلد نباشی نمی تونی بهش برسی
منظور مسیحو که از بادکنک بازی می دونی ؟
بله همونه ...

۴- روح اله ریاضی :

دوست جدیدمه
با ذهنی باز و بازیگوش
بازیگوشی ذهنش کاملا تو نظری که داده مشهوده :

در بین این همه زیبایی دست گذاشتی روی یک لکه ی سیاه  و بزرگش کردی .
آنچه من از شکلت فهمیدم.

می بینی چه دنیایی پشت این جملات به ظاهر عادی ولی فوق العاده ی دوستمون مستتره ؟

راستی تا حالا دقت کردی به این موضوع ؟
بعضیا تو یه انبار کاه می گردن و می گردن و یه سوزنو پیدا می کنن !!!!!!!!!
بعضیا تو یه تغار ماست می گردن و می گردن و یه چیزی شبیه مو پیدا می کنن !!!
بعضیا دنیایی از زیبایی و هارمونی رو نمی بینن ولی یه لکه کوچیک و ناچیزو می بینن
مسلما هیشکی بدون نقص نیست
ولی بعضیا بدون توجه نقاط قوت بارز و متجلی اونا می گردن و می گردن و یه نقطه ضعف کوچیکو تو وجود اونا پیدا می کنن و ...
ممنون آقا روح اله عزیز

خوب

این یه نوع نگاهه
ولی
از یه منظر دیگه هم می شه به این موضوع دقت کرد

بعضیا فقط ظواهرو می بینن و چشمشونو به روی لکه های سیاهی که با کمی دقت قابل تشخیص هستن می بندن
چون
اونا دوست دارن اونایی رو که دوست دارن در اوج ببینن
اونا دوست دارن خیر مطلق رو ببینن
اونا دوست دارن ...
در حالی که گاهی ...

...

و بعضیام مثل مسیح ...

...


هفتم : ببخشید !!! ؛

خیلی دلم می خواست ادامه بدم

ولی وقتم تموم شد

 

باید برم

به یه عروسی عادی دعوت داریم

پس

یه تبریکم به عروس و داماد امشب می گم

حرفای خیلی جالبی بین کامنتهای پست قبلیم هست

بقیشو بعدا می نویسم

حتما می نویسم

البته اگه باشم

...


سربلند بمونیم و ایرونی

 


چهارشنبه 19 مرداد ماه سال 1384
نارنجی - زرد


 

سلام


پست قبلی رو دیدی ؟

دختر عموی مسیحو می شناسی ؟

خیلی وقت بود ندیده بودمش

البته تو وبلاگ عادی خیلی وقت بود ندیده بودمشا

وگر نه تو عالم واقعی که تا حالا اصلا ندیدمش !!!

در هر حال

برای اون پست نوشته بود :

من یه عالمه سکوت می بینم
قدرت می بینم
زیبایی
عظمت
یه عالمه حرف نگفته
و ناچیز بودن رو می بینم
ضعف و قدرت بشر
و یه دنیا با کلی
ناشناختگی و بکر بودن
...

از همه ی دوستانی که نظر دادن ممنونم

راستی ؛

مسیح

صبرش زیاده و

حرفاشو گاهی کلمه کلمه می زنه

...

خوب

این یه معما نیست

ولی

می شه بگی چی می بینی ؟

 

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی


پی نوشت :

راستش دوست داشتم بدونم پنجاه هزارمین نفری که میاد به این وبلاگ کیه !!!
امروز دیدم خودمم !!!!!!!!!!
خوب
با این تعداد کامنت
بایدم انتظارشو می داشتم که ۹۰ درصد بازدیدکنندگانم خودم باشم !!!!!!!!!

...



سه شنبه 18 مرداد ماه سال 1384
سرخ

سلام





چی دیدی ؟


...


سربلند بمونیم و ایرونی



جمعه 14 مرداد ماه سال 1384
جوجه اردک زشت



سلام

 

اول ؛ جوجه اردک زشت :


مسیح معمولا پای تلویزیون نمی شینه

 ای

گاهی وقتی

اگه یه سریال یا فیلم خنده دار پخش کنه یا ... ممکنه بتونه پای تلویزیون آروم بگیره

تو این بیست و پنج سالی که از انقلاب گذشته

نمی دونم هر هشت نوبتی که قبل از این دوره مراسم تنفیذ ریاست جمهوری برگزار شده

مراسمش از تلویزیون پخش شده یا نه

ولی اگه این طورم بوده باشه تا حالا پیش نیومده که بشینم و مراسمشو نگاه کنم

روز 4 شنبه دوازدهم مرداد ولی یه روز دیگه بود

اون روز ( دیروز ؟ یا پریروز ؟!! ) بعد از مدتها رفته بودم استخر

شاید به همین خاطر بود که تو اون ساعت بی حس افتاده بودم و چشم و گوش و حواسمو داده بودم به تلویزیون

آخه از دو ساعتی که بلیطم اعتبار داشت یک ساعت و سه ربعشو تو آب استخر یا دو دستی چسبیده بودم به میله های قسمت کم عمق استخر و در حالی که سرم زیر آب بود شالاپ و شولوپ پاهامو می کوبیدم روی سطح آب و چش و چار ( ؟؟!! ) مردمو آزار می دادم

یا عرض قسمت کم عمق استخرو هی می رفتم و بر می گشتم

این بود که کلی خسته شده بودم و نای تکون خوردن نداشتم

البته یه یه ربعیم رفتم تو قسمت سونا و جکوزی ها

ولی خوب

جکوزی که خراب بود و

سونای خشکم که مثل جهنم می مونه و

سونای بخار هم که

وااااااااای

از سونای بخارش بگم

چراغ که نداره

توشم که پره از بخار

هر کی توش نشسته خود بخود مثل ارواح و اشباح به نظر میاد

حالا تصور کن که تو اون محیط تاریک و نمور و بخارآلود سه چارتا آدم پوست و استخونی و ریزه میزه هم نشسته باشن و یه پیرمرد قهرمان بی گوشتی (!) دهان بی دندونشو باز کرده باشه به خوندن یکی از آهنگای مهستی و بقیه هم با دست زدن همراهیش کنن !!!

خوب

تو چنین شرایطی طبیعیه که موجودی عادی مثل مسیح نتونه فرارو بر قرار ترجیح نده

آخه

اول این که ؛ مامانش همیشه بهش گفته که از تنها موندن با غریبه ها تو جاهای مشکوک دوری کنه

دوم این که ؛ اونایی که تو این دوره و زمونه جمع می شن دور هم و آواز می خونن و دست می زنن
یا باید از مایعات یا گازها (دود گازه دیگه نه ؟ ) یا جامدات غیر مجاز استفاده کرده باشن
یا مشکل روحی روانی خاصی داشته باشن !!!
یا در هر حال تو حال عادی نباشن
خوب موندن در کنار چنین افرادی در چنان مکانی دل و جیگری می خواد که حداقل مسیح نداره

سوم این که ؛ با شرایط جدید هر لحظه امکان داشت عده ای بریزن (!!) و هممونو جمع کنن و ببرن و...

چهارم این که ؛ با دیدن اون هیکلای  تراش خورده ( یا شاید بشه گفت بیش از حد تراش خورده ) مسیح دید که با این وزن فوق صد کیلوییش اصلا جایی بین اون جمع نداره و از ترس این که یه وقت نشه مثل اونا زد بیرون ...


خلاصه که مسیح وقتی رسید خونه دیگه نا نداشت چشاشو وا نگه داره چه برسه به این که ...

و حالا افتاده بود روبه روی تلویزیون و نمی دونم تو کدوم کانال اخبار ساعت 9 شروع شد و اولین بخششم پخش مراسم تنفیذ بود

پس یه توفیق اجباری نصیب مسیح شد و برای اولین بار چنین مراسمی رو دید

اول یه نفر با صدای لرزان شروع کرد به ارائه ی گزارش انتخابات

درست متوجه نشدم کی بود که این قده صداش می لرزید

ولی فکر کنم قیافش شبیه وزیر کشور دولت اصلاحات بود

هر چند که با دیدن او و شنیدن صدا و حرفاش حس می کردم بازم تو همون سونای بخار قرار گرفتم و دلم می خواست در برم

ولی کو نای تکون خوردن !!!

تکون نخوردم که هیچ

تکون تکونم نخوردم

تا این که حرفاش یعنی گزارشش تموم شد

البته فکر می کنم احتمالا وسط صحبتاش یه دو سه باری چرتم برده باشه

چون تا اونجا که یادم میاد هر چی به ذهنم فشار میارم می بینم بعضی مسائل خاص رو تو گزارش ایشون اصلا به یاد نمیارم که مطرح شده باشن

خوب

هر کی جای مسیح بود هم به خودش شک می کرد دیگه

...

بعد یه هو دیدم که صدایی که داره پخش می شه دیگه نمی لرزه

که هیچ

خیلی با تمانینه و خونسردی داره صحبت می کنه

دقیق که شدم دیدم مجری عوض شده و این بار خاتمی خودمون همون رییس جمهوری سابقی که وقتی بهش رای می دادم

دقیقا متوجه عمامه روی سرش و عبای روی دوشش شده بودم و تا آخرین روز هم از یادم نرفت که او کیه و چی کارس داشت متن حکم مقام معظم رهبریو تلاوت می فرمود

حس کردم که خیلی داره به خودش فشار میاره چون هیچ تپقی نزد و هیچ کلمه ای رو بر خلاف سخنرانیهای خودش غلط ادا نکرد

ولی یه چیز دیگه رو هم حس کردم

و اون خونسردی و آرامش خاتمی بود

نمی دونم

شاید این آخرین کاری بود که به واسطه ی هشت سال تصدی پست ریاست جمهوریش بهش واگذار شده بود و الحق که از عهده ی این تکلیف به خوبی و شایستگی براومد

حالا دیگه هر وقت یاد خاتمی بیفتم

احتمالا یاد بردباری و آرامش او در این مراسم هم خواهم افتاد

البته این مراسم گذشته از این موضوع برام خاطرات دیگه ای رو هم تداعی خواهد کرد

خوب

هر چی باشه تو عمر نزدیک به 40 سالم

این اولین بار بود که چنین مراسمی رو می دیدم

نمی دونم چرا وقتی دوربین می رفت رو چهره ی رییس جمهور تازه کار احساس می کردم که کمی هیجان زده شده

هر چند که وقتی شروع کرد به صحبت لرزشی تو صداش نبود

ولی وقتی خاتمی متن حکم رو می خوند

حس می کردم که او ضمن توجه کامل به تک تک فرمایشات رهبری که از زبان خاتمی به گوش می رسید کمی هیجان زده شده

نمی دونم

شاید اینم از تاثیر بوی کلر آب استخر بوده که این احساس بهم دست داده بود

ولی اینو مطمئنم که خودم هیجان زده شده بودم

مخصوصا وقتی که دوربین روی چهره ی خاتمی و رهبر انقلاب و احمدی نژاد جا به جا می شد هیجانم بیشتر می شد و حس می کردم که بالاخره حق به حق دار رسیده و کار خطیر ریاست جمهوری اسلامی به اهلش واگذار شده و به همین خاطر حس می کردم که چشام کم کم دارن از اشکی گرم مملو می شن و شستشو داده می شن

مخصوصا وقتی که خاتمی به این فراز رسید که

... به مقام ریاست جمهوری ... منصوب می نمایم ...

از ته دل باورم شد که حق به حقدار رسیده و

اوج این احساس وقتی بود که

رییس جمهور جدید بعد از دریافت حکمش خم شد تا به عنوان نماینده و رییس منتخب یه ملت با فرهنگ و مغرور و دارای سوابق درخشان بر دستان رهبر و مولای خودش بوسه بزنه

راستش تو اون لحظه دیگه حدقه ی تنگ چشام نتونست زندان بان خوبی برای اشک گرمی که توش حلقه زده بود باشه و

...

تنها تونستم این جمله رو زیر لب زمزمه کنم که

بالاخره حق به حقدار رسید

...
..
.


آره

همون طور که تو پست صدقه نوشته بودم

امیدوارم که این جوجه اردک زشت
اون قدر کارای خوب و مفید برای ملت انجام بده که
مثل افسانه ها
بدل بشه به یه قوی زیبا و باشکوه

چون

به عنوان یه موجودی که خدا بهش لطف و عنایت خاصی داشته
و از چهره ای زیبا و دوست داشتنی برخوردارم (!!)
عقیده دارم که
زیبایی چهره
به هیچ وجه
نمی تونه ملاک خوبی
برای قضاوت در مورد انسانها باشه

...

 

دوم ؛ سیاست :

یه چیزی بگم ؟

نمی دونم گفتنش درسته یا نه
ولی
می گم که اگه غلط بود
دوستام راهنماییم کنن
تا یاد بگیرم و
دیگه تکرار نکنم

معمولا هیچ کس از کامنتای یه خطی راضی نمی شه
ولی مسیح
وقتی مطلبی می نویسه که
به سیاست مربوط می شه
و می بینه که
بعضی از دوستاش
مخصوصا خانما
میان و می نویسن که
به هر دلیل
در مورد مسائل سیاسی نظر نمی دن
از ته دل خوشحال می شه

فکر می کنین

این احساس مسیح عادیه ؟

 


سوم ؛ دون کیشوت :


خوب

مثل این که دون کیشوت بین دوستای عادی مسیح طرفدار چندانی نداره
آخه جز یکی دونفر از دوستام کس دیگه ای بهش هیچ اشاره نکرد و جواب سوالمو نداد

باشه

ازش می گذرم

فقط
یه توصیه می کنم
یه توصیه ی عادی
هر کی داستانشو نخونده
اگه سعی کنه و کتابشو گیر بیاره و بخونه یا حداقل فیلمشو گیر بیاره و نگاه کنه
فکر نمی کنم احساس پشیمونی بهش دست بده

چون

مسیح عقیده داره که
تو وجود هر یک از ما
حداقل یه دون کیشوت
و یه سانچو پانزا وجود داره

و برآیند قدرت اوناس که می تونه رفتار یه انسانو تعیین کنه

همون طور که تو هر جامعه ای
تعدادی دون کیشوت و تعدادی سانچو پانزا هست

و برایند ...

همون طور که در بین هر ملتی ...
و برایند ...

و همون طور که تو کل کره ی خاکی ما ...
و برایند ...

...

 


چهارم ؛ دلقک :

خوب

ماکه از خیر دون کیشوت گذشتیم

حد اقل تو که این متنو تا اینجا خوندی
اگه مسیحو قابل می دونی لطف کن و

معنای دلقک رو برای مسیح بنویس

و فرق دلقک با تلخک رو

...
..
.


 

سربلند بمونیم و ایرونی

 


 


   1      2    >>