سلام
قبل از اول : غدیر ؛

( کمه ؟ اون پارسالیا هنوز هم هستن ولی نمی شد روشون چیزی نوشت ... )
می گن یه مو از خرس کندن غنیمته !!!!!!!!!!! می گن سادات دست بده ندارن و دست بگیر دارن !!!!!!! می گن عید غدیر تا می تونی باید از اونا عیدی بگیری تا نقره داغ بشن !!!!!!!!!!
بابا بی خیال گناه که نکردن سید شدن
 راههای محترمانه تری هم برای مجاب کردن سادات به دادن عیدی می شه پیدا کرد !!! ...
بعد از قبل از اول : سادات ؛
اون بالایی رو نوشتم یاد این پستم افتادم ...
اول : کلگیت !!! ؛
دیگه با هاش به هم زدم !!
آخه به من می گه دهنت بوی بد می ده !!!!
...
اون موقعا که مسیح سنش خیلی کم بود یه تبلیغ برای خمیر دندون گلکیت پخش می شد از تلویزیون که توش یه دختر جوون این حرفو به دوستش می زد و ...
...
یه داستانی هست که راجع به یه شیر و یه هیزم شکنه
موقع غذا خوردن آدمه به شیره می گه اَه َه َه َه َه دهنت چه بویی می ده
...
خب
می دونم همه دست کم پونصد بار تو وبلاگای مختلف خوندنش پس نمی خوام پرحرررررفی الکی بکنم راستش هر وقت مسیح این داستانو می خونه یا به یادش میفته بی اختیار یاد اون تبلیغ خمیر دندون هم میفته

...
دوم : بزگ مرد کوچک ؛
سلام دکتر جون
یکی دوبار از عنوان جوجه اردک زشت برای توصیفت استفاده کردم
خب هنوز سرم روی گردنمه !!! و این جای بسی امیدواریه و از اون امیدوار کننده تر حرفاییه که اون شب دیدم در مقابل خبرنگارای خارجی زدی حافظه ی درست و حسابی که ندارم ولی تقریبا یه همچی چیزایی گفتی :
دوران قرون وسطا تموم شده و نباید مثل اون دوران با اهل اندیشه برخورد بشه هر کسی باید آزاد باشه که حرفشو بزنه و ...
امیدوارم حرفای اون شبتو (روزتو) فقط در برابر خارجیا و فقط برای اجرا در کشورای عقب مونده ی اروپایی و آمریکا نزده باشی آخه حرفای خوب خوب دیگه ای هم زدی وقتی ازت پرسیدن که یه نفر که از امکانات بیت المال جمهوری اسلامی تغذیه می شه و تیشه برداشته و با حرفاش داره می زنه درست به ریشه ی جمهوری اسلامی و به صورتی خزنده ولی بسیار علنی و با شجاعت و صلابت نقشه براندازی این نظامو پیاده می کنه ؛ گفته که جمهوری فلان و جمهوری بهمان ؛ تو با سعه ی صدری مثال زدنی که تموم معدیان دروغین (!) تساهل و تسامح باید پیشت لنگ بندازن پاسخی ، علمی ، منطقی ، قاطع و دندان شکن دادی
یادته ؟ گفتی این بحثهای علمی رو نباید جلوشو گرفت متفکرین و اندیشمندان از این بحثای علمی زیاد می کنن دولت نباید خودشو با این مسائل درگیر کنه ما باید تلاشمون این باشه که به مردم خدمت کنیم و وارد شدن در این بحثا فرصت خدمتو ازمون می گیره ( یا یه چیزایی تو همین مایه ها ) نمی دونی که وقتی این حرفا رو ازت شنیدم چه قدر متاسف شدم که چرا تو انتخابات بهت رای ندادم و اصلا برای این که مجبور نشم به تو رای بدم تو دور دوم شرکت هم نکردم !!! ... مخصوصا که تو داشتی از موضع رئیس محترم جمهوری اسلامی سخن می گفتی یعنی کسی که اگه رئیس جمهور مردم هم نباشه رئیس این نظام که هست و قسم خورده که حافظ این نظام ( جمهوری اسلامی - نه یه کلمه بیشتر و نه یه کلمه کمتر ) باشه این دیگه اند تساهل و تسامحه نیست ؟ ... محمود جون راستش یه تاسف دیگه هم خوردم با شنیدن حرفات گفتم کاش تو انتخابات دوم خرداد ۷۶ هم تو بودی و انتخاب می شدی اون وقت احتمالا با تزریق این روحیه ی قشنگی که تو داری توی جامعه دیگه امثال دکتر کدیور دکتر آغاجری دکتر سروش دکتر اشکوری ! و ... به خاطر ابراز عقیده محاکمه و یا محکوم نمی شدن ...
نمی شدن ؟؟!! ...
احتمالا نباید می شدن دیگه چون من فقط اونایی رو می شناسم و نام بردم که حداقل نظام جمهوری اسلامی رو قبول داشتن و با اصل نظام مخالف نبودن وقتی تو با حرفای کسانی که با اصل نظام مخالفن و در صدد استحاله ی جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی هستن مدارا می کنی پس احتمالش زیاد بود که اونا هم مشمول مدارا بشن ...
...
مسیح عقیده داره که تو با وجود این که هنوز مرد کوچکی دیده می شی ولی قابلیت اینو داری که به یه بزرگ مرد تبدیل بشی و حتی قابلیت اینو هم داری که روزی به عنوان رییس جمهور مردم ایران شناخته بشی ... صمیمانه آرزو می کنم که در پایان دوران ریاستت سربلند باشی و ایرانی
...
سوم : زخم ؛
آره می گفتم
اون داستان شیر و هیزم شکن به تفاوت بین زخمها اشاره می کنه
زخم تبر و زخم زبون
زخم تبر روی بدن می شینه و زخم زبون روی دل
بدن مادی ممکنه بتونه ترمیم بشه ولی دل ...
خب غیر از این زخما زخمای دیگه ای هم داریما ولی نمی شه به همشون اشاره کرد ! ... اما یکی از زخمهایی که می شه بهش اشاره کرد زخمیه که روی روح ایجاد می شه و گاهی اون قدر کاریه که روی تفکر و نگرش فرد زخم خورده هم تاثیر میذاره
یکی دیگش زخمیه که در محل حنجره ایجاد می شد
وااااااااااای
ولش کن
نمی خوام وارد جزئیات بشم
...
چهارم : سکوت ؛
برای مطلب سکوتم نظرای ارزشمندی دادن دوستام
نیوشای سخن نوشته : خیلی وقتا سکوت یعنی ... حرفهای ناگفتهای که یک دنیا معنا دارن و برخی مواقع هم یعنی خواب !
آموزگار مهر شباهنگ نوشته : خیلی وقتا همون طور که یه سکوت میتونه مبهم باشه همونقد هم نباید بهش بها داد. چون بعضیاش از یه دل بهونه گیره....
استاد بزرگوارم نرگسی نوشته : برخیزیم و دعا کنیم : لب ما شیار عطر خاموشی باد نزدیک ما شب بی دردی ست ، دوری کنیم کنار ما ریشه ی بی شوری ست ، برکنیم
میلاد عزیزم : راستش سکوت رو همیشه دوست ندارم اما گاهی لازم میشه
یاسمن آسمونی : زمانی که به سخن می آیی جهان در برابرت سکوت می کند وآنگاه که سکوت می کنی جهان در برابرت به سخن در می آید...
عقیق بزرگوار گرچه مسقیما در باره ی سکوت ننوشته ولی در کامنت بزرگوارانه ی خودش نوشته که : تنها باید خواند ...جایی گریست،جایی خندید،جایی اندیشید و جایی تنها سکوت
سهیک عزیزمم گرچه تو کامنت اون پستم از سکوت چیزی نگفته ولی برای پست قبل از اون نظری رو نوشته بود که باعث شد پست قبلیم عنوان سکوت رو به خودش بگیره و هر چند تو متنم هم نوشته بودمش ولی دوست دارم بازم تکرارش کنم : وقتی تنها یک تصویرمی تواند با هزارن زبان سخن بگوید من ازخاموشی بلبلان غمناک میشوم
بهار عزیزم که حسابی خجالتم داده : این راستِ که آدمایی که سکوت می کنند خیلی حرفا واسهءگفتن دارن.مثل من.
عتید عزیز که امیدوارم وارد وادی سکوت نشه : نوشتن لذت داره ولی اگه [به شرطی که] جسارت نوشتن چیزی رو که بهش اعتقاد داری داشته باشی اگر نه تنها ظلم به حریم واژه هایی هستش که اون ها رو بی هدف ردیف کردم و اونهایی که لحظه هاشون رو گذوشتن تا بخونن
و کسی که باعث شد تو این پست هم دوباره از سکوت بنویسم ؛ پریدخت ... : ... در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوشتر از جادوی تو ای سکوت ? ای مادر فریادها ! ...
پنجم : فریاد ؛
فریاد و سکوت دو انتهای طیف صدا می تونن به حساب بیان البته دو انتهای طیف محسوس صدا وگرنه مسیح باور داره که بالاتر از فریاد هم باز سکوتی هست و اگه سکوت سکوتی باشه که از اوج گیری فریاد حاصل شده باشه اون وقت وضع کمی بغرنج تر می شه !!
پس حد اقل دو نوع سکوت داریم یکی بی صدایی نسبتا (؟) مطلق !! یکیم بی صدایی کسی که اون قدر محکم فریاد می زنه که صداش شنیده نمی شه !!!
( البته شاید بشه گفت نوع اول سکوت ، خودش یه حالت خاص رو هم شامل می شه و اون حالتیه که صدا بعد از اوج گرفتن و تبدیل به فریاد دوباره نزول پیدا کرده و به صفر نزدیک شده )
تو حالت اول ، سکوت می تونه مادر یا مولد فریاد باشه و تو حالت دوم می تونه مولود فریاد باشه
اما گاهی منظورمون از مادر والده (!) نیست
گاهی وقتی می گیم مادر منظورمون نهایت و بزرگتر و برتر و قوی تره مثل موقعی که به یکی می گیم ؛
تو خیلی جوجه ای برو بگو مرغت ( = مادرت ) بیاد !!!!!!!!
یعنی برو بزرگتر یا قویتر از خودتو بیار
خب با این برداشت از واژه ی مادر می شه گفت که مصراع آخر اون شعر معنیش این می تونه باشه : سکوت قویترین فریاد هاست
دیگه جونم برات بگه که یه جور دیگه هم می شه تعبیر کرد این که اگه حرفا زده نشن و به هر دلیل شخص یا اشخاص یا ملتی به سکوت رو بیارن در واقع فنری رو تحت فشار قرار می دن که قابلیت محدودی برای تحمل داره و وقتی انرژی پتانسیلش به حد معینی برسه آزاد می شه اون وقت دیگه نمی تونی از اون فنر انتظار داشته باشی که آروم آروم انرژی خودشو آزاد کنه و شروع کنه به حرف زدن منطقی اون وقت انرژی یه باره آزاد می شه و تبدیل می شه به فریاد یعنی اگه سکوتی نبود و هر کسی می تونست حرفشو خیلی عادی و با ملایمت بزنه دیگه مولودی به نام فریاد زاده نمی شد ...
ششم : حموم زنونه (!!!) ؛
خب آقایونو که راه نمی دن تو حموم زنونه حتی یادمه اون موقعا (قبل از انقلاب) که بچه بودم و گاهی می بردنم به حموم زنونه زن اوسا مثل شیر نشسته بود و یه مرد از جلوی در جرات نمی کرد که رد هم بشه چه برسه که بخواد بیاد تو
پس اگه به جاهای شلوغ و پر همهمه و پر سرو صدا و پر داد و فریاد می گن حموم زنونه گناهش احتمالا گردن خانوما می تونه باشه و بس
راستی جامعه ای که همه توش فریاد بزنن بهتره یا جامعه ای که هیچ صدایی ازش درنیاد ؟؟!!
جامعه ی بی صدا مسیحو به یاد قبرستون میندازه و جامعه ی پر فریاد به یاد تصوری که از حموم زنونه در ذهن ایرونیاس !!
هفتم : اعتدال ؛
می گن قوم یهود سالها در اسارت بود اونا برده بودن و دیگه کم کم به بردگی خو گرفته بودن این امر تو زندگیشون تاثیر گذاشته بود ... پس خدا موسی رو فرستاد که اونا رو به سمت برخورداری از مواهب دنیا سوق بده !!! ( گناهش گردن اونایی که می گن )
می گن قوم یهود اون قدر تو استفاده از مواهب دنیایی افراط کردن که خدا مسیح رو فرستاد تا اونا رو به سمت امور معنوی و صلح و مهربونی سوق بده ( بازم گناهش ... )
می گن دنیا تو حالت خاصی فرو رفته بود که نیاز به اعتدال داشت پس خدا زمان رو برای فرستادن محمد مناسب دید کسی که بیاد و از اعتدال سخن بگه و دینی بیاره که دین اعتدال و میانه روی باشه ... ...
هشتم : گفتمان ؛
اگه سکوت به صورت حاد در نیاد و هر کسی حرفاشو سر وقت و به موقع و با متانت و به دور از داد و فریاد بزنه و بقیه هم خیلی شیک بشینن و گوش بدن و بعد به نوبت حرفای خودشونو بزنن و دیگران هم حرفای اونا رو گوش کنن و بعد به نوبت ...
اون وقته که دیگه احتمالا هیچ فنری اون قدر فشرده نمی شه که نشه تبعات رها شدنشو کنترل کرد ...
نهم : کم گوی و ... ؛
اما در فرهنگ ایرانی و اسلامی از سکوت به عنوان یه ارزش یاد شده
مثلا می گن اونی که عقلش کامل نشده زیاد حرف می زنه و هر چی عقل کامل بشه حرف زدن کمتر می شه
خب در مقابلشم می گن که چو می بینی که نا بینا و چاه است اگر خاموش بنشینی گناه است (یا یه چیزی تو همین مایه ها )
پس می شه این طور گفت که : گاهی لازمه که سکوت بشه و گاهی نه
اما پرحرفی با گفتمان فرق داره
شاید یه روزی در بارش نوشتم
الان نمی تونم زیاد طولانی کنم پستمو
...
دهم : چاه ؛
سکوت کردن گاهی می تونه فاجعه آفرین باشه و سکوت نکردن می تونه حماسه ساز یا معرفت ساز بشه و بر عکس
اما فریاد زدنم می تونه خاصیتی دو گانه داشته باشه ...
وقتی یه مدت سکوت می کنی و وقتی همه از برداشتی که از دین داری گرفته تا حاکم رییس استاد مدیر مدرسه معلم خانواده اولیا دوستا همکارا و خلاصه همه تو رو به سکوت دعوت می کنن نتیجش می تونه این باشه که ممکنه وقتی لب باز می کنی به جای این که حرفای منطقیتو که اگه با آرامش بیان کنی احتمال داره خیلیا بفهمن و قبولش کنن ؛ با فریاد بیان کنی اون وقته که کسانی که خودشونم در دام سکوت افتادن دورت جمع بشن و تو رو به فریادی گوش و حنجره خراش تر دعوت و تشویق کنن البته در نهایت حسن نیت
اما همیشه این حالت حالت خوبی نیست
چون اون وقته که ممکنه به جایی برسی که بگی گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من آن چه البته به جایی نرسد فریاد است ( یا یه چیزی ... )
تازشم این در حالیه که اونایی که تشویقت می کنن بفهمن منظورت چیه وگرنه که دیگه باید غصه ی درک نشدنو هم تحمل کنی ...
راستی این که علی در دورانی ، فریادشو می برد توی نخلستان و روونه می کرد به ته چاه چه درس و پیامی می تونه داشته باشه برامون ؟؟؟
با تموم این حرفا ؛
گاهیم فریاد تنها راه به نظر میاد ...
یازدهم : ابوذر ؛
گاهی لازم می شه فریاد بزنی و پای لرزشم بشینی اون وقتیه که جلوی حرف زدن عـــــــــــــادیتو گرفتن
اما همیشه نتیجه ی مطلوبو ازش نمی گیری
گاهی چیزی که عایدت می شه یه حنجره ی زخمیه که دیگه نای حرف زدن عادی رو هم نداره
و وقتی این طور بشه نوع خاصی از سکوتو تجربه می کنی ...
پس مسیح عقیده داره که هر چند که به حرفی که می زنی ایمان کامل نداری ولی سعی کن رفیق و محیط امنی رو برای بیان مکنونانت پیدا کنی تا بقیه شاید بتونن کمکت کنن و تو از اظهار نظراشون بهره ببری ...
تا حالا به کوهی که توش دینامیت منفجر کرده باشن (برای راهسازی یا استخراج معدن یا ... ) رفتی ؟
سنگایی که خورد می شنو دیدی ؟ مثل آلات قتاله می مونن و لبه هایی تیز دارن
حتما سنگهایی که در ته رودخونه یا در ساحل دریا هستنو هم دیدی صیقلی و صاف و خوش دست !!!
عقاید و حرفای ما مثل اون سنگایی می مونن که از انفجار حاصل می شن تیز و لبه دار و برنده و خراش دهنده اما اگه اجازه بدیم در بستر یه رود یا در ساحل یه دریا با سنگای دیگه برخورد داشته باشن به مرور لبه های تیز خودشونو از دست می دن و صیقلی می شن ... .. .
خدا وکیلی
اگه ما نتونیم توی این محیط مجازی همو حرفای همو تحمل کنیم
چه طور توی دنیا واقعی با هم برخورد می کنیم ؟؟؟
سوال سختیه ؟
...
دوازدهم : جاذبه و دافعه ی علی ؛
یادمه تو اون کتاب استاد مطهری یه چیزایی گفته بود که برداشت مسیح ازشون اینه ؛ انسانی کارش درسته که مثل علی هم جاذبه داشته باشه و هم دافعه اصلا چه معنی داره که همه یه نفرو دوست داشته باشن و جذبش بشن !!
یادم نیست اما که تو اون کتاب اینم گفته بود که بعضیا می گن علی اگه می دونست که کسی تا هفت پشتش ممکنه مولودی داشته باشه که به نفع مردم و دین خدا کار کنه امکان نداشت که بکشدش یا نه
...
در هر حال اون زمونای نه چندان دور خیلیا سعی کردن دافعه بسازن برای خودشون !! و نوعی مسابقه ایجاد شد برای مرزبندی و دفع و ترد
خیلیا از این ماجرا آسیب دیدن
کسانی که بعضیاشون حتی مجال پیدا نکردن که حرفاشونو بیان کنن و بعدها با سابقه ای که براشون ایجاد شد و با تجربه ی سختی که درک کردن نه گوشی رو برای شنیدن حرفاشون پیدا کردن نه به کسی تونستن اعتماد کنن نه کسی جرات کرد که به حرفاشون گوش کنه !! پس ناچار به سمت سکوت سوق داده شدن و یا سخن گفتن با نامحرمان ...
سیزدهم : بلاگسکای مجانی ؛
اون بار بلاگسکایی که همین جایگاه نه چندان مناسبشم در بین سرویسهای وبلاگ نویسی مدیون وبلاگهایی مثل این وبلاگ عادی و خیلی از وبلاگای قدیمی یا جدید دیگر خودشه پست مسیحو به این دلیل قبول نکرد که طولانی بود می ترسم اگه همه ی حرفامو بزنم بازم همون بلا سرم بیاد و مجبور بشم که این یکی رو هم ببرم توی بلاگفا بذارمش پس زیاد وارد جزئیات نمی شم و دارم خیلی خلاصه وار می نویسم
چهاردهم : زمستون ۸۳ ؛
زمستون ۸۳ بالاخره پس از مدتها بلاگسکای اعضای جدیدیو قبول کرد هر چند که بعدش معضلات زیادی ایجاد شد ... ولی نتیجه ی نهاییش این بود که تعدادی از وبلاگهای جدیدش تونستن بیان و مطرح بشن و جای خودشونو باز کنن
خب مسیح از اون موقع تا حالا درگیر مسائل و مشکلات زیادی بوده و هست که اونا نذاشتن مسیح بتونه با تعداد قابل توجهی از وبلاگهای جدید ارتباط برقرار کنه اما وبلاگهایی مثل حدیث دل - ملکه صبا - نیوشای سخن و آخرین ترانه ی باران شدن دوستای جدید و عزیز مسیح
الان دیگه یکسال از اون موقع می گذره و مسیح به همه ی عزیزانی که وبلاگشون یک ساله شده تو این روزا یا می شه صمیمانه تبریک می گه
پانزدهم : سهیک ؛
سهیک هم از وبلاگنویسای موفقیه که از پارسال به جمع گرم خانواده ی سرویس نامهربون و مجـــــــانی بلاگسکای پیوست
( کاش از اول بلاگفا بود و هممون رفته بودیم بلاگفا )
مسلما سهیک هم با وجود این که مدت زیادی نیست که به بلاگسکای پیوسته اما در پویایی و رشداین سرویس نقش موثری داشته
انسانی تلاشگر از نسلی سوخته
مسیح سهیک رو بی اندازه دوست داره به دلایل زیاد
یکیش اینه که سهیک از خودش حرف داره هر چند که نقل قول زیاد می کنه و گاهی دیگرانو به خاطر استفاده از متنها یا اشعار بزرگان تشویق می کنه اما او حرف خودشو با استفاده از بیانات دیگران بیان می کنه و این با کپی پیست کردن سرسری و ناشیانه خیلی فرق می کنه مهم هم نیست که حرفشو یا همه حرفاشو مسیح قبول داره یا نه مهم اینه که البته از نظر مسیح او حرف « خودشو » می زنه و از سکوت متنفره
یه دلیل دیگش اینه که سهیک بی تفاوت نیست و اگه از کسی چیزی ببینه که به مذاقش خوش نیاد بهش تذکر می ده حالا ممکنه که بعضی وقتا مسیح نوع امر به معروف و نهی از منکر (؟!) سهیک رو قبول نداشته باشه ولی با اصل موضوع خیلی حال می کنه این که بی تفاوت نباشیم از نظر مسیح خیلی خوبه و یه نعمت به حساب میاد دوستی با کسی که عیبهاتو بهت هدیه بده خب بعد از یه مدت کم کم لبه های تیز و برنده ی روش سهیک هم در اثر تعامل با بقیه آرا تا حدودی صیقلی خواهد شد شک ندارم ...
یه دلیل دیگه این که سهیک به قول خودش مردی زخم خورده هست که الان به نوشتن و گفتمان لبخند زده و این مجال خوبیه برای نشون دادن و ثبت اون زخمها در اذهان تاریخ ساز و برای تحلیل عملکردها و علل اونا و برای نزدیک شدن قلبها
مسیح دوستای بسیار عزیز و بسیار زیاد و متنوعی داره توی محیط نت که تا حالا هیچ کدومشونو ندیده بعضیاشون انسانهایی به شدت مذهبی و بعضیاشون انسانهایی به شدت ضد مذهب هستن ولی مسیح همشونو دوست داره و بهشون احترام می ذاره و عقیده داره که ما هر نگرش و طرز فکری که داشته باشیم هر چه قدر هم که عقایدمون با هم تناقض داشته باشه باز هم می تونیم در کنار هم باشیم به شرطی که به هم احترام بذاریم و عاشق هم باشیم
این که همش شد مسیح
بذارین یه خرده از زبون خود سهیک بنویسم :
جهان بینی من عشق بی حد و مرز به طبیعت و جانورانی است که درآن زندگی می کنند ! وشگفت ترین آنها...انسان وهمیشه این کلام شمس تبریزی آویزه گوشم است که: ....این قدرعمرکه تورا هست..درتفحص حال خود خرج کن... درتفحص عالم چه خرج کنی؟! شناخت خدا عمیق است؟! ای احمق! عمیق توئی!.....اگرعمیق هست توئی! بهرروی دلم میخواهد چون آینه ای بی خش مرا آنگونه که هستم بخودم بشناسانی... من شاگردابتدائی کلاس عشقم یک نوآموز..یک پرسشگر..جستجوگر...کنکاشگر..بی هیچ ادعا وتیتر ومقامی! سیاست را حرفه سیاست بازان دغل کار و حیله گر و مردم فریب میدانم و هیچ گاه خود را به این خیل شیاد نزدیک نکرده و نخواهم کرد ... ول کنید اسب مرا کوله بارم نمدم...زینم را که خیالی سرکش... بدرخانه کشانده است مرا ...(.نیما)
...
اوج بزرگواری و خلوص و صفا در این جملات به چشم مسیح میاد البته با در نظر گرفتن این نکته که مسیح و سهیک در ظاهر با هم اختلافات بسیار بزرگ و اساسی در جهان بینی و اعتقادات دارن و توجه به این نکته بزرگی روح سهیک ( به عنوان گوینده ی کلام فوق ) رو بیش از پیش نشون می ده
به این گفته ی او توجه کنید :
... واین راهم می دانم که من و شما دارای اختلاف های عقیدتی هستیم. اگرچه هر دو هم میهن و هم شهری و هم درد می باشیم ... ببین که چگونه شیادان جمع خودرا جمع کرده اند... ما هم باید با حفظ حرمت یکدیگردست دردست هم بگذاریم و به وظیفه انسانی خودعمل کنیم ...
می دونم که نمی تونم ذره ای از حق مطلبو در باره سهیک ادا کنم
اما دوست داشتم که از او بنویسم
و در پایان دوست دارم به تموم دوستایی که با نظرات و نگرش امثال سهیک مخالف هستن هم بگم
هیچ کس از گفتگو ضرر نمی کنه
به شرطی که به حرفهایی که می زنه و عقایدی که تو دلش داره ایمان و اعتقاد کامل داشته باشه هر چند که اگه کسیم فکر کنه که در اثر سخن گفتن با شخصی که عقاید او رو زیر سوال می بره و قبول نداره ممکنه که ایمانشو از دست بده همون بهتر که بده یه همچین ایمانی به نظر مسیح ... .. .
شانزدهم :خواهرم یوکابد ؛
راز تو همون راز بزرگ آفرینش انسانه همون رازیه که باعث می شه مهر در اولین روز سرد زمستون متولد بشه و بلبل در مواجهه با گل و پروانه در برابر شمع صحنه هایی بدیع رو خلق کنن
از جانب مسیح خیالت راحت
آن که را اسرار حق آموختند مهر کردند و لبانش دوختند ( یا یه چیزی تو همین مایه ها )
مسیح راز زیبای تو رو حتی برای خودشم واگو نمی کنه
...
و اما
مسیح عادی هم نوا با مسیح آسمونی همواره یوکابد بزرگ رو خواهد ستود و از این که در کنارش باشه احساس غرور می کنه کاش می شد اون روز خاص هم مسیح در کنارت باشه ولی خب ...

...
سربلند بمونیم و ایرونی
آآآآآآآآخ جووووووون پابلیش شد !!!!!!
|