عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287172

Powered by BlogSky.com


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 خرداد ماه سال 1385
استمداد برای حل یه مشکل عادی

 

 

 

سلام

 

 

اول : رو !!  ؛

 

رو داشتن خوب است

پر رو بودن بد است

کمرو بودن خوب نیست

رو در واسی داشتن ...

 

راستش اونایی که مسیحو می شناسن می دونن که مسیح موجود پر رویی نیست

 

یعنی نه این که همیشه و همه جا کمرو باشه ها

 

ولی در اکثر اوقات این حال و حالتو داره

 

کمرویی مسیح تا حالا خسارتهای زیادی بهش رسونده

 

همون طور که فواید زیادی هم براش داشته

 

خب

 

نمی خوام تکرار کنم که در هر جیزی رعایت اعتدال خوبه

 

ولی

 

اینو می خوام بگم که

 

پر رو نبودن در بعضی مواقع و مواضع نتایج خوبی داره

 

و کمرو بودن در بعضی جاها ضررهای جبران ناپذیری رو به آدم تحمیل می کنه

 

توی این بحث

 

کمرویی یا پررویی مطرح نیست

 

خود « رو » هست که ستون این خیمه رو درست می کنه

 

 

 

دوم : رو در واسی ؛

 

رو در واسی اگرچه با کمرویی و پررویی هم خونوادس

 

ولی

 

جنسش یه کمی متفاوته

 

یعنی ممکنه مسیح آدم خیلی پر رویی هم باشه

 

ولی با کسی یا کسانی رو در واسی هم داشته باشه

 

پس به نظر مسیح

 

رو در  واسی می تونه از کمرویی هم خطرناکتر باشه

 

البته

 

خطر داریم تا خطر

 

...

 

 

سوم : یه مشکل عادی ؛

 

مسیح گاهی خیلی درگیر رو در واسی می شه

 

و این موضوع تا جایی پیش می ره که

 

حتی با خودشم رو در واسی می کنه !!!!!!!!!

 

شده تا حالا با خودت رو در واسی کنی ؟

 

وااااااااااااااااااای

 

خدا اون روزو نیاره

 

...

 

تا حالا خیلی سعی کردم که تلاش کنم (؟!) با این معضل مبارزه کنم

 

ولی متاسفانه موفق نبودم

 

می شه تویی که داری وقت می ذاری و این نوشته رو می خونی

 

راهکار یا راهکارهایی عملی  و کاربردی برای مبارزه با این مشکل به مسیح ارائه بدی ؟

 

البته

 

اینو می دونم که

 

اولین گام در این راه

 

و هر راهی که در جهت ایجاد تغییره

 

شناخت مشکله

 

و بعد مشکل دونستن مشکله

 

و خواستن حل مشکله

 

و بعد اراده ی قوی

 

و بعد تلاش و ...

 

منظورم این حرفا نیست

 

منظورم راه عملی و کاربردیه

 

اگه مسیحو قابل بدونی و راهنماییش کنی

 

مطمئن باش که یک عمر این موجود عادی رو مدیون خودت کردی

 

...

 

 

چهارم : استاد ؛

 

 

یک ) وصیت ؛

 

...

و اما تو همسرم .

چه سفارشی می توانم به تو داشت.

تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای

نه زندگی ,

در زندگی کردن ,

به خصوص ...

...

نبودن من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نمی آورد

و با این حال ... وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت

به این چنین منی

نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت تو است.

به هر حال ... در این اصل هر دو هم عقیده ایم که

اگر من هم انسان خوبی بوده ام

همسر خوبی نبوده ام

و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدیهای خویش را اعتراف کنم

و آن قدر قدرت دارم که ضعفهایم را کتمان نکنم

و در شایستگیم همین بس

که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است

جبران کرده است

و این است که اکنون در حالی که همچون یک محتضر وصیت می کنم

احساس محتضر را ندارم

که با بودن تو می دانم

که نبود من

هیچ کمبودی را در زندگی کودکانم پدید نمی آورد

 

و تنها حسی که دارم

 

همان است که

 

در این شعر توللی آمده است که :

 

برو ای مرد برو چون سگ آواره بمیر

 

                                 که وجود تو به جز لعن خداوند نبود

 

سایه ی شوم تو جز سایه ی ناکامی و یاس

 

                                 بر سر همسر و گهواره ی فرزند نبود

 

...

 

 

 

 دو : دوباره وصیت ؛

 

...

 

و دیگر این که

 

نخستین رسالت ما

 

کشف بزرگترین مجهول غامضی است که

 

از آن کمترین خبری نداریم

 

و آن متن مردم است

 

و پیش از آن که به هر مکتبی بگرویم

 

باید

 

زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم

 

و اکنون گنگیم.

 

ما از آغاز پیدایشمان

 

زبان آنان را از یاد برده ایم

 

و این بیگانگی

 

قبرستان همه ی آرزوهای ما

 

و عبث کننده ی همه ی تلاشهای ما است

 

 

سه : بازم وصیت ؛

 

 

و آخرین سخنم

 

به آنها که به نام روشنفکری ,

 

گرایش مذهبی مرا

 

ناشناخته و قالبی می کوبیدند این که :

 

دین چو منی گزاف و آسان نبود

 

                             روشن تر از ایمان من ایمان نبود

 

در دهر چو من یکی و آن هم مومن ]؟![

 

                             پس در همه دهر یک بی ایمان نبود ]؟؟!![

 

 

 

نام و یادش گرامی ...

 

 

 

 

پنجم : بلاگسکای و اصلاحگری قیم مآبانه ( قسمت ششم ) ؛

 

 

قدیما چشم و گوش بچه ها بیشتر به دست و دهان پدر و مادر بود

 

البته برای همه این طوری نبودا

 

ولی خیلی از بچه ها

 

یه روز وقتی باباشون میومد خونه

 

متوجه می شدن که صاحب یه لباس نو شدن

 

بدون این که قبلا ازشون سوالی شده باشه و

 

سلیقه شون سنجیده شده باشه

 

باید هر طوری بود سلیقه ی خودشونو با خرید پدر یا مادر تطبیق می دادن

 

البته خرید پدر و مادرا هم همیشه با سلیقه خودشون در رابطه نبودا

 

عوامل زیادی توی این نوع خریدها دخیل بودن !! ...

 

یا این که یه روز

 

که در تعیینشم هیچ دخالتی نداشتن

 

باید دستشونو ( و اگه مقاومت می کردن ، گوششونو !!! ) می دادن به دست پدر یا مادر

 

و می رفتن به آرایشگاه

 

و مثل بچه ی آدم می نشستن تا پدر یا مادر بگه چه طوری باید موهاشون مرتب بشه

 

:)

 

خب

 

اونم روزگاری بود ...

 

... ادامه داره

 

 

 

سربلند بمونیم و ایرونی

 


جمعه 26 خرداد ماه سال 1385
جیــــــــــــــــــــــــز ... !!!

 

 

 

سلام

 

 

اول : لولو ؛

 

البته (؟!)‌ بر هر انسان عاقل و بالغ و دانشمندی واضح و مبرهن است که لولو جانور مفیدیست !!

 

پرانتز باز ؛ (

یه بار وقتی دبیرستان می رفتم ( سال ۵۹ بود فکر کنم ) یکی از همکلاسیا انشاشو با جمله ای شبیه این شروع کرد

از اون موقع همیشه وقتی یاد انشا میفتم این قالب به ذهنم میاد

چون برام خیلی جالب بود

این که جمله ی اول انشا با کلمه ای مثل « البته » شروع بشه

این که اون چه که نویسنده ی انشا درست می دونه رو

برای همه ی کسانی که عقل درست و حسابی دارن واضح و مبرهن بدونه

این که تلویحا بگه هر کی با حرف من مخالفه

احتمالا یا عقل درست و حسابی نداره

یا به بلوغ نرسیده و یا از دانش اندکی برخورداره

این که ...

...

پرانتز بسته ؛  )

 

 

جانور ؟! ... مفید ؟؟!!!

 

خب آره دیگه

وقتی لولو می تونه بیاد و بره

و بخوره و ببره

حتما جونوره دیگه

البته یه جونوریه که قوی تر از انسانه !

چون اگه قوی نبود که زورش نمی رسید ببره و  یا بخوره !!!

حالا با حقیقی یا مجازی بودن این جونور کاری ندارما

چون اثبات حقیقی یا مجازی بودن برای هر مفهومی یا هر ماهیتی کار ساده ای نیست ...

و برای این که جونوری یا شیئی یا وهمی مفید باشه یا مضر هم

زیاد تعیین کننده نیست

 

ضمن این که حقیقی یا مجازی بودن هم می تونن تعریفای متغیری داشته باشن

مثلا ممکنه لولو جسم داشته باشه یا یه موجود خیالی باشه

اگه لولوی مورد نظرمون تجسم عینی داشت ممکنه بگیم که واقعیت داره و حقیقیه

چون داریم می بینیمش

ولی اگه لولویی جسم نداشت چی ؟

خب

در این صورت می شه گفت که لولوهه یه موجود خیالی و مجازیه

همون طور که می شه ادعا کرد نه بابا

لولوهه یه موجود ماورائیه که با چشم مادی ما دیده نمی شه

یا حتی از اون ساده تر

لولوهه یه موجود مادیه که در محدوده ای خارج از حدود حواس محدود بشر قرار داره

 

این در صورتیه که تجسم عینی رو برای وجود لولو و مجازی نبودن کافی بدونیم

اما اگه بخوای یه کمی بیشتر گیر بدی

می تونی بگی

خب این جونوری که به لولو معروفه در صورتی واقعا لولوی غیر مجازی محسوب می شه که

کارکردهای یه لولوی تموم عیار رو هم داشته باشه ...

 

...

 

بگذریم ...

 

این از جونور بودنش

 

 

 

دوم : فواید لولو ؛

 

 

توجیه مفید بودن لولو به یه کمی آسمون ریسمون بافتن بیشتر نیاز داره

 

لولو معمولا برای ترسوندن به کار می ره

مثل مترسک

که گاهی بهش لولو سر خرمنم می گن ( خب اینم یه نمونه از لولوی مجسم )

مترسکو میذارن سر جالیز

تا کلاغای زبون نفهمی که نمی شه باهاشون گفتمان کرد

و ضرورت پرهیزشون

از چپاول دسترنج کشاورز فلک زده ای که

برای امرار معاش خودش

و تامین آسایش همسر و فرزند و ارباب مهربونش که سلاطین زندگیش هستن

کلی زحمت کشیده رو بهشون حالی کرد ،

لا اقل از ترس اون لولوی سر خرمن

یعنی همون مترسک سر جالیز دست از سر محصول بردارن

تا شاید دهقان رنجدیده به نوایی برسه

و خانواده ی دهقان به نونی

و سلطان مهربون ...

 

شاید بشه گفت که ؛‌ نکته ی کلیدی در باب اهمیت و مفید بودن لولو همین زبون نفهمیه

 

تا حالا شده بخوای به یه بچه ی یه ساله مفهوم جیز بودن لیوان چایی داغو منتقل کنی ؟

 

به نظرم کار فوق العاده سختیه

چون اون نیم وجبی هنوز نه از داغی تصوری روشنی توی ذهنش داره

نه هنوز کلمات زیادی رو می شناسه و از مفهومشون سر در میاره

و نه از بلای ناگواری که ممکنه در اثر بازی کردن با لیوان چای داغ سرش بیاد تصویری توی ذهنش هست

 

مسیح فکر می کنه بهترین راه انتقال مفاهیم به بچه

تجربه باشه

البته تجربه ی زیادی ندارم در این زمینه

ولی یه بار که یکی از بچه های سرتق گیر داده بود که با لیوان چایی مسیح شوخی کنه

و مسیح هر چی می گفت جیزه ... جیــــــــــــــز ... جیزه ...

بچه هه اصلا حالیش نمی شد

خیلی ساده دست طفل معصومو گرفت و برای لحظه ی کوتاهی با دیواره ی داغ لیوان تماسش داد

و در همون حال گفت : جیزززززززززززززز

 

خب

تجربه ی بدی بود

بچه انتظار نداشت با چنین تجربه ی داغی مواجه بشه و ...

اما

نتیجش این شد که دیگه هر وقت بهش می گفتی « جیز » دوزاریش فوری میفتاد که نباید دست بزنه !!!

 

گاهی اما

شرایطی پیش میاد که نمی شه برای بچه تجربه ای حسی رو ترتیب داد

مثلا

پدر و مادر می دونن که دیدن بعضی صحنه ها یا تکرار بعضی کلمات

برای بچه شون مفید نیست

و حتی مضره

 

فرض کن بخوان بشینن و برای بچه توضیح بدن که چرا نباید اون فعل خاص ازش سر بزنه

ولی چون بچه گفتمان حالیش نیست به این نتیجه برسن که راه دیگه ای پیدا کنن

خب

بعضی چیزا مثل لیوان داغ نیستن که بشه نتیجه ی دست زدن بهشو فوری حس کرد

بعضی کارا در دراز مدته که نتیجشون مشخص می شه

و حتی گاهی شاید اصلا نشه به راحتی تشخیص داد که این نتیجه ی خاص

محصول کدوم عمل اشتباه به خصوصی بوده

تو این جور موارد

پدر و مادر

که سمت قیمومیت بچه رو دارن

با استفاده از حق رفتار قیم مآبانه ی خودشون تصمیم می گیرن که بچه رو به نحوی از انجام اون کار خاص بترسونن

خب

اون قدیم ندیما روان شناسی کودک هنوز در بین خونواده ها شناخته شده نبود و

ساده ترین راهی که به ذهن قیمها می رسید ترسوندن بود

و به همین خاطر می گفتن مثلا اگه این حرف زشتو تکرار کنی لولو میاد می خورتت !!!!!!!!!!

در کوتاه مدتم نتیجه می گرفتن از این کار

چون آسایش خودشون حاصل می شد

و بچه هم در کنار ترسی که در وجودش می موند سودی می برد ...

 

البته گاهیم کلی بعدناش زحمت می کشیدن قیم ها که افکار خرافی وجود لولو رو از ذهن و دل بچه پاک کنن و در اکثر مواردم این ترس نهادینه می شد و بچه ای که با ترس از جونوری موهوم به نام لولو خو گرفته بود دیگه اصلا نمی تونست این ترسو از وجودش خارج کنه ...

 

...

 

حالا این جونور به نظرت مفیده یا نه ؟

 

مسیح می گه به سادگی نمی شه در بارش نظر داد ...

 

 

سوم : آتش ؛

 

آتیش چیز خوبیه ؟

 

پاسخ این سوال بستگی داره به تجربه ، آگاهی ، میزان و نوع شناختی  که

پاسخگو نسبت به آتیش داره و :

حال و روزش