عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287135

Powered by BlogSky.com


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385
محرمانه

 

                 افسوس همه سلسله داران بغنودند       وان یکه سواران همه از پا بنشستند

ای قافله سالار کجایی که ببینی    

   دزدان همگی همره این قافله هستند

دردا در گنجینه به ماران بگشودند          اندوه که بر دوست ره خانه ببستند

 

 

سلام

 

 

 قبل از اول : توضیح ؛

 

خدمت دوستای گلم عرض کنم که

این پست

فقط یه پست عادیه

و نویسنده ی عادیش

در پی تبلیغ یا اثبات چیزی نیست

اگه دوستانی هستن که

از عاشورا و حسین دل خوشی ندارن

توصیه می کنم این پست رو نخونن

چیز به درد بخوری براشون توش نیست

فقطیه مطلب خصوصیه که

به زبون عادی دوستدارای حسین نوشته شده

خب

توی عالم وبلاگ نویسی

گاهیم باید حق بدیم که دیگران حرف دلشونو بنویسن

:)

...

 

 

اول : هیات ( در تکیه ) ؛

 

 

آهاااااااااااااااااااااااا

ماشالاااااااااااااااااااااااااااااااااااه

بکش بالا دستاتو

این صدا صدای این همه دست نیستا

محکم بزن تو سینت

اجرت با امام حسین (ع)

...

جوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب

جواب بده

خجالت نکش

مجلس عزا داری حسین جای خجالت کشیدن نیست

امشب می خوایم بریم بیرون

آبروی دسته رو باید حفظ کنین

صدا تو ببر بالا

آها

ماشالا

...

بچه جون

وقتی می گم صداتونو ببرین بالا

منظورم تو نیستی

تو نمی خواد فریاد بکشی

یه آینه گیر بیار نیگا کن توش

رگای گردنت دارن پاره می شن

تموم هیاتو ریختی به هم

این صدا رو از کجات در میاری بیرون ؟؟!!!

...

 

 

 

دوم : فرصت ؛

 

این قافله ی عمر عجب می گذرد

 

عمر ما

 

سریع و یکنواخت

 

و بدون توجه به جزییات میگذره

 

یه هو می بینی پیر شدی و چیزی از زندگی دستگیرت نشده

 

اما قافله ی عمر

با گذر خودش

یه مسیر دیگه ای رو هم ایجاد می کنه

یه مسیر ثانویه ی پر پیچ و تاب

که توش یه حرکت پرشتاب دیگه ای هم ایجاد می شه

حرکتی که فعالیتای روزانه ی ما ایجادش می کنن

و این حرکت ثانویه

مانع توجه ما به گذر عمر می شه

 

معمولا ما گذر عمرو فقط به صورت یه گذرگاه

و یه بستر برای تلاش خودمون می بینیم

غافل از این که

ممکنه این تلاش

بدون توجه به حرکت بسترش

به تلاشیمون ببانجامه !

 

خب

گاهی فرصتایی پیش میاد که بتونی خودتو بکشونی کنار اون مسیرو

و فارغ از حساب و کتابای مربوط به فعالیتهای پر شتاب خودت

به حرکت قافله ی اولیه فکر کنی

 

به عمر عزیزی که

می گذره

و عجب می گذره !!

 

:)

 

...

 

 

 

 

 

 

 

سوم : هیات ( در خانه ) ؛

 

...

به خونه که وارد شد و قیافه ی عبوس پدرو دید

فهمید که اوضاع عادی نیست

خدا به داد برسه !

پدر بدون این که نیگا بهش کنه گفت :

بچه تو خجالت نمی کشی ؟!!!

 

واااااااااااااااای

دلش هُری ریخت پایین !

...

نکنه فهمیده !!

آخه عصری داشت با گلدونا  ور می رفت

ولی اگه عصر فهمیده چرا الآن گیر داده ؟

شاید تازه فهمیده که کار من بوده

ولی مگه از دیشب تا اون موقع  

اثریم ازش مونده بوده ؟!

 

اصلا به من چه

خب حیاط ترس داره دیگه

یه وقت اگه یه گربه بیاد بخواد بخورتم چیکار کنم ؟

اصلا تقصیر خودشونه که شبا منو تنها می فرستن دسشویی

منم وایمیسم توی ایوونو و توی گلدونا جیش می کنم !!!

آخه واسه چی باید خجالت بکشم ؟؟؟!!!

...

یکی دو ثانیه ای توی این فکرا بود که پدر ادامه داد :

این چه جور سینه زنیه ؟!

صدای همه از توی بلندگو میاد

صدای تو نیم وجبی اول بدون بلندگو میاد

بعد ، از توی بلندگو !

...

آخیش

پس موضوع از این قراره

...

قیافش کمی باز شد

آخه می دونست که حامی همیشگیش بی تفاوت نمی مونه

فقط کافیه خودشو به مادرش برسونه

دکمه ی پیرهنشو وا کرد و

سینه ی سرخ شدشو بهش نشون داد و ...

بله

این بارم مادر در آغوشش گرفت و گفت :

بیا ببینمت پسرکم

اجرت با امام حسین ، عزیزم

خسته نباشی

ولش کن آقاتو

خودش که نمی ره هیات

تازه به تو هم که می ری این طوری می گه !!!

...

 

 

 

 

چهارم : درسی از عاشورا ؛

 

پارسال توی یکی از پستام

در باره ی جمله ی کل یوم عاشورا نوشته بودم

همین طور در باره ی جمله ی  لا یوم کیومک یا اباعبداله

اما نتونستم ادامش بدم

کسیم ازش استقبالی نکرد

 

از این بحث که

چه طور ممکنه که

هر روز عاشورا باشه

و هیچ روزی مثل عاشورا نباشه

نوشته بودم که بعضی از شیعیان

اصلا کل یوم عاشورا رو قبول ندارن یا معتبر نمی دوننش

اما این که

هر کی رفته کاری حسینی کرده

و هر کی مونده

باید کاری زیبنی بکنه

وگرنه یزیدیه

دقیقا برگرفته از همون

منطق کل یوم عاشورا و کل یوم کربلاست

منطقی که می گه

حسین با در خطر انداختن جان و مال و ... آل الله

به ما درس مبارزه ی بی امان و رو در رو

با مظاهر فساد و ظلمو داده

 

و این وسط

اگه حواست جمع نباشه

ممکنه با خودت فکر کنی که

مگه راه فقط راه زینب و حسینه ؟

پس راه محمد و علی و سایر معصومین چی می شه ؟؟!!!

در حالی که

با کمی تامل

می تونی متوجه بشی که

صراط مستقیمی که

هر کدوم از اون بزرگوارا توش قدم برداشتن

یکی بیشتر نیست

...

 

  

پنجم  : ادامه ی هیات ( در تکیه ) ؛

 

 ...

نشد

این طوری نمی شه

اول دمو یاد بگیر

بعد بخون

ساکت

ساکت

یه دقه ساکت !

گوش کنین من بخونم

...

خوبه

حالا تکرار کن

فقط همین بیتشو بگید

اجرتون با امام حسین

...

بچه جون

تو چرا حرف گوش نمی دی

با اون صدای جیغ جیغوت (؟!) حواس همه رو پرت می کنی

تو خوابت نمیاد ؟

برو خونتون دیگه

ساعت ده و نیم شبه !!

...

گوش کنین

گوش کنین

امشب می خوایم دسته رو به سه چارتا هیات ببریم

این طوری که جواب می دین

آبروی هیاتمون می ریزه

نمی خواد همه ی بیتو بگید

همون مصرع اولشو یاد بگیرید کافیه

همونو دو بار بگید

...

بچه جون

چسبیدی به من که چی بشه ؟!!

اینجا صدات از بلند گو پخش می شه

برو اون ته تها

دیوونه کردی مارو !!!

...

- آقا نوحه رو عوض کنین

این طوری که نمی شه

خیلی سخته

هیشکی یاد نمی گیره

...

اصلا شما فقط بگید

حسین حسین جانم

حسین حسین جان

همین کافیه

نوحه رو خودم می خونم

نوبتتون که شد

دوبار همینو بگید

...

 

  

ششم : ادامه ی فرصت ؛

 

 ایجاد و تعیین فرصتایی مناسب برای تعمق و تعقل و تفکر در باره ی

حرکتای پرشتاب خودمون

و مسیر پرپیچ و تاب اون

که خودش حرکتی یه نواخت داره

می تونه یکی از وظایف اساسی هر فردی باشه

اما

هر قوم

ملت

یا امتی هم

برای خودش مناسبتایی داره که

رسما رسومی براشون ترسیم شدن که

به این کنار کشیدن از قافله ی روزمرگی

و تفکر در باره ی قافله ی عمر

و موقعیت و جایگاهی که در مسیر پر فراز و نشیبش داریم

کمک بزرگی می کنن

 

مسلمونای شیعه

دو تا مناسبت اساسی دارن برای این کار

البته مناسبتای دیگه ای هم هست

ولی

ماه رمضون و دهه ی اول محرم

مهمتر از بقیه ی مناسبتا هستن

 

ماه رمضون

فرصتیه برای شناخت خود و

تلاش برای کسب مهارت در کنترل تواناییا و رفع ضعفای خود

 

و دهه اول محرم

یه دهه ی کاملا سیاسی و اجتماعیه

ایرونیای شیعه ی قبل از ما

ده شب

کنار می کشیدن از اتوبان روزمرگی

تا به یاد حسین و آموزه هاش

و با نور اون مصباح هدی

بشناسن

 

نه خودشونو

بلکه

شرایط روزشونو

و تکلیف خودشونو

در برابر اوضاعی که بهش مبتلان

 

البته

شایدم خودشون اصلا به این موضوع توجهی نداشتنا

اما

ذکر راه و منش و سیره ی حسین و یارانش به عنوان الگو

به خودی خود

تاثیر لازمو روی اونا میذاشته

و اونا رو به نوعی شناخت از وضع موجود جامعه

و فضای سیاسی روزگارشون می رسونده

...

 

  

هفتم : ادامه ی درسی از عاشورا ؛

 

یادمه

یه بار یکی از دوستای بسیار عزیزم

که ظاهراً میونه ی خوشی با دین و خدا و این حرفا نداشت !

ازم پرسید

این امام حسین که این همه ازش دم می زنید

اصلا می دونی مهمترین پیام قیامش چیه ؟

با توجه به روند بحثمون

تقریبا برام مسجل بود که

انتظار داره از زبون مسیح بشنوه که

مهمترین درسش آزادگی و

قیام در برابر ظلم و ستم بوده

اینه که خیلی عادی و البته صادقانه بهش گفتم

من کاری ندارم دیگران چه درسی رو مهمترین می دونن

ولی

به نظر من

مهمترین درس عاشورا

تشخیص درست تکلیف و عمل صادقانه به اونه

یه روزی حسن تشخیص داد که نباید با معاویه بجنگه و

این کارو کرد

یه روزی هم حسین تشخیص داد نباید با یزید کنار بیاد و

این کارو کرد

هر دوشون

فقط به تکلیفشون عمل کردن

و هیچ هراسیم از رای و گمان دیگران یا

سختیهایی که ممکن بود سر خودشونو خونوادشون بیاد نداشتن

اما چیزی که مهمتر از اینه

اینه که اونا تونستن به درستی تشخیص بدن

و واکنش درستو انتخاب کنن

...

 

  

هشتم: ادامه ی هیات ( در خانه ) ؛

 

...

- پسرم ؛ می ری هیات برای منم دعا کنیا

یادت نره ها ... برای همه دعا کن

- چشم مامان

من هر شب برای همه دعا می کنم

لازم نیست بگی

تازه برای بهروز سیبیلم دعا می کنم

دیگه چه برسه به تو !

- !!!

بهروز سیبیل کیه دیگه ؟!

- همین آقا بهروز قصاب محله دیگه

کلیه هاش ناراحته حیوونکی !

- آخی

قربون پسر مهربونم برم الهی

ولی نباید سیبیل صداش کنی

اون سن پدر تو رو داره

- چشم

- آفرین

حالا تو از کجا می دونی کلیه هاش ناراحته ؟

خودش گفت ؟

- نه بابا !

همه می گن

آخه آقا بهروز توی تکیه چایی می ده

پای سماوره همیشه

آقا غلام بهش می گه اجرت با شیر سماور !!

- اِ اِ   اِ اِ ...

این حرفای زشت چیه می زنی ؟

- خب  آقا غلام می گه به من چه ؟

- آقا غلام می گه که بگه

تو نباید بگی

فرصت مناسبی بود که پدر خودشو وارد ماجرا بکنه

ولی تا خواست بجنبه مامان پیش دستی کرد :

- خب نگفتی

از کجا فهمیدی که کلیه های آقا بهروز ناراحته ؟

- چرا مامان

گفتم

گفتم که همه می گن

آخه چاییاش کمرنگن

بچه ها می گن اینقده وضع کلیه هاش خرابه که

بعضی وقتا نمی تونه تا دستشویی خودشو برسونه و

توی همون آبدارخونه ی هیات توی قوری کارشو می کنه !!!

منم براش دعا می کنم که کلیه هاش خوب بشه

و از این کارا نکنه دیگه !!!!

این دفعه دیگه نمی شد جلوی پدرو گرفت

- خوبه