سلام
یک :
چند وقت به مقتضای فصل !! از هندونه نوشتم و حرفامو با منطق هندونه ای زدم . تو اون مدت خیلی بهم اعتراض شد که بابا چرا این قدر گیر دادی به هندونه . بعدشم که در حالی فصل هندونه تموم شد که به دلایلی مطالب هندونه ایمو نتونسته بودم جمع بندی کنم و دیگه در مقابل اعتراضاتی که به گذشتن فصل هندونه استناد می کردن پاسخ قابل قبولی نداشتم . یه عمو هندونه ی چهارفصلم هم که پیدا کرده بودم و پشتم بهش گرم بود وبلاگ عادیمو فراموش کرده بود و ...
تموم اینا باعث شد که ادامه ی مطالب هندونه ای رو بذارم برای بعد . اما امروز به بهونه ی نظری که عمو هندونه برام گذاشته یه مطلب هندونه ای دارم .
000000000000000000000000000000
دو :
اول یه هندونه ی زمینی عادی ببینید تا بعد :

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
سه :
بحث بین مهمونای تو سالن بالا گرفته بود که مهرانا با ظرف هندونه وارد شد . به به چه هندونه ی خوش آب و رنگی ! چه قدر شیرین و خوش مزس !! دستت درد نکنه دختر گل !!! کاملا رسیده و آبداره !!!! دیگه وقتشه که ... !!!!! خیلی سریع ظرف هندونه رو دور سالن چرخوند و به مهمونا تعارف کرد و با عجله به آشپزخونه برگشت ... ... درست حدس زده بود ! مریم قاشق به دست افتاده بود به جون پوست هندونه ها و حالا نخور و کی بخور . فوری اسلحه شو ( قاشقشو ) برداشت و با یه یورش غافلگیر کننده وارد کارزار شد ... با این که مریم 4 سال از او بزرگتر بود اما بادیدن تهور ، جسارت و مهارت مهرانا دست و پاشو گم کرد . اگه این طوری پیش می رفت که چیزی به او نمی رسید !!! پس با زیرکی گفت چی کار می کنی دختر !!! مگه نمی دونی هر کی پوست هندونه رو بتراشه و بخوره کچل می شه !!!!!!!! مهرانا با شنیدن این حرف کنار کشید و میدونو واسه مریم خالی کرد . راستش مهرانا بچه ی زودباوری نبود و می فهمید که اگه حرف مریم درست بود خودشم نباید این کارو می کرد . اما زیرکی مریم کار خودشو کرده بود و دیگه مهرانا قادر نبود خودشو ازوسواسی که بهش دچار شده بود رها کنه .
الان سالها از اون ماجرا می گذره ... اما هنوز که هنوزه مهرانا سراغ تراشیدن هندونه نمی ره و تموم پوست هندونه های هوس انگیز و آبدار قسمت مریم می شه . الان او یکه تاز استفاده از این نعمت دوست داشتنی !!! خداس .
0000000000000000000000000000000
چهار :
اینم یه عکس از یه هندونه ی آسمونی :

راستی کسی می تونه بگه این چی بود ؟
00000000000000000000000000000000
پنج :
من می گم انتخابات از هر نوعش به طور عام ؛ و انتخابات آینده به طور خاص ، نعمتهای الهی هستن که به ایرونیا ارزونی می شن ...
شما چی می گین ؟
00000000000000000000000000000000
شش :
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( خودمم نفهمیدم چرا اینو نوشتم !!!!!!!!!!!!!!!!!! )
سربلند بمونید و ایرونی .
|