عـــــــــــا دی

شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          



یه آی دی عادی
masihaaddee
یه پیشینه ی عادی
موضوعات عادی
آخرین یادداشت های عادی


یه آمار عادی : 287187

Powered by BlogSky.com


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 21 شهریور ماه سال 1385
احمق ها به بهشت نمی روند  ( سعید نامه قسمت ششم - سوپر سعید ها )

 

سلام

 


قبل از اول : نوشته ای برای  خونده نشدن ؛

قبلا هم توی یکی از پستام از یه همچی عنوانی استفاده کردم
خب
خوشبختانه اون پستمو عده ی زیادی نخوندن
از تو دوست خوبم هم می خوام
که این پستمو نخونی
درسته که همه ی پستای مسیح مثل همن و هیچ کدوم ارزش خونده شدن ندارن
ولی این یکی از همه مزرخف تره !!

اول : ... تنگی !! ؛

می دونم که برای هر کسی ممکنه پیش بیاد که
حس کنه دنیا با تموم بزرگیش
براش تنگه
حس کنه هر طرف می چرخه با یه دیوار برخورد می کنه
حس کنه حتی وقتی که تنهای تنها با دل خودش خلوت کرده
چشمایی هستن که اونو می پان
و گوشایی که حرفاشو می شنون
و دلایی که براش می تپن
و گاهیم براش می سوزن
و عقلهایی که براش نسخه می پیچن
و گاهیم براش تصمیم می گیرن
و ...
توی وبلاگ دوست قدیمی پرشینلاگیم
پاییزه که از دخترای هنرمند ایرونیه
پستی رو دیدم که توش در باره سریال نرگس نوشته بود :
" اغلب ما شوکت،اعظم،نسرین،بهروز،زهره،مجید
و حتی دایه های دلسوزتر از مادری مثل نرگس رو دیدیم... "
...
خب
این کاراکتر نرگس
نشون دهنده ی تیپی از همون اصلاح طلباییه که
مسیح توی چند تا از پستاش در بارشون نوشته بود
همون اصلاح طلبایی که اگه یه کمی وا بدی
همه چیزتو اصلاح می کنن
...

 

دوم : حریم ؛

مسیح باور داره که
حتی حیوونا هم حریم دارن
و حفظ اون حریم براشون حیاتیه
حداقل
برای سلامت روانیشون
به همین خاطر به شدت برای حفظش تلاش می کنن

حالا اگه حیوونش قدرتمند باشه
مثل یه خرس یا یه شیر یا ...
سعی می کنه حریم خودشو با ادرارش یا هر وسیله ی دیگه ای مشخص کنه
تا حیوون قدرتمند دیگه ای پا به حریمش نذاره
تا بتونه توی اون حریم
احساس آرامش کنه

اگرم حیوون قدرتمندی نباشه
وقتی کسی وارد حریمش می شه
سعی می کنه فرار کنه و به این ترتیب
حریم خودشو ور می داره و به جای امنی منتقل می کنه !!

در هر حال

حفظ حریم برای حفظ سلامت روانی مهمه
درست می گم ؟
...

 

سوم :  مکان !!!  ؛


آدما
معمولا بیش از یه حریم دارن
حریم فیزیکی
حریم روحی
حریم روانی
حریم اعتقادی
شایدم حریم ...
که بازم معمولا
شکستن یکی از این حریما
می تونه موجب خدشه دار شدن سایر حریماشونم بشه
و باعث از بین رفتن سلامت روانی
و به تبع اون
سلامت جسمی

...

دنبال مکان (؟!) گشتن
توی این زندگیای شولوغ پولوغ و ماشینی
کم کم داره می شه یه معضل فراگیر
فکر می کنم همه مون حداقل از دیگران شنیده باشیم که می گن
دلم می خواد می خواد یه جایی برم که ریخت هیشکیو نبینم
دلم می خواد هیچ کس دور و برم نباشه
دلم می خواد سر بذارم به کوه یا بیابون و کویر
دلم می خواد ...
...

گاهی
یه نیمکت خالی توی یه پارک
یه تخته سنگ کنار یه رودخونه ای که از اون ته تهای دره می گذره
نوک قله ی یه کوه
یکی از گلای قالی ای که توی یه اطاق خواب یا وسط سالن پذیرایی پهنه
یا هر مکان عادی دیگه ای
می تونه جایی باشه که
ما رو وسوسه کنه برای نشستن و رها شدن
و سکوی پرتابی باشه برای پرواز روح خسته مون

...

گاهی بی رحمانه دوست داریم که از همه ببریم
بدون توجه به نیاز دیگرانی که دوستمون دارن
و بهمون احتیاج دارن

...


چهارم :  مکان دنج !!!  ؛

وبلاگ عادی
روزای اولی که مسیح باهاش آشنا شد
یه مکان دنج بود
یه مکان دنج برای درد دل کردن با خود
بدون این که کسی به نوشته های توش اهمیت بده
یا حتی حوصله ی خوندنشونو داشته باشه

مسیح عادی ای که مسیح نبود
اومده بود اینجا با این خیال که
کسی اونو نمی شناسه
و کسی ازش توقعی نداره
و کسی بهش اهمیتی نمی ده
و کسی نوشته های عادی و پیش پا افتادشو نمی خونه

الحقم که همین طور بود
اما اون روزا هنوز نطق مسیح باز نشده بود
هنوز مسیح با خودش رودرواسی داشت
هنوز نمی تونست اون چیزی رو که روحشو خراش می ده بریزه بیرون
هنوز خیلی از دلایل مشکلات روحیشو نمی فهمید
هنوز با خودش رو راست نبود
هنوز توان کافی برای بیان اون چیزی رو که دوست داشت بنویسه نداشت

و این روزا
با این که تقریبا می دونه چی می خواد
اما بازم توان نوشتن نداره
چون اینجا دیگه اون حریم دنج سابق نیست
دیگه مسیح فهمیده که وبلاگ یه مکان عمومیه
جاییه که انواع و اقسام آدما
با انواع و اقسام سلیقه ها بهش رفت و آمد می کنن
و نوشته هاشو می خونن
هر چند که نتونن باهاش ارتباط برقرار کنن
و هر چند که ...
...


پنجم :  تخلی !!!!!  ؛

:)
نه
نمی خوام از احکام تخلی بنویسم توی وبلاگ عادی !
اما
می خوام حد اقل توی این پستم
به قول عتید
خودمو خالی کنم
تا شاید گره های کور روحم باز بشن
می خوام اصلا یه عالمه حرفای چرت پرت بنویسم در مورد بی سوادی و نادانی خودم
در مورد این که
یکی از مسائل مهمی که این روزا ذهن مسیحو به خودش مشغول کرده
اینه که
الکترون و پروتون رو باید ماده بدونه یا نه
با این توجیه که می گن :
" کوچکترین ذره ی هر ماده را اتم نامند "
( یا یه چیزی توی همین مایه ها ... مسخرس ... نه ؟؟!!! )

کاریم ندارم که دانشمندا چی می گن
با آموزه های علم فیزیکم کاری ندارم
این یه درگیری شخصیه که مسیح با خودش داره

( و مسیح این روزا خیلی دلش برای دیونیسوس تنگ شده
دیونیسوس رو می شناسی ؟
تو که می شناختیش یادت مونده ؟
دیونیسوس با فیزیک خیلی مانوس بود
همون طور که با روانشناسی مانوس بود
وهمون طور که با اسطوره ها مانوس بود
و همون طور که با تعقل مانوس بود
و مسیح دوست داشت که دیونیسوس هنوز می بود توی وب
و این سوالو تنها با او مطرح می کرد
چون دیونیسوس تنها کسی بود که
مسیحو بابت این نوع سوالا سرزنش نمی کرد
و البته
جواب درست و حسابیم بهش نمی داد !!!
اصلا مسیح جواب می خواد چی کار ؟
مهم اینه که من سوالمو دارم
و دارم باهاش صفا می کنم  ...  )

می بینی ذهن عادی مسیح دنبال چه مسائل حیاتی و مهمیه ؟؟!!
آره
حیاتی و مهم !
تقریبا این مشکل
برای مسیح داره بدل می شه به یکی از مهم ترین مسایل بشریت !!

کار بدیه ؟
حق ندارم وقت و عمر و ذهن و خلاقیت خدا دادی خودمو
درگیر و مصروف یه همچی سوالی بکنم ؟
حتی اگه این کارو می کنم
حق ندارم توی وبلاگ عادی خودم بیانش بکنم ؟

خب پس چه بکنم ؟
کجا ذهنمو خالی کنم که مسخرم نکنن ؟
که بهم نخندن ؟
که نفهمن چه قدر عادی و کودنم ؟
که حس نکنن شیادم و فریب کار !!!!!!!!!

...

 

ششم : مسیر ( راه شناسی قبل از انتخاب همراه )  ؛


قاعدتا هر کسی باید امروزش با دیروز و فرداش فرق داشته باشه
البته جمله ی بالا رو زیاد نمی پسندم خودما
چون
چه بخوای و چه نخوای هر روز تو با روز قبل و بعدت فرق داره و
خودتم در هر روز با روزای دیگه فرق فوکولی
به نظرم باید اون جمله طوری نوشته می شد که این قیدو نشون می داد که
هر کسی باید هر روز کاملتر از دیروز باشه و ناقصتر از فردا
وگرنه صرفا
قید فرق داشتن زیاد دقیق نیست

مسیح حرکت افراد بشر رو در یه مسیر صعودی صرف می بینه
که توی این دنیا از کودکی شروع می شه و در پیری به اوج می رسه
هر کسی در این مسیر صعودی خودش
از تنها کوه موجود بالا می ره
اما این کوه علاوه بر تنها قله ی اصلی ای که داره
قله های فرعی بی شمار دیگه ای هم داره
قله هایی که بعضیاشون برای بعضی دیگه دامنه محسوب می شن
یه چیزی
تو مایه های
ماسوله !!!!!!
( البته در صورتی که پشت بوم هر خونه رو یه قله فرض کنی )

و بشر می تونه
قله ای از قلل بی شماری رو که در مسیرش
روی این کوه هست انتخاب کنه و به طرفش صعود کنه

یکی از مسیری بالا می ره که قله اش دیدار خداست

یکی از مسیری بالا می ره که قله اش بهشته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت عجب و منیته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت نوعدوستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ثروت مادیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ثروت معنویه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت سعادته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت رذالته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت علمه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت جهله
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خداپرستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودپرستیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودیابیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت خودفروشیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت معرفته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ظلالته
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت غروره
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت سرشکستگیه
یکی از مسیری بالا می ره که قله اش نهایت ...
یکی از مسیری بالا می ره که ...
یکی از مسیری...
یکی ...
...
..
.

البته گاهیم این انتخاب نادونسته صورت می گیره ها
یعنی مثلا مسیح می خواد به اوج سربلندی و افتخار برسه
اما یه هو چشاشو وا می کنه و می بینه که راهو اشتباه اومده !!!

و گاهیم توی این مسیر دچار سقوط می شیم
سقوطی سخت و تلخ و سنگین
که تحملش خیلی سخته
ولی اگه بتونیم توان خودمونو برای تاب آوردن در برابر سختی سقوط بالا ببریم
اون وقته که
سقوط هم خودش یه نعمته
اونم چه نعمتی !!!

 

هفتم  : سقوط صعودی !!! ؛


این شکلا رو می بینی ؟

        

چی به ذهنت می رسه ؟!!!

...

 


هشتم : اکثریت ملت ما ... ؛


چند وقت پیش
در آخرین اجلاس این دوره ( شاید باید دیگه گفت اون دوره ) ی خبرگان ،
رییس مجلس خبرگان رهبری ،
حضرت آیت الله مشکینی حرفای خیلی مهمی زد که
دوست دارم توی وبلاگ عادی خودم از قول ایسنا بنویسمشون

او گفت:
حکومت جمهوری اسلامی ایران تنها حکومت مشروع در جهان است
تمام نهادهای نظام زیر نظر و فرمان رهبر معظم منصوب از جانب خدا فعالیت میکنند
که این مسأله به ما مشروعیت بخشیده است.

...
تمام ارکان حکومت ما مورد تایید و امضای معصومین هستند.
...

وی تاکید کرد:
نظام ما متصل به خداست
و رهبر مقتدر ما منصوب از جانب خداست
و سپاه، بسیج و ارتش جندالله هستند.
جوانان ما حزب الله هستند

و اکثریت ملت ما اولیاءالله هستند
 
که باعث افتخار ماست.

 

نهم : پیری و تکامل ؛

می گن پیری زمان رسیده شدن انسانهاست
زمان به کمال رسیدن عقل و تجربه
زمان روشن بینی
مسیح باور داره که پیرها نعمتهایی الهی هستن برای هر جامعه ای
که باید و باید
قدرشونو دونست و بهشون احترام گذاشت
و باور داره که در دوران پیری همه ی آدما به کمال می رسن
یعنی به قله
حالا بستگی داره که در درازنای کوه زندگیشون
از کدوم مسیر بالا رفته باشن و
به سمت کدوم قله طی طریق کرده باشن

پیری زمان فتح قله های کماله

و وقتیه که
یکی عقلش به کمال می رسه
یکی ذوق و هنرش
یکی حماقتش
یکی رذالتش
یکی معرفتش
یکی نوعدوستیش
و ...

و کافیه توی دوران جوونیت
سر سوزنی انحراف در مسیرت ایجاد شده باشه
تا وقتی که پیر می شی
اختلاف ناشی از این انحراف به نحو بارزی خودشو نشون بده
...

 

دهم : پیریه و هزار درد بی درمون !!

 

حالا که مسیح خودش گام در راه پیری گذاشته دیگه می تونه یه کمی هم در باره ی پیری بنویسه


توی اون عکسای قسمت هفتم
اگه دقت کنی می بینی که
هر چی به قله ی یکی از مسیرها (؟!) نزدیک می شی
فاصلت از مسیر قله های دیگه بیشتر می شه
خب
خاصیت قله های مخروطی همینه دیگه
هر چی بالاتر بری
از محیط استوانه ای فرضی که دایره ی قاعده ی کوه می سازه فاصلت بیشتر می شهو هر چی ارتفاعت ( سن و سالت ) کمتر باشه
این فاصله کمتره و در نتیجه سقوطت راحت تره !!
اینه که وقتی پیر می شی ممکنه دچار تصلب فکری هم بشی
یعنی دیگه به راحتی نمی شه حرفی رو بهت قبولوند
حتی اگه درستی اون حرف اظهر من الشمس باشه
توی این حالته که جوونا بهت می گن ای پیر خرفت !!!!
صفت خرفتی برای پیر و جوون معانی متفاوتی داره
جوون خرفت کسیه که عقلشو به کار نمی ندازه و آکبند نگهش داشته
درسته که یه همچی جوونی وقتی به پیری می رسه می تونه پیری خرفت هم باشه
اما هر پیر خرفتی لزوما از دوران جوونیش خرفت نبوده
ممکنه حتی یه علامه بوده باشه
که با رسیدن به دوران پیری دیگه اون قدر بعضی چیزا براش بدیهی و مسلم شدن که
باورش نمی شه که بشه غیر از اون باوری که داره چیز دیگه ای رو باور کرد
با این تعریف و تعبیر
هر پیر صاحب نظری
از نظر دسته ای از جوونا خرفت به نظر می رسه
و از نظر دسته ای دیگه مرشد و امام و راهنما
...


یازدهم : یه اعتراف عادی ؛

سال قبل توی عالم وبلاگ نویسی
از طریق دوستای صمیمی وبلاگنویسم
با یه پیر مرد شصت ساله ی وبلاگ نویس آشنا شدم
البته اون موقع بعضی از دوستا
با اشاره به سواد اندک او که
از نوشته های روان پریشانه اش برداشت می شد
عقیده داشتن که ایشون بهش نمیاد بیش از 16 - 17 سال داشته باشه !!!
خب
راستش مسیحم مدتی به شک افتاد
آخه کاراش خیلی بچه گونه به نظر میومد
چندین وبلاگ افتتاح کرده بود و با چندین اسم مختلف برای این و اون نظر می داد
اونم چه نظراتی
بعضیاش که فقط فحش و نفرین و ناسزا نسبت به
دین و ائمه و مسلمونای ایرونی بود
و هیچ بهره ای هم از عفت کلام نبرده بود
این پیرمرد
از اون طرف
برای خودش کلی پپسی وا می کرد
و توی قسمت کامنتینگ هر پستش
کلی نظرای تکراری و سراسر تعریف و تمجید
البته با اسامی متفاوت و انشایی ثابت
برای خودش می نوشت !!!

اما
بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که چنین شخصی نمی تونه جوون یا نوجوون باشه
آخه
این روزا جوونا به پیرمردایی مثل مسیح درس می دن
دیگه چه برسه به ...
و امکان نداره بتونی جوون سالمی رو پیدا کنی که
سطح فکرش اون قدر پایین باشه
 
خب
بعدها که باهاش از طریق مسنجر آشنا شدم
حرفایی زد که
دلم براش سوخت

آره

می دونم که اشتباه بزرگی کردم
و از این بابت از او و از خودم عذر می خوام !
و از دوستانی که سعی کردم این حس ترحمو به اونا هم منتقل کنم

اما این اشتباهیه که مسیح مرتکب شده
و کاریشم نمی شه کرد

...

 

دواز دهم : عاقبت به خیری ؛

قبلا هم در باره عاقبت به خیری نوشته بودم
عاقبت به خیری برای ما ایرونیا از آرزوهای مهمه
دعای بیشتر بزرگترامون برای کسانی که دوستشون دارن
اینه که : عاقبت به خیر بشی ایشالا

گاهی که به امثال دکتر شریعتی و مطهری و ... فکر می کنم
می گم حتما خدا دوستشون داشته که عاقبت به خیرشون کرده
آخه
اونا موقعی رفتن که فرصت نشد خودشونو توی شرایط بعد از انقلاب نشون بدن
کی می دونه اگه شریعتی امروز زنده بود
واقعا چه نظری داشت و طرف کی یا چی رو می گرفت !!!
از مشاهده ی بعضی از آقایونی که روزگاری جزو بهترینها به حساب میومدن
و امروز تنها و تنها آرزوشون حفظ بهشته
واقعا آدم نا امید می شه

بهشت ...

...

 

سیزدهم : بهشت ؛


بهشت هم جزو واژه های پر معنای فارسیه
شاید بشه گفت که بهشت جاییه که
انسان درش به قله ی آرامش و آسایش می رسه
خب
بعضیا انتظار بهشتو توی زندگی بعد از مرگ می کشن و
بعضیام توی همین دنیا بهشتو برای خودشون می سازن

جناب آقای بیل گیتس از موفق ترین انسانهای عصر حاضره
ایشون با اون ثروت افسانه ایشون
چیزی از ممکنات مادی نیست توی دنیا
که اراده کنن و محقق نشه براشون
خب
برای رفع سرما گرما
و برای تکمیل زندگی بهشتیشون
و برای پاسخگویی به نیازهای روحیشون
یه بخش قابل توجهی از درآمد سالانشونو هم به امور خیریه اختصاص دادن
نوش جونشون
هم بهشت مادی
و هم بهشت معنوی ای که برای خودشون ایجاد کردن

البته توی ایرانم داریما از این نوع بهشتیا
حالا از بعضی از خط قرمزها که صرف نظر کنیم
داریم ثروتمندای عادی ای رو که پولشون پارو رو برای بالا رفتن کوچیک می بینه و
هیچ کمبودی ندارن توی زندگیشون
و برای رفع همون سرما گرما و به عنوان بنه ی روحی
یا توشه ی آخرت
یه کارای خیری هم می کنن

منتها فرق اینا با امثال بیل گیتس اینه که
او مثلا به محرومای آفریقا کمک می کنه
و اینا ...
...

مهم اینه که بهشت ایجاد بشه و
حفظ بشه
حالا به هر قیمتی که شده

البته
عده ی دیگه ای هم هستنا
همون اصلاح طلبایی که دنیا رو ورداشتن
اونام دنبال بهشت می گردن

بعضیاشون با کتمان بهشت اخروی
دوست دارن دنیا رو به بهشتی بدل کنن که
هیچ کس مخالف خودشون فکر نکنه توش !!!

بعضیام با نیت کشوندن مردم به بهشت اخروی
دنیای عیال الله رو خراب می کنن و ...

اما چه دنبال بهشت توی این دنیا بگردی

چه توی اون دنیا

یه چیزی مسلمه برای مسیح

و اون این که

احمق ها به بهشت نمی روند

...


چهاردهم :  بازم اکثریت ملت ... ؛

مسیح
با این جمله که
اکثریت مردم ایران از اولیا الله هستن
کاملا موافقه
البته نه به این خاطر که اکثریت کسانی که
توی انتخابات ریاست جمهوری پارسال شرکت کردن
به رییس فعلی محبوب جمهوری اسلامی رای دادنا !!!!!!!!

نه

فقط به این خاطر که

اکثریت مردم ایران ، مردمی عـــــــــــــادی هستن


شنیدی که می  گن :

اکثریت اهالی بهشت رو مردم عادی تشکیل می دن ؟

( گناهش گردن اونایی که می گن )

...

 

پانزدهم : پیرمرد عالم ؛


یه هفته قبل از سفر
به طور غیر قابل پیش بینی
موقعیتی ایجاد شد که در محضر یه پیرمرد با صفا باشم
استاد بزرگواری که از دین می گفت

خب
در دوران تحصیل
استاد پیری داشتیم که
دیدن این پیرمرد نورانی مسیح رو یاد او انداخت
همویی که مسیح رو ممنوع السوال کرده بود در سر کلاس معارف اسلامی !!!!!!!

این استاد اخیر هم
تقریبا همانند او بود
از اونایی که وقتی می شینی پای صحبتشون حس می کنی که
الانه که علم دنیا و آخرتو بهت دو دستی عطا بکنن

و وقتی پا می شی
هی از خودت می پرسی
چیزی یاد گرفتم ؟
چیزی به دانسته های قبلیم اضافه شد ؟
تذکر به جایی در سخنانش بود که
احیانا نکته ای رو که فراموش کرده بودم به یاد بیارم ؟
...

این پیر خوش سیما اما
مطلبی رو هم بیان کرد که
مسیح خیلی خودشو کنترل کرد تا
ساکت بشینه
و حداقل
بشینه
...

حدود سه هفته می گذره از اون ماجرا و عین حرفاش یادم نیست

ولی مضمونش این بود که :

بی خود کرده هر کی می گه در اسلام آزادی اندیشه داریم !!!!!!!!!

من با استناد به آیات قرآن ثابت می کنم که
به هیچ وجه آزادی اندیشه نیست در اسلام !!!!!!!!!!

البته
آیه ی مورد نظرشم گفت

ولی

...


سربلند بمونیم و ایرونی

 


سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1384
Nothing is forbidden anymore

 

سلام


1 ) اول : میلاد ؛

امسال روز میلاد وبلاگ عادی مصادف شده با میلاد امام حسن عسگری (ع)
این تقارن رو به فال نیک می گیرم
و هردو مناسبت رو خیلی عادی به خودم و همه اونایی که این دو مناسبت براشون مهمه تبریک می گم

روز ۲۵ اردیبهشت سال ۸۲ مسیح بعد از ساعتها سر و کله زدن بالاخره تونست یه وبلاگ عادی تو بلاگسکای برای خودش درست کنه و اسمشو بذاره عـــــــادی

نمی دونین وقتی برای اولین بار وبلاگ قشنگ و عادیه عادی چشاشو تو صفحه ی مانیتور به روی مسیح باز کرد چه احساس زیبایی رو تو دل مسیح ایجاد کرد
بالاخره یه موجود عادیم تونسته بود یه وبلاگ برای خودش بسازه
...
اولین پستشم تو اولین دقایق روز ۲۷ اردیبهشت تونست آپلود کنه
اینه که فکر می کنه بهترین زمان برای تبریک تولد وبلاگش از ساعت 11 امشب تا 1 صبحه
...

یه توضیح عادی : قسمتای بعدی این پستو دیشب نوشتم و امشب آپلودش می کنم ...

 

2 ) دوم : برداشت ؛

( با عرض شرمندگی ؛ به خانمهای عزیز توصیه نمی کنم که این قسمتو بخونن )


شما چه تصویری از یه پیرمرد مبتلا به انحراف جنسی تو ذهنتون دارین ؟

  ...  ...   ...

خداییش عجب سوال ظاغارطی (!!!) مطرح کردما   

حالا باشه تا تو ادامه ی همین پست یه جور دیگه شروعش کنم ...

ادامه داره ...

 

3 ) بعد از دوم  : امید :

بله

بازم بی خوابی به سر مسیح زده و نمی دونه الان که شروع می کنه به نوشتن تا کی می تونه ادامه بده و چه قدر از حرفاشو می تونه از طریق کی برد قراضش منتقل کنه به وبلاگ عادی خودش

ولی بالاخره باید شروع کرد
هر چند که امیدی به پایانش نداشته باشیم ...
شایدم اصلا امید تو این قضیه نقشی نداشته باشه
الان حرفایی تو ذهن عادی مسیح می جوشن و می خوان بریزن بیرون
خوب
تا اونجا که جون داره تلاششو  می کنه و اگرم قبل از تموم شدن حرفاش خودش تموم کرد و افتاد روی کی برد چیزیو از دست نداده
حداقل لحظات پایانیشو به کاری مشغول بوده که بهش علاقه داشته ...


4 ) دوم از دوم : ادامه ی برداشت ؛

حدود بیست و سه چهار سال پیش یه فیلمی دیدم که اسمشو الان به خاطر ندارم البته این زیاد مهم نیست چون اصلا داستانشم به خاطر ندارم !!!
ولی خوب چیزی که از داستانش تو ذهنم مونده اینه که احتمالا پلیس داشته دنبال قاتلی که با قساوت هر چه تمومتر یه کودک بی گناهو بعد از آزار و اذیت (؟؟!!) به قتل رسونده بوده می گشته
و آخرای فیلم قاتل پست فطرت شناسایی می شه
یه پیرمرد با سری کم مو ، نسبتا فربه ، صورتی گرد ، لبخندی مرموز و موذیانه بر لب ، نسبتا شیک پوش و ...

خوب
مسیح تو عالم حقیقی تجربه ای از برخورد با پیرمردای دارای انحراف جنسی نداشته ولی هر وقت بحث اونا پیش میومد بلا فاصله چهره ی هنرپیشه ی اون فیلم میومد جلو نظرش ...

و الان ( چند روز پیش ) پیرمردی با تقریبا ، دقیقا (!) همون شکل و شمایل ظاهری در مقابل مسیح ایستاده بود و در حالی که لبخندی مرموز به لب داشت ، با چشم و ابرو به نقطه ای از بدن مسیح اشاره می کرد که حدودا در وسط هیکل ناموزونش قرار داشت !!! ...

ادامه داره ...

 


 

5 ) قبل از سوم : سخن عشق ؛

پست قبلیم و قبلیش در مورد یه کلاژ از شعر و تصویر بود

دوستای گلم نظرات خیلی جالبی برام نوشتن که از همشون ممنونم

همیشه گفتم که هنر چیزیه که به زبون دل با شما صحبت می کنه

دقیقا اون چیزی که تو دلتونه و بهش علاقه دارین هم تو آثار هنریتون تجلی پیدا می کنه و هم توی برداشتی که از آثار هنری دیگران دارید

مسیح عقیده داره که حتی تو هر لحظه و شرایطی می تونیم یه برداشت خاص از یه اثر هنری داشته باشیم که با بداشتمون در شرایط دیگه فرق می کنه

یکی از برداشتای عادی در مورد اون کلاژ می تونه این باشه :


رفتم و سرمت شدم    وز طرب آکنده شدم ...

...

ردای عشق پوشید
شب خاکستری پوش
چراغون شد از آواز
حریم سرد خاموش
منو خاکستر شعر
تو و گل باد روشن
به بادم دادی اما
نجاتم دادی از من

...

پس ای عزیز
بدان که یک سفر پرخطر لازمی درپیش است
که عُده و عِده ی آن و زاد و راحله ی آن علم و عمل نافع است
و وقت سفر معلوم نیست چه وقت است
ممکن است وقت خیلی تنگ باشد و فرصت از دست برود

( کسی می دونه این سخن از کیه ؟ )

...


در مورد اون پست خیلی حرفا دارم ولی انصاف بدین ( مخصوصا پریدخت گرامی ) که تو این پست شلم شوربا جاش نیست

اگه خدا خواست حتما در بارش خواهم نوشت


6 ) سوم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


مسیح تو پیاده رو بالای سکوی مخصوص ایستگاه اتوبوس و پیرمرد در حاشیه ی خیابون ، با یه اختلاف ارتفاع حدودا نیم متری روبه روی هم ایستاده بودن
بقیه مردمی که منتظر اتوبوس بودن تا اونجا که چشاشون کار می کرد رو ، وارسی می کردن که ببینن سر و کله ی اتوبوس بالاخره پیدا می شه یا نه
ولی این دو ، گویی درگیر مسئله ی مهمتری بودن !!

مسیح با خودش می گفت خدا رو شکر که اولین برخوردم با یه پیرمرد منحرف وقتیه که سن و سالی ازم گذشته و می دونم چه طور باهاش برخورد کنم

پیرمرد اما مصمم تر از مسیح بود
هر چند لحظه یه بار نیششو باز می کرد و در حالی که سعی می کرد لباشو مثل اونایی که می خوان عکس بندازن و همگی می گن « سیب » به خنده باز کنه به اون نقطه ی لعنتی اشاره می کرد ...

ادامه داره ...

 

 

 7 ) سوم : سال مشارکت و این حرفا ؛

آقا ما هر چی به خودمون فشار میاریم تو کارایی که به خودمون مربوط نیست (؟!) دخالت نکنیم نمی شه

آخه یه جورایی احساس مسئولیت نمی ذاره که بی خیال بشیم
خوب وقتی یه سالی می شه سال مشارکت عمومی معنیش احتمالا باید این باشه که افراد عادیم بیان تو همه ی زمینه ها مشارکت کنن دیگه

خوب ؛ مسیح که از سیاست هیچی سر در نمیاره
و این روزا هم که بحث روز بحث شیرین انتخاباته که صد در صد سیاسی و نزدیک به صد در صدم ایدئولوژیکه و اگه قرار باشه یه موجود عادی بیاد و تو مهمترین موضوع جامعه مشارکت عمومی کنه وظیفه ی ملی - شرعی - تاریخیش حکم می کنه که وارد حوزه ی انتخابات بشه
و با توجه به محدودیتی که در زمینه سر در آوردن از سیاست داره باید بگرده ببینه تو چه زمینه ای بهتر می تونه مشارکت عمومی خودشو (!) توسعه بده

 

8 ) چهارم : تکلیف ؛

یکی از القاب مسیح ( علاوه بر نوردوون و دلقک و عادی و آبنبات چوبی و دیوانه و ... ) ملا لغتیه

البته خودش چنین عقیده ای نداره ها
ولی مهم برداشتیه که دیگران در مورد ما دارن ( البته نه به اندازه ی شناختی که خودمون از خودمون داریم )

مثلا خیلیا از این که مسیح اون شاعر بزرگ ایرونی رو ملای رومی نام می بره ناراحت می شن و می گن بابا جون تو هم مثل بچه ی آدم بیا به اون بنده خدا بگو مولوی یا مولانا دیگه
اما مسیح همیشه گفته و بازم می گه که من ملای رومی رو خیلی دوست دارم و از خوندن اشعارش لذت می برم ولی ایشونو مولای خودم نمی دونم که بخوام چنین لقبی رو براش به کار ببرم ...

چندین بار بحث اهمیت بار معنایی و لوازم واژه هایی رو که به کار می بریم تو این وبلاگ عادی نوشتم و الان نمی خوام تکرارش کنم ( از جمله تو پستهایی که لینکشونو تحت عنوان گفتمان جزو چند خط عادی دیگه همین بغل گذاشتم )

ولی خوب چه کنم که بعضی از آقایون ِ کاندیدای کلاه گشاد ریاست جمهوری یه حرفایی می زنن که احتمالا به لوازم و بار معناییشون توجه کافی نداشتن و به همین خاطر مسیح عادیم تصمیم گرفته در راستای انجام وظیفه ی خطیری که تو این سال پراهمیت بردوششه تذکراتی منتقدانه و مشفقانه به عزیزان دل برادرش (!) بده باشد که رستگار شویم

 
9 ) پنجم : پارادوکس ؛

کسی می دونه پارادوکس یعنی چی ؟

مسیح با این جور لغتا مشکل داره و فکر می کنه هیچ وقت نمی تونه معنای درستشونو یاد بگیره

خوب
اینم شاید از مشکلات عـــــــــــــــادی بودن ِ بیش از حد باشه

چند روزه که این واژه هی تو ذهن مسیح تکرار می شه
چراشو نمی دونستم
پس سعی کردم افکارمو مانیتورینگ (!!) کنم ببینم چی می شه که این طوری می شه که کلمه ی پارادوکس میاد تو ذهنم

دیدم موقعی که خبری توی روزنامه می خونم یا تو اخبار می بینم که مربوطه به فعالیتهای تروریستی برادرای مسلمون و سنی مذهب عراقی یا از فعالیتهای آزادی خواهانه و جهادی ِ برادرای مسلمون و سنی مذهب فلسطینی ، بی اختیار به یاد این واژه میفتم

خوب کمی کند و کاو تو ذهن عادیم نتایجی رو داد دستم که می نویسمشون اینجا شاید یه شیر پاک خورده ای پیدا بشه و راهنماییم کنه :


هر دو گروه پارتیزانهای (؟!) عراقی و فلسطینی مسلمون هستن
هر دو گروه سنی هستن
هر دو گروه کشورشون اشغال شده
هر دو گروه  با اشغالگران می جنگن
هر دو گروه با دولتهایی مبارزه می کنن که در داخل ، به عنوان دشمن ملت ایران معرفی می شن ( آمریکا و اسرائیل ) و البته با همکاران و همگامان این دولتها

با این حال :

عراقیا تروریست شناخته می شن و فلسطینیا مجاهد
عملیات عراقیا انتحاریه و عملیات فلسطینیا استشهادی
عملیات عراقیا مذمومه و عملیات فلسطینیا ممدوح
...

...

مسیح عادی به منافع ملی اعتقاد داره

ولی این که یه گروه تو عراق هستن که هم به آمریکاییها حمله می کنن و هم به دولت تحت حمایت آمریکا و طرفداراش ، کمی مسئله رو پیچیده تر می کنه

و این که تو ایران حملات همون یه گروه
گاهی استشهادی مطرح می شه
و گاهی انتحاری

...


10 ) دوم از چهارم  : ادامه ی تکلیف ؛

خوب
تکلیف تکلیفه و نمی شه به سادگی از زیرش شونه خالی کرد

پس طفره رفتنو کنار بذاریم و بریم سراغ نامزدهای خوشبخت و پرامید
البته به همشون که ممکن نیست برسم
پس بعضیاشونو که بیشتر دوست دارم انتخاب کردم و می خوام برای هرکدوم چند تا نصیحت برادرانه ی عادی یا یه اظهار نظر عادی ولی مختصر بنویسم ... البته با نیت انجام تکلیف و برای ثبت در تاریخ ...

 

 


11 ) چهارم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


ای بابا همه رو برق می گیره ما رو پدر بزرگ ادیسون !!!

مسیح اخماشو کرد تو هم و تصمیم گرفت چنان نگاه غضب آلود و دشمن شکنی به پیرمرد بکنه که طرف بذاره در بره

اما همین که به پیرمرد نگاه کرد و نوعی شرم و خجالتو تو چهره ی پیرمرد دید کمی آرومتر شد

پیرمرد قصه ی ما بازم لباشو همون جوری کرد ( مثل گفتن سیب ) اما مسیح متوجه شد که واقعا پیرمرد نمی خنده بلکه داره چیزی بهش می گه ... و مهمتر از اون این که لباشو در آخر کلمه ای که می گه ، طوری از هم جدا می کنه که انگار می گه سیپ (sip) نه سیب ...

ادامه داره ...

 

12 ) سوم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( حاج مهدی ) ؛

چون کروبی رو بیشتر از بقیه دوست دارم دلم می خواد اول از ایشون شروع کنم
البته بقیه رو دیگه به ترتیب علاقه نمی نویسما
امیدوارم نپرسین چرا از کروبی این قدر خوشم میاد ...

و اما شیخ مهدی کروبی که بین هوادارنش معروفه به حضرت آیت الله کروبی ؛

عزیز دلم ، حاج آقا ،
نمی دونم کی بهت مشورت داده که قول 50 هزار تومنو بدی به ملت
اونم با اون زمان بندی جالب که اگه شدنی باشه و بخوای بدی قول پایان 87 رو دادی
یعنی درست در آستانه ی برگزاری انتخابات دوره ی دهم ریاست جمهوری
حقا که مشاور با ارزش و موقعیت شناسی بوده
مخصوصا که چسبوندیش به وعده ها و آرمانهای امام راحل !!!
این ابتکار خیلی جالب و قابل تشویقه 

اما دوستانه و در گوشی بهت می گم
گوشتو بیار جلو
می دونی پشت سرت چی می گن ؟

استغفرالله روم به دیفار گلاب به روتون ؛
می گن این حاج آقا عادتش همینه که با دادن هدیه همه ی کاراشو پیش ببره
...
باورت می شه ؟

خیلی بی انصافن نه ؟

تازه یه چیزای دیگه هم هست که بمونه برای بعد ...

 

13 ) ششم : سعیدنامه - 5 ( تحریم انتخابات ) ؛


یک ) می خوام اینجا یه لینک بدم به سایتی که تحریم انتخاباتو تبلیغ می کنه ولی بلد نیستم چه جوری لوگوی اون سایتو وسط متن پستم بگنجونم

حالا اینش زیاد مهم نیست
چون اینجا یه وبلاگ عادیه و می شه بدون لوگو هم یه لینک عادی داد و گفت همینه که هست
ولی قبلش دوست دارم یه توضیحی بدم

این مطلبی که به عنوان سعید نامه ی 5 می نویسم فقط به درد کسانی می خوره که سعید نامه های قبلی و ترجیحا کامنتهای اونا رو هم خونده باشن و به یاد داشته باشن
چون در غیر این صورت تصور درستی از این متن نمی تونن به دست بیارن
لینک 4 مطب قبلی سعید نامه که پیش نیاز این مطلب هستن رو گذاشتم همین بغل جزو چند خط عادی و زیر عنوان سعید نامه

...

دو ) شروع کنم ؟
جدی خوندینشون؟
یادتونه چی نوشته بودم ؟
می دونین که سعید اسم زیبایی برای پسرا و مردای ایرونیه
مسیح سه تا دوست داره به نام سعید که خیلی خیلی بهشون علاقه داره
همون طور که قبلا هم نوشتم منظور مسیح از « سعید » یه اسم یا یه شخص نیست
بلکه یه تیپ شخصیتی و اجتماعی و ... مورد نظر مسیحه
پس یه بار دیگه از تموم پسران ایران که نام زیبای سعید روشونه عذر می خوام

اینم بگم که تحریم یا عدم تحریم انتخابات از نظر مسیح یه حق طبیعیه
یعنی حقیه که نه کسی می تونه به کسی بده و نه از کسی سلب کنه
فقط می شه اونو به رسمیت شناخت یا نشناخت که بازم تو اصل قضیه فرقی ایجاد نمی شه

سه ) بله گفتم که
سعیدها معمولا جوونای پرشوری هستن که برای رسیدن به اون چیزی که بهش ایمان یا نیاز دارن تا پای جان ایستادگی می کنن ( کی گفتم ؟؟!! )

چهار ) اصلا دلم نمی خواست که قصه ی تحریم کنندگان انتخاباتو بیارم جزو مجموعه ی سعیدنامه ولی ظاهرا چاره ای نیست چون شباهت زیادی بین اونا و اینا هست

نمی دونم چی تو ذهن پاک شما جوونایی که تحریم انتخاباتو تبلیغ می کنین می گذره ولی به عنوان یه ایرونی عادی این حقو برای خودم قائلم که نظر عادی خودمو براتون بنویسم
می دونم که اکثر شما ها خارج از ایران زندگی می کنین و دلتونم برای وطنتون تنگ شده ولی با شرایط موجود اصلا دوست ندارین به این کشور پا بذارین بلکه آرزو دارین وضع مملکت طوری تغییر کنه که بتونین در نهایت آرامش خاطر و آزادی به وطنتون رفت و آمد کنین و حس کنین که بهتون احترام گذاشته می شه و قدرتون دونسته می شه و ...
برای مهیا شدن چنین شرایطی عقیده دارین که باید حکومت دینی برچیده بشه تا همه چیز درست و بر وفق مراد جریان پیدا کنه

اما آیا واقعا شما جایگاه خودتونو درست تشخیص دادین ؟
مجبور کردن یه موسسه به اصلاح نام خلیج فارس با تغییر یه حکومت قابل قیاسه ؟؟؟
یعنی فکر می کنین اگه مردم انتخاباتو تحریم کنن چه اتفاق خاصی میفته ؟
آسیبی به نظام اسلامی وارد می شه ؟
مردم متحول می شن و می ریزن تو خیابونا ؟؟!!!!!
مشروعیت نظام زیر سوال می ره ؟
نظامیهای وحشی آمریکایی مجوز و جرات حمله به خاک پاک ایرانو پیدا می کنن ؟
حکومت دموکراتیک یا سوسیالیستی تو ایران تشکیل می شه ؟
یا ... ؟

اصلا بیاییم قبول کنیم که همه یا تعدادی از این اتفاقات تو ایران رخ بده
بعدش چی ؟
ملت چی ؟
اصلا شماها به مردم عادی ای که تو شهرها و روستاها دارن جون می کنن فکر کردین ؟

مسیح می خواد سعی کنه که از زاویه ی دید شما به این ملت نگاه کنه
تصویری که یه موجود عادی ساکن داخل ایران جلو چشمش میاد رو ببینین :

می دونم که بعضیاتون به این توده ی عادی به چشم گوسفندایی نگاه می کنین که هر چی سرشون بیاد حقشونه
وقتی ملتی زیر بار ستم می ره یا باید درست بشه و یا نابود !!!!!!!!!!!!!!!!

همون بهتر که این گوسفندا بریزن تو خیابون و به جون هم بیفتن و همدیگه رو نابود کنن تا شما بتونین برگردین
ز هر طرف که شود کشته به نفع ... است

همون بهتر که نظامیهای یاجوج و ماجوج آمریکایی بریزن و همه چیزو تو این مملکت نابود کنن تا شما بتونین برگردین

همون بهتر که ...


خوب
بعدش چی ؟

کی می تونه تضمین بده که باقیمانده ی مردم سربلند ایران زمین دست از فرهنگ ایرانی خودشون بردارن و با «‌ تملق و چاپلوسی »‌ مفرط دوباره بت دیگه ای نتراشن ؟؟؟؟
شاید سیل بتونه بنیان کنی کنه ولی قادر به پی ریزی نیست
... رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود ...

واقعا فکر می کنین این رویا بافیها به حقیقت می پیونده ؟

بیاییم قبول کنیم که :
مردم عادی هم انسان هستن حتی اگه گوسفند دیده بشن
مردم عادی هم حق دارن که روی آرامشو ببینن
مردم عادی هم حق دارن زنده باشن
مردم عادی هم حق دارن که خودشون فکر کنن و تصمیم بگیرن
مردم عادی هم حق دارن که کم کم و آهسته ولی پیوسته رشد کنن و به بالندگی برسن
اون وقته که می تونن امیدوار باشن که اصلاحاتی که به تدریج تو کشورشون پیش می ره نتایجی دیر پا خواهد داشت

وگرنه نام و نوع حکومت اصلا نقش تعیین کننده ای تو وضعیت ملت نمی تونه ایفا کنه
مگه رژیم سلطنتی جزو بدوی ترین انواع حکومت نیست ؟
چرا انگلیس هنوز حکومتش سلطنتیه  و مردمشم هیچ مشکل مهمی ندارن؟

...

حیف که اعمال سعیدها و شما و اونایی که سعی می کنن بهتون خط فکری تزریق کنن شرایطی رو تو ایران به وجود آورده که مسیح جرات نمی کنه حتی از رهبر مملکت و نظام موجود هم با ادبیات و منطق عادی خودش دفاع کنه ...

...

ادامه داره ( تو همین پست ) ...

 

14 )  چهارم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( حاج اکبر ) ؛


در مورد این حضرت آیت الله شاید بیشتر از همه ی نامزدا تحلیل و مطلب نوشته شده باشه ...

ولی مسیح عادی بهترین تحلیلی رو که از حضور ایشون در صحنه ی انتخابات ارائه شده متعلق خود حاج اکبر آقا می دونه :

« استعمال داروی تلخ »

حاج آقای عزیزم ؛ واقعا هیچ کس نتونسته و نمی تونه تحلیلی بهتر از این ارائه بده
چون شرکت تو در انتخابات ( البته برای خودت و ... ) هم تلخه و هم دارویی حیاتی

بی شک تو یکی از فداکارترین نیروهای این نظامی که بدون هر گونه نیاز مالی هموراه آماده ای که به صحنه بیای و ادای تکلیف کنی حالا می خواد تو لباس سردار (‌سازندگی ) باشه یا لباس سربازی پیاده

اگه سیاست رو یه بازی بدونیم ؛ تو می تونی هم جزو نویسندگان سناریوی این بازی باشی ، هم تو نقش سیاهی لشگر ، هم دیوار ، هم ناجی ، هم پنجره ، هم کیسه بوکس ، هم نقش اول و هم بدمن ...

از اونجا که تو این مملکت سناریوی بازی ؛ سر صحنه نوشته می شه خودت خوب تشخیص می دی که توی هر لحظه کدوم نقشو ایفا کنی

به نظر می رسه این بار هم داره نقش بد من بهت می رسه و این اوج از خود گذشتگی تورو می رسونه که تو این شرایط بازم سر صحنه حاضری

...

 

15 ) هفتم : دیوانه ؛

تو یه جمع دوستانه یکی از حاضرین رو کرد به مسیح و گفت :

مسیح !!

ببین فلانی به من می گه دویوونه

دیوونه یعنی چی ؟

مسیح توضیح داد که :

دیوونه یعنی کسی که کاراش مثل دیوه
آخه دیوا هر کاری بهشون بگی برعکسشو انجام می دن
خوب
معمولا اگه ببینیم کسی کاراش برعکس خودمونه بهش می گیم دیوونه
...

مسیح می خواست چیزای دیگه ای هم بگه ولی دید اونجا جاش نیست
الان فرصتیه که بشه بقیه ی اون حرفا رو نوشت

وقتی من به تو می گم دیوونه ؛ این حرفم لوازمی رو داره
این حرف نشون می ده که من از تو حرکتی رو دیدم که خودم برعکسشو انجام می دم
پس با دیوونه خوندن تو قبول می کنم که خودمم از نظر تو دیوونه باشم
چرا ؟
چون تو هم می بینی که من کارام بر عکس توئه
پس حق داری از دید خودت بهم بگی دیوونه

این جاست که می گن چیزی که عوض داره گله نداره !!


البته این برداشت از دیوونه که بگیم هر کی کاراش با متضاده دیوونه حساب می شه فعلا رایجه ولی دقیق نیست

دیو کاراش الزاما برعکس ما نیست
به دیو کاری بگن برعکسشو عمل می کنه

مثلا اگه بگن تو انتخابات شرکت نکن میاد و رای می ده !!
و برعکس


16 ) پنجم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( ناصر خان ) ؛


خیلی مخلصیم ناصر خان حجازی
چی ؟
همش سی میلیون رای میاری ؟
حیف که خیلی دوستت دارم وگرنه
منم بهت رای می دادم که رایهات بشن سی میلیون و یه دونه ...

 

17 ) هشتم : ادامه ی سعیدنامه - 5 ( تحریم انتخابات ) ؛


خوب

حالا ببینیم کیا از تحریم انتخابات سود می برن

شما چی فکر می کنین ؟

یک ) وقتی نظام جمهوری اسلامی اون قدر اقتدار داره که حتی آمریکا هم جرات نکرده بهش حمله کنه تحریم انتخابات نمی تونه این اقتدارو خدشه دار کنه همون طور که تو تموم انتخابات گذشته نتونست

می دونیم که تعداد قابل توجهی از مردم عادی تو انتخابات به عنوان ادای تکلیف شرعی شرکت می کنن و پای ثابت تموم انواع انتخابات محسوب می شن
اگه قرار باشه کسی به تحریم انتخابات بپیونده مسلما از همفکرای این گروه نیستن
پس تحریم کنندگان احتمالی ، رقبای بالقوه ی اونا محسوب می شن
خوب
طبیعیه که کسانی که رای این گروهو تو جیباشون می بینن دلشون بخواد رقبای اونا انتخاباتو تحریم کنن تا خودشون بتونن خیلی راحت برنده بشن

ولی چرا این گروه که از این تحریم سود می برن  انتخاباتو تحریم نمی کنن ؟
چون می بینن که رقبا کارهایی انجام می دن که برعکس خودشونه
پس حق دارن که رقباشونو رو دیوونه فرض کنن
برای این که یه دیوونه تو انتخابات شرکت نکنه بهترین حربه اینه که تشویقش کنیم به شرکت در انتخابات و طوری وانمود کنیم که اگه نیایید و شرکت نکنید ما حالمون گرفته می شه

بعد ممکنه یه عده سعید پیدا بشن که بگن حالا که این طوره ما از حق خودمون برای رای دادن می گذریم تا حال شما گرفته بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!


دو ) نهایت ساده لوحیه که فکر کنیم آمریکا به دنبال منافع ملی خودش نیست و دلش برای ملت و مردم عادی ایرونی می سوزه

اگه شرکت نکردن تو انتخابات بتونه بهانه و شرایط لازمو برای حمله ی اونا فراهم کنه هم که براشون نور علی نوره

اون وقت دیگه کی می تونه به ایرانی بودن خودش افتخار کنه ؟
ملت ایران می شن یه ملت عقب مونده و ناتوان و فلج مغزی که یه ملت پیشرفته و مدرن و قدرتمند و متفکر و صد البته خونخوار و سودجو باید بهشون تجاوز کنن تا نژادشون اصلاح بشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همینو می خواهید ؟
فقط سعید ها ممکنه اینو بخوان

هر کی مرده بیاد تو ایران و آرزو کنه تو اون موقعیت گیر قوم بی ریشه ی یانکی بیفته !!
از بیرون گود نسخه پیچی زیادی راحته
ممکنه بگید این ایرونیای داخلی که با وضعیت موجود کنار میان از زن کمترن
ولی مسیح می گه حتی زنهای ایرونی که مشکلاتشون بیشتر از مردهای جاهای دیگس از مرد بالاترن دیگه چه برسه به مرداش

اگر مردی در ایران باش و زن باش

سه ) به این فکر کردین که بالاخره سرمایه های این مملکت باید یه روزی به سود دهی برسن ؟
بازم باید تاسیسات هسته ای ما در آستانه ی بهره برداری از کار بیفتن و ... ؟؟؟

چهار ) یه مشت گری گوری بو گندوی دور و ور ممللکت آریایی هم ممکنه از این وضعیت قند تو دلشون آب بشه و هوس کنن هر کدوم یه تیکه از این سرزمینو تصاحب کنن

البته اونا مصداق همون شتره هستن که خواب پنبه دونه رو می دید
و حساباشون همون حساباییه که کوره برای ...

...

آخ آخ آخ

دیدی چی شد ؟؟
این همه وراجی کردم و یادم رفت لینک سایت تحریم انتخاباتو بذارم اینجا

ببخشید :

اینم لینک

( لطفا با فشردن کلید شیفت کلیک کنین چون دوست دارم نظرتونو حتما برام بنویسین )


...

 
18 ) ششم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( علی آقای خوش سیما ) ؛


حیف شد صدا و سیما رو ول کردی
اون موقعا حد اقل یه سیاست مشخص و روراست توش مشخص بود که می شد به راحتی هر چه تمومتر از خیر دیدن برنامه هاش گذشت ...

شنیدم گفتی یکی از مهمترین دغدغه هات اینه که راهی پیدا کنی که ؛
« ایرانی به ایرانی بودن خود ببالد »

می خوای یه مشورت مجانی بهت بدم ؟
زیاد به خودت فشار نیار
چون ایرونی به خودی خود ، به ایرونی بودن خودش می باله
به شرطی که یکی پیدا نشه بگه ایرونیای قبل از اسلام هیچ تمدن و فرهنگی نداشتن !!!
یا اگه قبلنا این حرفو زده بیاد و از ملت عذر خواهی رسمی بکنه
باور کن بدون این که رئیس جمهورم بشی می تونی به این هدفت برسی

...

 

 19 ) پنجم از دوم : ادامه ی برداشت ؛


یه لحظه تامل بالاخره به داد مسیح رسید
سیپ ؟؟؟ سیپ ؟؟ سیپ ؟   (هاااان ؟؟؟!!!)

نــــــــــــــــــه !!!!!!

ز یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ !!!!!!!!!!!!!!!!

واااااااااااااااااااااااااای
نکنه بازم .....

بعله
 
متاسفانه

بازم ...

   

...

بیاییم قبل از شناختن افراد ، از روی ظاهرشون پیش داوری نکنیم

...

 


20 ) هفتم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( زواره ای گل گلاب ) ؛


احوال‌ آقا رضا چه طوره ؟

یکی از مسائلی که بارها و بارها مطرح شده توسط جامعه شناسان و روانشناسان ، این بوده که امثال خفاش شب ها و بیجه ها نباید سریعا اعدام بشن
توجیهشونم اینه که باید اونا تحت آزمایشات و تحقیقات علمی قرار بگیرن تا به علل و انگیزه ها و سائقهایی که اونا به این نوع رفتار سوق داده پی برده بشه ...

خوب
مسیح فکر می کنه که علاوه بر موارد فوق چیزای دیگه ای هم هستن که باید در موردشون تحقیق و تحلیل جامعه/روان شناسانه ارائه بشه
یکیش همین علل و انگیزه هایی هستن که باعث می شن تو عزیز دل هر بار خودتو شایسته ی ریاست جمهوری بدونی و بگی اگه کسی از خودت صالحتر بین کاندیداها وجود داشت به نفعش کنار می کشیدی ...

پس به نظر مسیح تو هم نباید سریع رئیس جمهور بشی شاید بشه دلیل انگاره هاتو تحلیل کرد ...

 


21 ) نهم :‌  انتخاب ؛

یه رز  ،
یه میخک   ،
یه داوودی
و یه مارگریت

با وسواس زیادی از بین اون همه گل این چهار تا رو انتخاب کردم

آخه خانوم معلم علوم به بچه ها گفته بود کی می تونه گل بیاره بیاره مدرسه تا تشریحش کنیم (!!) و یه دختر ایرونی عادی داوطلب شده که فردا چهار شاخه گل پر پر ببره

و حالا یه بابای عادی باید جورشو می کشید
در حالی که گلها رو انتخاب می کردم زیر چشمی متوجه گل فروش بودم که یه دسته برگ نمی دونم چی چی رو آماده کرده برای تزیین دسته گل !!
منم خودمو آماده می کردم که بهش بگم تزئین لازم نیست
همین طوری می برمشون

بالاخره وقتی کارم تموم شد رفتم به طرف گل فروش و خواستم براش توضیح بدم که تزیین لازم نیست
ولی نمی دونم چرا لازم ندیدم
و نمی دونم چرا اونم لازم ندید که گلها رو تزیین کنه
یا حتی دستشو دراز کنه برای گرفتن اون گلها
فقط با احتیاط پرسید : همینا کافیه ؟
گفتم : بله چه قدر باید تقدیم کنم ؟
گفت : ... تومن ؛ قابلی نداره

وقتی باهاش خداحافظی کردم گفت : شاد باشید آقا

از مغازه که زدم بیرون یه حس عجیبی داشتم
چرا اون بنده خدا اون طور با تعجب به من و گلها نگاه می کرد
چرا اون بنده خدا که برگها رو برای تزیین آماده کرده بود سعی نکرد گلها رو ازم بگیره ؟
چرا اون بنده خدا بهم گفت شاد باشید ؟؟؟

 

... ادامه داره ...

 

22 ) هشتم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( اعلمی ِ محبوب ) ؛

بابا بی خیال

قدیما می گفتن ؛ مرقی که عنجیل می خوره تکش کجه !!
آخه هر کسی که نباید یه هو جو گیر بشه و بیاد بگه تو 26 سال گذشته 200 نفر جمعیت 70 میلیونی ایرانو به گروگان گرفتن و با استفاده از مافیای قدرت و مطبوعات  ...

آخه عزیز دل برادر اول انقلاب که ایران بیش از 36 میلیون نفر جمعیت نداشته
چطور می شه که اونا 70 میلیون نفرو از اول انقلاب گروگان بگیرن !!!


یه کم آرومتر عزیزم
تازه پیک اوله
به فکر فردای انتخابات هم باشی بد نیستا

 

23 ) دوم از نهم : ادامه ی انتخاب ؛


می بینم اون گلها رو توی دستم
هر چی باید بدونم دستم می گه ...

وااااااای

این چه طرز گل دست گرفتنه ؟
همچین گلارو تو مشتم محکم گرفته بودم که خودمم ترسیدم بهشون نگاه کنم چه برسه به اون بنده خدا
ای بابا
مسیح که هیچ وقت از این سلیقه ها نداشته

یه رز لیمویی ،
یه میخک زرد ?
یه داوودی زردچوبه ای
و یه مارگریت سفید با پرچمهای زردی که وسطش بودن

بنده خدا حق داشته بگه شاد باشید آقا
حتما فکر کرده مسیح دچار افسردگی شده
یا شایدم می خواد ببره این گلها رو به کسی هدیه بده !!!
یا شایدم ...

ولی بنده خدا بیخود نگران بوده
این طور نیست ؟
او نمی دونسته که مسیح این گلها رو برای چی خریده
خوب اگه قرار بود این گلها رو به کسی هدیه بدم که همشونو زرد رنگ انتخاب نمی کردم
تازه اون گلای خوشرنگی همیشه می گیرم که حیف بودن بخرم برای تشریح !!

...

انسان توجیه گر خوبیه
نه ؟؟ ...

 

24 ) نهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( رضایی دوست داشتنی ) ؛

کی می گه رضایی نظامیه ؟
خوب پس با این حساب مسیحم که سربازی رفته و مدتی رو تو جبهه ها بوده باید نظامی محسوب بشه ؟
این آقا محسن ما انصافا از اون سیاستمدارای کارکشتس ...

گفتم حاج اکبر اومده تا هر نقشیو بازی کنه
و این تو بودی که اولین استفاده رو بردی و جرعه ای از اون داروی تلخو بهش چشوندی
نه ؟
یادته گفتی من تعبیر داروی تلخو نمی پسندم و تعبیر خدمتگزاریو ترجیح می دم ؟

خوب اصلا شاید ایشون اومدن که نسل دومیها بتونن با این حرفای شجاعانه خودی نشون بدن ...

ولی یه چیزیم گفتی که براساس تکلیف تاریخی خودم یه مشورت کوچولو بهت می دم
یادته گفتی باید برای مردم یه زندگی مفرح درست کنی ؟
حرف زیرکانه ایه
ولی یه جورایی می تونه بد تعبیر بشه
مسیح با جفت گوشای خودش شنید که می گفتن احتمالا ایشون می خوان برای مفرح شدن زندگی ایرونیا کاباره راه بندازن تا جوونا دیگه به فکر سیاست و این حرفا نباشن !!!!!!!!

می بینی از یه حرف عادی چه نتایج غیر عادی ای می شه گرفت ؟
پس توصیه می کنم مراقب تک تک جملاتت باشی

 

25 ) دهم : بازم انتخاب ؛

آقا شک نکن
هر کدومو که انتخاب کنی برات می برم که ببینی که قدر قرمزه
مثل قند می مونه
هندونه هاش حرف نداره
زیادم باهم فرق ندارن
همشون عالین

ولی مسیح گوشش بدهکار این حرفا نبود
یاد پارسال افتاده بود که هر چی هندونه خریده بود تو زرد و بد طعم در اومده بود
نمی خواست این اولین هندونه ی نوبرونه ای که امسال داره می خره ناجور دربیاد
یه حس خرافی بهش می گفت که تو داری مهمترین انتخاب سالتو انجام می دی
پس تموم حواستو جمع کن

 

26 ) دهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( قالیباف بزرگ ) ؛


اینم یه نمونه دیگه از قابلیت و کفایت نظامیای سابق برای امور سیاسی
واقعا مشت محکمی به دهان اونایی زدی که می گن نظامیا به درد سیاست نمی خورن
دستت درد نکنه

در کفایتت همین بس که  ...

اگه ... شاید مسیح بهت رای بده ... البته شاید ...

 

27 ) دوم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

به بقیه ی مشتریا نگاه کرد
یکی می زد تو گوش هندونه ها
یکی دیگه می زد تو سرشون
یکی دیگه یکی یکی هندونه هارو ور می داشت و فشارشون می داد
ولی مسیح نمی خواست هیچ بی احترامی به اون موجودات عزیز بکنه

حس می کرد اگه یکیشونو لمس کنه اون وقت دیگه در برابرش مسئوله
دیگه نمی تونه ولش کنه و بره سراغ یه هندونه ی دیگه
تعجب می کرد که بعضیا چه طور یکی یکی هندونه ها رو لمس می کنن و می رن سراغ هندونه ی بعدی
یعنی اونا برای امیدی که تو دل اون هندونه ی بیچاره ایجاد می شه ارزشی قائل نیستن ؟!!
نمی گن اون هندونه از این که مورد توجه قرار گرفته که لمسش کنن تا چه حد شاد می شه و
وقتی ولش می کنن و می رن سراغ یکی دیگه تا چه حد غمگین ؟؟

 

28 ) یازدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( نخودی ) ؛

ابرام خان یزدی هم جزو خدمتگزاران بی ادعا و فداکاریه برای این نظام و ملت که که بی هیچ چشمداشتی به قدرت ، همواره نقشهای کتک خور و مظلوم رو تو بازی سیاست به نحو ماهرانه ای بازی کردن

ایشون و همفکراشون در این راه برای هر نقشی آمادگی کامل دارن
یه روز می شن دولت موقت
یه روز می شن زندانی سیاسی
یه روز می شن اپوزیسیون (؟؟!!)
یه روز می شن مقتول !!!
یه روز می شن جاسوس
یه روز می شن روشنفکر
یه روز می شن کتک خور
یه روز می شن مظلوم
یه روز می شن تحریم کننده ی انتخابات
یه روز می شن نامزد انتخابات
یه روز می شن ...

ابرام آقای عزیز ؛
به نظر می رسه این بارم اومدین تا رد صلاحیت بشین و تو این بازی نقش مظلومی رو بازی کنین که جوانمردان این عرصه بتونن با دفاع از شما برای خودشون حیثیتی در زمینه ی دفاع از حقوق شهروندی کسب کنن ...

خسته نباشید ... دستتون درد نکنه ... موفق باشید ...

 

29 ) سوم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛


حتما باید یه راه دیگه ای هم باشه
چرا نباید بشه با هندونه هم انسانی برخورد کنیم ؟
چرا وقتی یه هندونه رو انتخاب می کنیم باید از هندونه فروش بخواهیم که شیکمشو پاره کنه تا ببینیم که درست انتخاب کردیم یا نه ؟
اگه هندونه فروش شکم هندونه رو پاره کرد اونوقت تو زرد در اومد و نخریدیمش چه بلایی سر اون هندونه ی بیچاره میاد ؟

مسیح تو این فکرا بود که چشمش افتاد به یه تیکه کارتن پاره که به دیوار مغازه چسبونده بودن و روش با خط خوش ایرونیای عادی نوشته بودن :

توقف بیجا مانع کسب است

 


30 ) دوازدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( دکتر ) ؛


این آقای دکتر معین یه شباهت اساسی به خاتمی داره
هر دوشون سابقه ی قهر و استعفا رو در کارنامه شون دارن
خوب
خاتمی تونست بعد از چندین سال که از قهرش گذشته بود به ریاست جمهوری برسه و طاقت بیاره
ولی آیا معینم می تونه ؟
باید دید ...

باید دید سر صحنه چه اتفاقاتی میفته و ...

 

31 ) چهارم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

فرصت زیاد نیست
باید بجنبم
الان بچه ها نگران می شن
ممکنه این هندونه فروشه هم بیاد یه چیزی بگه که حالم گرفته بشه
چه کنم ؟
کدومتونو انتخاب کنم ؟
کاش حد اقل زبون منو می فهمیدین تا باهاتون مصاحبه کنم و ببینم با هرکدوم تفاهم دارم همونو بخرم !!

...


32 ) سیزدهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( بازم دکتر ) ؛


آخــــــــی
ناراحت نشو
سیزده اصلا نحس نیست
اینا همش خرافاته

اصغر زاده ی روشن فکرم ؛ مطمئنی که ملت ایران ملتی با کفشهای کتونی هستن ؟

من که می گم نه
ملت ایران تو هر چیزی یا اولشن یا آخرش
اونایی که کفش دارن کفش درست و حسابی دارن
اونایی هم ندارن پابرهنه می گردن

البته منظورم از کفش ، کفش نیستا
خودت بهتر می دونی

 

33 ) پنجم از دهم : ادامه ی بازم انتخاب ؛

مسیح اما عاقبت یه راه مناسب پیدا کرد
دستشو آروم آروم آورد بالا و افقی نگه داشت و با انگشت اشاره به سمت یه هندونه نشونه گیری کرد و بعد اختیار دستشو به دلش داد تا بچرخه و هندونه ی مناسبو نشونش بده !!!

عجب هندونه ی نابی
جاتون خالی
تا حالا یه همچی هندونه ی سرخ و شیرین و تردی نخریده بودم
معلومه سلیقه ی دل مسیح از خودش بهتره ها
از این به بعد به دلم مجال بیشتری برای خودنمایی و راهنمایی می دم ...

...

 

34 ) چهاردهم از چهارم : ادامه ی تکلیف ( یه محسن دیگه ) ؛

وای که چه قدر مسیح اسم محسنو دوست داره
اگه اسمم مسیح نبود دوست داشتم محسن باشه

البته مسیح به خوش تیپی و خوش لبخندی این آقا محسن مهر علیزاده نیستا
خدا ایشالا برای پدر و مادرش نگهش داره

این بنده خدا هم جوونه و هزار تا آرزو داره
امیدوارم که رای قابل قبولی بیاره ...

 

35 ) یازدهم : حرف حساب  ؛


در مورد انتخابات تا حالا حرفای زیادی گفته و شنیده شده

اما مسیح عقیده داره مهمترین و صحیحترین و دقیقترین حرفو ، دوست داشتنی ترین وزیر کابینه ی خاتمی یعنی علی آقای یونسی زده


خدا وکیلی خودتون بخونین و قضاوت کنین :

« در کشور ما هر بار که انتخابات برگزار می شود یک رفراندوم تلقی می شود ... ما باید سعی کنیم که انتخابات را عــــــــــــــــــــــــادی برگزار کنیم ...

... نظام ، مردم ، حکومت و قانون ما سر جای خود هستند ، دولتی می آید و دولتی می رود و همه چیز به طور عــــــــــــــــــــــادی سیر خود را می گذراند ... »

انصافا بهتر از این می شه تحلیل ارائه داد ؟

بدا به حال اونایی که واقعا این حرفا رو قبول ندارن و نمی خوان با واقعیات رو به رو بشن

تفکر و تعمق و علقگرایی مشخصه های بارزی هستن که تو جملات حاج علی آقا موج می زنن
امیدوارم همه ی ایرونیا بتونن به عمق این جملات پی ببرن و جایگاه و توان خودشونو بسنجن و بعد تصمیم بگیرن ...


۳۶ ) دوازدهم : بسه ؟؟؟ ؛

بسی رنج بردم از این تایپ و پست
که آبجی نگوید خالی کار تست !!!!

امیدوارم دوستانی مثل پریدخت عزیز و عمو هندونه ی بزرگوار که سفارش یه پست عادی رو داده بودن از این پستم راضی شده باشن 
 
هر چند که بیشتر حرفام تو این پست نصفه نیمه موند و باید بعدا سر فرصت و تو پستای بعدی تکمیلشون کنم
ولی به هر حال حس می کنم یه گوشه از حرفای دلمو اینجا خالی کردم و کمی سبکتر شدم

ببخشید که این پستم همه حرفاش تلگرافی بود
ایشالا جبران می کنم ...

سربلند بمونیم و ایرونی



پی نوشت : جدا تو که تا اینجا اومدی پایین ، دلت میاد هیچ نظری ننویسی و بری ؟




سه شنبه 30 تیر ماه سال 1383
آزادگی ما و حقوق دیگران


سلام


اول : آپدیت ؛

اومدم آپدیت کنم که آپدیت کرده باشم . فقط همین


دوم : سعید نامه (۴) ؛

شده تا حالا به چیزی اعتقاد کامل و راسخ داشته باشین ولی چیز زیادی در موردش ندونین؟!
یا این که با  چیزی به شدت مخالف باشین بدون این که ازش چیز زیادی بدونین ؟!!!

شده تا حالا کاریو که اطمینان دارید درسته و به نفعتونه انجام بدین و بعد بفهمین که دیگری پشت این قضیه بوده و برای رسیدن به منافع خودش این طور به شما القا کرده که انجام این کار به نفع شماست ؟

شده تا حالا کاریو که فکر میکنین به نفع دوستتونه از روی رفاقت انجام بدین و بعد بفهمین بزرگترین ضربه رو بهش زدین ؟

شده تا حالا برای سعادت و پیشرفت جامعه و همنوعانتون کاریو انجام بدین که بعد بفهمین کارتون نتیجه ی عکس داشته ؟

خدا اون روزو نیاره

...

یکی دیگه از خاصیتهای مشترک سعیدها اینه که به شدت مرد عملن .
اونا نمی تونن شاهدی بی تفاوت در برابر مسائلی باشن که به نظرشون درست نمیاد .
اونا برای « اصلاح » وضع موجود دست به هرکاری می زنن
از اعتراض و فریاد و فحش گرفته تا قتل و ...
... و تا تحریک دیگران ...

می شه گفت اونا تکلیف و رسالتی بردوش خودشون می بینن برای اصلاح وضع موجود که قادر به شونه خالی کردن از اون تکلیف نیستن .

البته گاهیم مثل هر انسان دیگه ای اسیر خصایص انسانی مثل کینه ، حسد ، قدرت طلبی و سودجویی می شن که معمولا اونا رو توجیه می کنن و در راستای هدف متعالیشون تعبیر می کنن

...

سوم : مقاومت !! :

دوست عزیزی برای مطلب قبلیم کامنت گذاشته بود که :

خوب هر کسی یه سری اعتقادها داره! چرا باید یه عده بیاند و کاسه کوزشون رو بهم بریزند آخرش هم یه حکم ارتداد و اعدام واسش بدند؟ اگه راست میگند خودشون رو که بعد از ۲۵ سال از طرف مردم مرتد شدند اصلاح کنند که باعث برخورد خیلی ها من جمله خود من با اسلامشون بشه؟

دوست من ؛
این که کلیسا تو قرون وسطی باعث تیره بختی انسانها  در غرب شد ، باعث نشد مردم از دین برگردن و مسیحیتو زیر سوال ببرن
درسته که خیلیا دینو به حاشیه ی زندگیشون روندن اما الان می بینیم که با گذشت قرنها از اون دوران هنوز که هنوزه اکثر غربیا معتقد به دین مسیحن 
اون موقع که روحانیون مسیحی پدر ملتو درمیاوردن به نظر شما درست بود که یه نفر بیاد مسیح بودن مسیحو زیر سوال ببره ؟
در هر حال مسیح یه واقعیت تاریخیه
مسیح در طول تاریخ به عنوان انسانی شناخته شده که تمام خوبیها رو داشته و تموم بدیهارو از خودش دور کرده
همین طور زرتشت و موسی و محمد و ...
این که ما با چیزی مخالف باشیم دلیل نمی شه که سعی کنیم بهش توهین کنیم
حتی اگه به درستی روایات تاریخی هم اعتقاد نداریم باید دلایلمونو در رد نظر غالب ارائه کنیم نه این که از خودمون یه چهره ی بی منطق ارائه بدیم که باعث شکستن قلب دیگران بشه

نمی دونم چه منطقی به ما حکم می کنه که برای مقابله با نامهربونیهایی که از عده ای می بینیم و حتی برای رسوا کردن اونا بیاییم و با توهین به افکار خیل زیادی از همنوعانمون چهر ه ای از خودمون ارائه بدیم که مطلوب دشمنامونه !!!
اگه کاری از مخالفینمون می بینیم که نمی پسندیم و خودمونو محق می دونیم باید با منطق و استدلال حقانیت خودمونو ثابت کنیم تا دیگران هم حقو به ما بدن نه این که خودمونو طوری نشون بدیم که حتی کسی مایل به خوندن یا شنیدن حرفمون نباشه

...

چهارم : حقیقت اعمال ؛


عمو هندونه ی عزیز هم برای مطلب  قبلیم کامنت گذاشته بود که :

مسیح جان پیدا کردن حقیقت اعمال دیگران تقربا کاریست نا ممکن .. اینکه ما بفهمیم بقیه برای چی و چرا یه کاری رو انجام میدن یا اصلا اون کار کار خود اونا بوده همش بر اساس حدس و برداشت و فکر ماست . در اصل هیچ کس غیر از خود طرف نمیدونه که چیکار میخواد بکنه ...

واقعا به این حرف او ایمان دارم
اما می شه نتیجه ی اعمال دیگرانو پیش بینی یا حس کرد
اگه نتیجه عمل من باعث بشه که فشار روی وبلاگ نویسای داخل کشورم ایجاد یا تشدید بشه باید به نحوی متوجه این موضوع بشم تا شاید تجدید نظری در رفتارم بکنم
البته اگه منظور من دقیقا همین ایجاد بهانه نباشه !!!


پنجم : توهین ؛

دوست بزرگوار دیگه ای که همیشه نظراتش برام جالب و محترم بوده و با این که از عقایدش چیزی نمی دونم اما به شدت باهاش احساس تفاهم و هم فکری می کنم برام نوشته :

... توهین به مقدسات افراد عقیده و اعتقاداتشون در هر صورتی که باشه غیر قابل تحمله حتی توهین به عقیده ی یک بت پرست ...

بازم مثل همیشه حرف دلمو از لابه لای خطوط ِ
نوشته ی نوشین عزیز خوندم

بیاییم آزاده باشیم و رها ...


ششم : مسیح عادی ؛

اصلا دوست ندارم وارد بحثای اعتقادی بشم
من این دکونو به عنوان مکانی برای تبلیغ آرا و عقاید باز نکردم !
اینجا جزئی از ذهن منه که می خوام خیلی عادی حرفایی رو که تو ذهنم قلمبه می شن و نمی تونم به کسی بگم توش بنویسم
اینجا حریم خصوصی منه
اما حواسم باید بیشتر جمع باشه که تو مطالبم به دیگران توهین نکنم
چون اینجا اون قسمت از ذهن منه که دیگران می تونن به راحتی بخوننش
پس اگه با کسی مشکل دارم اولا باید سعی کنم اینجا مطرحش نکنم
و اگه خواستم مطرح کنم باید با حفظ ادب و رعایت حال دیگران باشه
کاش اون کامنتو برام نذاشته بودن و کاش منم نمی رفتم دنبالش که ببینم کار کی بوده
دوست دارم عادی بمونم
دوست دارم ایرونی بمونم
دوست دارم دوستدار همنوعانم باشم
حتی اگه باهاشون موافق نباشم
اینجا صحنه ی جنگ نیست
اینجا جای اندیشه و احساسه
...

هفتم : توضیح ؛

بازم کامپیوتر کذایی قاط زد و بازم فرمت :C وبازم روز از نو و روزی از نو
حالا باید دنبال فارسی ساز و آفیس باشم
شایدم دیگه این دفعه راضی بشم بخرمشون آخه دیگه روم نمی شه قرض بگیرم

البته اگه با وامی که خواستم موافقت کنن حتما سیستمو عوض می کنم

اگه نتونستم کامنت بذارم یا اگه کامنتام دو زبونه شد بدونین که به دلیل نداشتن فارسی سازه


خوب دیگه زیاد شد

سعی می کنم زود تر آپدیت کنم که از موضوعات دو سه پست آخرم فاصله بگیرم



سربلند بمونیم و ایرونی


جمعه 26 تیر ماه سال 1383
سعید نامه (۲۵/۳)

 

سلام

اول : سعید نامه ؛

یادمه چند وقت پیش با خوندن یه نوشته از گفته های یه سعید ( حجاریان )‌ که تو روزنامه ی یاس نو ( ‌سابق )‌ خونده بودم تصمیم گرفتم مطالبی تحت عنوان سعید نامه بنویسم
خوب ؛ اولین قسمت سعید نامه « داستان محسن و سعید » شد که لینکش بین « چند خط عادی دیگه » ، همین بغله ( بود ! ) و دومین قسمتشم شد توضیح در باره ی قسمت اول !


اما هیچ وقت نتونستم وارد بحث اصلی سعید نامه بشم
شایدم هیچ وقت نشم
راستش باید بیشتر در موردش فکر کنم که اصلا لزومی داره پرداختن به بحث اصلی که تو ذهنمه یا نه

ولی خوب ؛
گاهی پیش میاد که دلم می خواد اون چیزیایی رو که به موضوع سعیدنامه مربوط می شه بنویسم
تا حالا نتونستم یا نخواستم یا ترسیدم (!) یا ...
لیکن این بار نمی تونم ننویسم

پس ببخشین اگه جالب نیست


دوم :‌ شمر فحاش ! ؛

تو چند روز گذشته عده ای از وبلاگ نویسا با کامنتای عجیبی روبه رو شدن که بدون هیچ مقدمه و دلیل منطقی یه سری فحشای رکیکو نثارشون می کرد!
خوب ؛
این حقیرم از اون نعمت بی بهره نموند و کامنتی محبت آمیز نصیبش شد .
وقتی به وبلاگ نویسنده ی اون کامنت رفتم دیدم طرف نوشته که اون کامنتا رو دیگران به اسم من گذاشتن و کار من نبوده !!!

این که توسط یه کامنت به من بی احترامی شده زیاد مهم نیست
چون تو این مملکت بی حرمتیهایی هر روز می بینیم که چند تا فحش چارواداری پیشش هیچن

اما این که چه هدفی پشت این قضیه هست کمی مرموزه

اولین چیزی که به ذهن یه وبلاگ نویس عادی مثل این حقیر می رسه اینه که طرف می خواسته با این کار عده زیادی از وبلاگ نویسا رو به وبلاگ خودش بکشونه و اونجا هم بزنه زیرش و کم کم با بعضیاشون دوست بشه و وبلاگشو معروف کنه

سوم : داداش ِ حاتم ؛

شاید بین ایرونیا کسی نباشه که اسم حاتم طاعی به گوشش نخورده باشه
اما آقا داداشش چی ؟
می گن داداش حاتم (تا اونجا که من یادم مونده داداش حاتم بوده) می ره تو سرچشمه ی چشمه ی زمزم ( روم به دیفار ! ) ادرار می کنه !!!
می گیرن و می بندن و می زنن و می پرسن چرا ؟؟؟؟؟؟؟
می گه آخه دیدم داداشم خیلی معروفه ولی کسی منو نمی شناسه خواستم یه اسمیم از من تو خاطره ها بمونه !

چهارم : سعید ؛

یکی از دلایلی که باعث شد نتونم سعیدنامه رو ادامه بدم این بود که دوستای بسیاربسیار خوبی دارم که اسمشون سعیده  و ترسیدم بهشون بربخوره
اما همین جا اعلام می کنم که منظور من از سعید ، نام شخص نیست بلکه منظورم یه تیپ از هموطنای عزیزمونه
تو این چند سال چند تا از سعیدای ایرونی خونگرم حوادثیو باعث شدن که من تصمیم گرفتم عنوان این تیپو بذارم سعید
مثل سعید حنایی یا سعید حجاریان یا سعید عسگر یا سعید امامی یا سعید مرتضوی یا ...

البته مسلمه که همه ی اونا با هم شباهت ندارن و قرار دادن اسم اونا در کنار هم به این معنی نیست که ماهیتا مثل همن
اما اونا تو چند جنبه ، با هم اشتراکاتی داشتن
مهمترینش ایرونی بودنه
بعد سعید بودن
بعد خبرساز بودن
بعد تاثیر گذار بودن
بعد ... بعدا می گم

پنجم : فحش ؛

خوب تو وبلاگ اون آقای فحاش فکر می کنین چی بود که دوست همه برن و بخوننش
یه سری فحش و اهانت به امام حسین و اجدادش و اعقابش و دوستدارا و پیروانش
و یه طرفداری ظاهری از شمر
همین
واقعا چیز قابل ذکر دیگه ای توش به چشم نمی خورد

خوب ؛

این که یه ایرونی بخواد بیاد و یه همچین وبلاگیو راه بندازه که فقط و فقط به امام حسین ناسزا بگه کمی عجیب به نظر می رسه
آخه اگه کسی به امام حسین اعتقادی نداره با فحش دادن به او چه نتیجه ای به دست میاره ؟
با طرفداری از قاتل او چه حاصلی به دست میاره ؟
اصلا کسی که چنین طرز فکری داره لابد معتقده که امام حسین مال هزار و سیصد چهارصد سال پیش بوده و باید فراموش بشه و از زندگی ِ روزمره مردم و ذهن و فکرشون پاک بشه دیگه
پس چرا بیاد و بحش فحش بده ؟
خوب میاد با بحث و منطق سعی می کنه که به همه بقبولونه که امام حسین انسان خوبی نبوده و نباید دوستش داشت و ازش درس گرفت!
یا اینکه او خوب یا بد تموم شده و باید ازش دست کشید !!!
یا اینکه این ادا و اطوارای افراطی که امروز به نام طرفداری از او می شه به زیان ملته و باید این کارا رو متوقف کرد
یا اینکه باید جلوی سو ء‌ استفاده از احساسات مردمو گرفت و نگذاشت که مردم به خاطر علاقشون به او به اشخاص ثالث سواری بدن
یا اینکه ...
یا ...

ششم : پیاده نظام شجاع و فداکار ؛

1)
نمی دونم کسی هست یا نه که ماجرای کارناوال عصر عاشورا به گوشش نخورده باشه ؟
می گن تو اون روز خاص تعدادی از جوونای مومن و متعهد که عاشق امام حسین و اسلام بودن برای رضای خدا اومدن یه کارناوال شادی به راه انداختن !!!
چرا؟
چون فکر می کردن نتیجه ی این کارشون دفاع از دینه !

2)
تو قضیه ی کوی دانشگاه که کم کم داره اصل موضوع حدوثش زیر سوال می ره دیدیم که روز اول تموم مسئولین حکومتی ابراز انزجار و ناراحتی و تاسف و تالم کردن از این که با شعار یاحسین دانشجوی بی گناهیو از پنجره بندازن بیرون

اما با گذشت مدت کوتاهی دانشجویان مظلومی که کتک خورده بودن و آسیب دیده بودن به دست افراد مرموزی که وجود یا عدم وجودشونم هنوز زیر سواله (!) تحریک شدن که به خیابونا بریزن و به جای تحصن تو کوی دانشگاه و درخواست مجازات متجاوز ، بیان و شعارایی بدن که دست همه رو برای برخورد با خودشون باز بذارن و ورقو به نفع مخالفاشون برگردونن و کار به اینجا برسه که رسیده
واقعا اون کسانی که دانشجوها رو تشویق به قیام کردن کیا بودن ؟

3)
صدام در ابتدای دهه ی نود ِ هزاره ی دوم به کویت حمله کرد
مسلما صدام کسی نبود که بدون چراغ سبز ابرقدرتها چنین کاریو بکنه
اما نتیجه ی این عمل او این بود که آمریکا بتونه به عراق لشکرکشی کنه و تو خلیج فارس ِ بعد از جنگ هشت ساله برای خودش مجوز حضور پیدا کنه

4)
طالبان و بن لادن و القاعده با این وحشی گریهایی که به نام اسلام و مسلمین از خودشون بروز دادن و می دن مجوز لازم برای حمله ی آمریکا به افغانستان و بعدشم عراق و بعدشم خدا می دونه کجای دیگه رو صادر کردن و می کنن

5)
...


هفتم : وبلاگ نویسای کافر !!! : 

ما ایرونیا ع